تبليغاتX
Free Hit Counter
Free Hit Counter هنرکده آتروپات
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش ......... از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد ؟

باغ ايراني به روايت مينياتور


The Iranian garden in the Tradition of the Miniature


مقدمه

 
بسياري از آثار و فضاهاي معماري ايراني طي تاريخ ويران و دگرگون شده و تنها
برخي از انواع فضاها به خوبي حفظ شده اند، مساجد جامع و بعضي از انواع مزارها از
فضاهايي به شمار مي آيند كه به سبب اهميت، تقدس و ضوابط مربوط به اوقاف غالباً به
خوبي ساخته و محافظت مي شده اند؛ در حالي كه بعضي از انواع فضاهاي معماري مانند
واحدهاي مسكوني يا بخش اندروني و سكونتگاهي كاخ ها غالباً هم خيلي محكم و با دقت
ساخته نمي شدند و هم اين كه در بعضي موارد در دوره حكومت پادشاه بعد يا سلسله بعدي
به دلايل گوناگون ممكن بود مورد بي توجهي قرار گيرند يا حتي براي استفاده مجدد از
برخي مصالح آن تخريب شوند. به همين دليل نمونه هاي كافي از اين گونه بناها براي
شناخت ويژگي هاي آن وجود ندارد.

باغ ها به ويژه بخش هاي سكونتگاهي آن ها از اين گونه فضاها به شمار مي آيند، بنابر
اين شناخت خصوصيات آن ها لازم است به اسناد تاريخي نيز توجه كرد. مينياتورها يكي از
اسناد بسيار مناسب براي بررسي شماري از ويژگي هاي باغ ايراني به شمار مي آيند، زيرا
در بعضي از مينياتورها به برخي جنبه هاي باغ ايراني از جمله فضاي كوشك توجه شده كه
اكنون شواهد كافي از آن ها بر جاي نمانده است.

 

  بررسي فضاي معماري در شماري از
مينياتورها


  موضوع: فردوسي در دربار سلطان محمود غزنوي

  مآخذ: شاهنامه فردوسي

  نگارگر: منسوب به مير مصور، صفوي

  در اين نگاره مراسم شاهنامه خواني در حضور سلطان محمود غزنوي با حضور عده اي
از بزرگان و شعراي دربار در جلوي كوشكي كه در يك باغ قرار داشته نشان داده شده است.
بيش ترين سطح نگاره، به نشان دادن ساختمان و عرصه جلوي آن اختصاص يافته و فقط سطح
بسيار كمي از آن به نشان دادن فضاي باغ تخصيص يافته است. هم چنين حدود يك هفتم سطح
نگاره، براي متن كاذب در نظر گرفته شده است، ساختمان كوشك با پرسپكتيو ناقص و به
صورت يك شش وجهي نشان داده شده كه يك وجه نيز در سمت چپ تصوير و عمود بر محور اصلي
ترسيم شده است. در جبهه اصلي ساختمان كه دو طبقه است، يك ايوان بزرگ و رفيع وجود
دارد كه سطح آن بالاتر از زمين است و تمام سطح نما با نقوش گوناگون پوشيده شده، طرح
ساختمان احتمالاً هشت بهشت يا چهار صفه است، زيرا ايوان كوچك تري در رو به روي
ايوان اصلي وجود دارد كه چند نفر از آن سمت نظاره گر مراسم هستند. زنان در طبقه دوم
و نيز در پشت بام حضور دارند.


 

  باربد در باغ

  شاهنامه فردوسي

  منسوب به ميرزا علي، دوره صفويه

  موضوع اين نگاره مربوط به حضور مخفيانه باربد در بين درختي در باغي است كه
خسرو پرويز براي برپايي جشني در آن حضور يافته بود. باربد به اين ترتيب مي خواست
هنر خود را به پادشاه نشان دهد زير گويا رهبر موزيك دربار به سادگي اجازه نمي داد
او هنر خود را عرضه كند. پادشاه صداي ساز او را مي شنود و سرانجام وي را مي يابند و
او جزو گروه نوازندگان دربار مي شود.

تقريباً تمام سطح نگاره به فضاي سبز اختصاص يافته و تنها يك آلاچيق كوچك، كه به نظر
مي رسد با چوب ساخته شده و سقفي از پارچه بر روي آن است، در فضاي سبز وجود دارد كه
تنها محل نشستن پادشاه است. به روال معمول بسياري از افراد و فعاليت ها براي قرار
گرفتن در كادر تصوير از لحاظ موقعيت مكاني به هم نزديك شده اند. چنان كه براي نمونه
مي توان به خدمه اي اشاره كرد كه در حال بريان كردن گوشت جانور يا پرنده اي در روي
آتش و به ظاهر در فاصله كمي از پادشاه است كه در اصل فاصله او بايد بسيار بيش تر
باشد. هم چنين بنابر سنت رايج كمابيش همه درختان و گل هاي باغ به صورت انتزاعي
ترسيم شده اند و تنها درخت سرو به شكل و رنگ طبيعي آورده يك باغ در محيطي طبيعي و
احتمالاً روي تپه شباهت دارد، ترسيم كرده است و نگاره گوياي خصوصيات نحوه طراحي
فضاي باغ نيست.

 

شيخ صنعان

  منسوب به شيخ زاده، دوره صفويه

  ديوان ميرعليشير نوايي

  پس از آن كه شيخ صنعان دختر زيباي مسيحي را در خواب مي بيند، چند نفر از پيروان خود
را براي يافتن او به روم مي فرستد و او سرانجام موفق مي شود و در اين تصوير مي توان
اظهار داشت كه سطح اين نگاره تقريباً به چهار بخش تقسيم شده است. بخش اول فضاي باغ
به صورت بسيار ساده و انتزاعي توسط چهار درخت و شماري بوته گل نشان داده شده، بخش
دوم و شايد مهم ترين بخش فضا، ساختماني است كه با يك بالكن چوبي سرپوشيده به صورت
كنسول ساخته شده و براي نگهداري آن دستك هاي چوبي نيز به كار رفته است و پرسپكتيو
اين بالكن نسبتاً درست اما نحوه اتصال آن به ساختمان اشتباه است. در كتيبه بالاي
ورودي ساختمان نوشته شده است: ((يا مفتح الابواب))

بخش سوم سطح كف محوطه جلوي ساختمان است كه به ساده ترين روش ممكن طراحي و نقاشي شده
است. بخش چهارم سطح اختصاص يافته به متن است كه به صورتي ساده و دو قسمت بالا و
پايين صفحه قرار داده شده است. به نظر مي رسد كه بيش ترين كوشش نگار گر صرف تركيب
هاي رنگي لباس افراد شده است، چنان كه رنگ لباس هيچ يك از 15 نفري كه در نگاره حضور
دارند مانند هم نيست.

 جشن عيد نوروز


  ديوان حافظ

  امضا شده توسط سلطان محمد، دوره صفويه

  برگزاري مراسم عيد(عيد فطر؟) در حضور سام ميرزا از خاندان صفوي در نگاره نشان داده
شده است. مراسم فوق در مقابل كوشك درون يك باغ انجام شده، اما نقاش فضاي باغ را
تنها شماري درخت نشان داده كه طبق روال معمول تنها درخت سرو با شكل و رنگ طبيعي
نشان داده شده و سطح وسيعي به عده بسيار زياد حاضران در مجلس اختصاص يافته است.
نگارگر به صورتي بسيار ظريف ابياتي از ديوان حافظ را تنها در كتيبه بنا نوشته و متن
ديگري به صورت مستقل در نگاره نياورده است.

چگونگي تركيب حجمي عمارت كوشك بسيار انتزاعي و چه بسا بتوان اظهار داشت، غير واقعي
ترسيم شده است. به عبارت ديگر مي توان بيان كرد كه نگارگر توجه اصلي خود را به نشان
دادن اهميت پادشاه، كه آن را بزرگتر ترسيم كرده و در مركز ثقل تصوير قرار داده و
بزرگان كشوري معطوف كرده است. هر چند كه آشكار است كه عمارت كوشك دو طبقه و داراي
ايواني مرتفع در جبهه اصلي است و پيرامون آن با فاصله اي معين متمايز ساخته است.
شايد بتوان اظهار داشت كه يك زن كه از طبقه دوم از گوشه  پرده اي كه كنار زده
شده به مراسم نگاه مي كند، تنها ناظر بيرون از مراسم است كه به آن نظاره مي كند.

مستي اين جهان و آن جهاني


  ديوان حافظ

  امضا شده توسط سلطان محمد نراقي

  موضوع اين نگاره همچون اشعار حافظ بسيار مبهم و گنگ است و افرادي كه در صحنه تصوير
مشاهده مي شوند ظاهراً از عوالم گوناگون و احتمالاً از اعلي عليين، اين جهان و شايد
از اسفل السافلين نيز باشند. چنان كه فرشتگاني در بالاي بام ساختمان و انسان هايي
در درون و جلوي ساختمان و نيز جن هايي در بيرون بنا حضور دارند و شواهد تصويري به
صورت هم زمان هم از مستي دنيوي و هم مستي آن جهاني حكايت دارد. نكته جالب توجه اين
است كه ساختمان كوشك نيز تركيبي خاص دارد و با ساختمان هاي معمول متفاوت است. آشكار
است كه عمارت نوعي كوشك هشت وجهي است كه حجم اصلي طبق روال معمول به صورت شش وجهي و
يك وجه آن نيز عمود بر محور ساختمان ترسيم شده است. اين بنا از نوع كوشك هايي
تشريفاتي كه يك يا چند ايوان دارند نيست، بلكه به نظر مي رسد كه نوعي كوشك ساده
سكونتگاهي داراي يك بالكن چوبي سرپوشيده است كه با دستك هايي چوبي به صورت پيش آمده
ساخته شده.

سطح بسيار اندكي به نشان دادن فضاي باغ اختصاص يافته و در آن تنها دو درخت و نرده
اي ساده ديده مي شود به نظر مي رسد در جلوي عمارت فضايي ساده و سبز وجود دارد كه
عده اي از افراد در آن در حال استراحت، نواختن و رقص هستند. تنها سطح بسيار كوچكي
به دو بيت شعر از ديوان حافظ اختصاص يافته است.

 نبود طبيب

  خمسه نظامي

  منسوب به آقا ميرك، دوره صفويه

  موضوع نگاره مربوط به مجلسي در حضور پادشاه و چند نفر از بزرگان است كه گويا طبيبي
داروي بي اثري به شخصي مي دهد اما وي از روي تو هم آن كه به وي زهر داده شده، جان
مي دهد. فضاي اصلي نگاره به جايگاه پادشاه و عرصه جلوي آن كه افراد حضور دارند و
ماجرا روي مي دهد، اختصاص يافته است. جايگاه پادشاه آلاچيق مسقف است كه به نظر مي
رسد با چوب ساخته و تزيين شده و كف آن حدود نيم متر بالاتر از سطح زمين است. در روي
سقف اين آلاچيق روزني شيب دار وجود دارد كه عجيب به نظر مي رسد و احتمال دارد كه
نگارگر به طور صوري آن را ترسيم كرده باشد.

در جلوي آلاچيق عرصه اي فرش شده با سنگ و كاشي هاي طرح دار وجود دارد كه شايد توسط
حصاري ساده محصور مي شده است. در اين عرصه يك جوي آب ممتد و دو حوض وجود دارد كه
حوض اصلي، كه جلوي آلاچيق است. بزرگ تر است و فواره اي در وسط و دو مرغابي در آن
وجود دارد.

در قسمتي از نرده اي كه محوطه را محصور كرده، درگاهي ساخته شده كه در بالاي آن
كتيبه اي با اين مضمون وجود دارد: (( گشاده باد به دولت هميشه اين درگاه)).

اين متن در برخي از درگاه هاي كاخ هاي حكومتي و سكونتگاهي وجود داشته است. نگاره
همين متن در كتيبه يكي از ساختمان هاي واقع در جمهوري آذربايجان ديده شده است.

فضاي سبز باغ از شماري درخت و بوته گل و دو سرو شكل گرفته و بر اساس روال معمول در
بسياري از باغ ها، يك باغبان در عرصه باغ نيز ديده مي شود كه مشغول به كار است و يك
نفر در بالاي صحنه ناظر ماجراست.

 نواختن باربد براي خسرو


  خمسه نظامي

  منسوب به ميرزا علي، دوره صفويه

  به نظر مي رسد موضوع نگاره مربوط به خسرو شيرين است و باربد براي خسرو ساز مي
نوازد. زنان و كودكي كه در داستان مطرح شده اند در بالكن ساختماني در نزديكي ايوان
و محل جلوس خسرو ديده مي شوند. بيش تر فضاي اين نگاره به نشان دادن فضاهاي معماري و
عرصه جلوي آنها اختصاص يافته و مقداري از سطح وسط و بالاي تصوير و نيز مقدار اندكي
از سطح پايين تصوير به باغ تخصيص يافته است. بر اساس روال معمول در باغ يك درخت
بزرگ، يك درخت كوچك و شماري گل و بوته به صورت انتزاعي و قسمتي از دو درخت با رنگ و
شكل طبيعي تصوير شده است. قسمتي از يك جوي آن در بالا و قسمتي از جوي ديگر در پايين
تصوير ديده مي شود.

نگارگر براي به تصوير درآوردن واقعه، عمارت اندروني را كه مخصوص زندگي خانوادگي
بوده و در فاصله بسيار اندكي از عمارت كوشك كشيده است. در حالي كه آشكار است هيچ
گاه در باغ ها فاصله بين كوشك يا فضاي تشريفاتي و رسمي تا عمارت اندروني به گونه اي
نبود كه هر كدام به ديگري اشرف داشته باشند. عمارت تشريفاتي يا كوشك رسمي در اين
نگاه به صورت خاص تصوير شده است.

به اين ترتيب كه نماي اين عمارت كاملاً تخت و دو بعدي ترسيم شده و در فضاي داخلي آن
نيز با وجود استفاده از نوعي سلسله مراتب فضايي، كاربرد پرسپكتو ديده نمي شود؛ در
حالي كه در طراحي عمارت اندروني از نوعي پرسپكتو ساده استفاده شده است. نقش سيمرغ
در لچكي هاي طاق ايوان ديده مي شود كه حاكي از استفاده از نقوش حيواني در دوره
صفويه در كاشي كاري هاي برخي از بناها به ويژه بناهاي سكونتگاهي و عمارت يوسف در
دربار متعلق به اعيان و رجال است. استفاده از شكل درخت به صورت نسبتاً طبيعي همانند
روش هاي مورد استفاده در مينياتورها در گچ بري هاي فضاي داخل ايوان نيز حاكي از
كاربرد نقوش طبيعي در تزيينات داخلي ساختمان است. حوض جلوي اين عمارت شكلي تركيبي،
مزين و مدور دارد و درون صفحه اي دايره اي شكل قرار گرفته و فواره اي از وسط آن هست
و آب آن از طريق كانال كوچكي كه در زير سطح زمين قرار دارد به جويي كه در محوطه است
مي ريزد، عرصه جلوي عمارت توسط حفاظي كوتاه از فضاهاي اطراف متمايز است.

 هفت اورنگ جامي


  منسوب به شيخ محمد

  حضور يوسف در دربار مصر نزديك بزرگان كشوري و گفت وگو درباره رويدادها در فضايي
صورت گرفته كه شبيه به فضاي كوشك درون باغ هاي ايراني است. زيرا ساختماني در تصوير
ديده مي شود كه در مركز آن يك ايوان وجود دارد كه بزرگان كشوري در آن مستقر شده اند
و ساير افراد در جلوي ايوان در روي فرش نشسته اند. كف سازي اين عرصه احتمالاً با
آجر صورت گرفته و در جلوي آن يك حوض و جويي هايي وجود دارد. در پشت فضاي مزبور و
بالاي تصوير، شماري درخت از جمله قسمتي از سه درخت سرو با رنگ و شكل طبيعي آن ديده
مي شود.

فضاي معماري به صورت دو بعدي نشان داده شده و هيچ نشاني از پرسپكتيو در آن ديده نمي
شود، حتي كف سازي محوطه نيز به صورت دو بعدي و تخت ترسيم شده است. دو عدد از فرش ها
يا زير اندازها نيز به صورت تخت و دو بعدي است، تنها در ترسيم چند سايبان و يك فرش
و نحوه ساماندهي افراد، نوعي تركيب بندي سلسله مراتبي استفاده شده است.

نحوه كادر شكني در اين نگاره بسيار هنرمندانه و زيباست. خط كادر تنها در يك سمت
كاملاً حفظ شده است. در پايين تصوير به صورتي بسيار جالب تنها پاي برخي از حاضران
كه به صورت ايستاده در مجلس هستند و به همين سبب نشسته اند، از كادر بيرون است و
شايد بتوان اين گونه تعبير كرد كه آنان دورتر از محيط و عرصه اصلي هستند اما نگارگر
آنان را نزديك حاضران ترسيم كرده است. سمت چپ و بالاي تصوير به صورت نسبتاً آزاد و
با ظرافت كادرشكني شده است.

 آسيب رساندن به باغ

  هفت اورنگ جامي

  آسيب رساندن فردي كه ناگهان وارد باغي مي شود و از درخت سيبي را به گونه اي مي كند
كه به درخت آسيب مي رساند، موضوع اين مينياتور است. از نكات جالب توجه در زمينه
معماري باغ ها مي توان به دو نكته اشاره كرد: نخست ديوار آجري باغ و ورودي نسبتاً
ساده آن و سپس به آلاچيقي كه ستون هاي ظريف چوبي و سقفي كتاني دارد.

فضاي باغ بسيار انتزاعي طراحي و ترسيم شده و حتي به نظر مي رسد نقاش قصد داشته با
استفاده از شكل صخره در نگاره  تنها از نوعي قواعد تركيبي و ترسيمي بهره ببرد.
هم چنين وجود آلاچيق و افرادي در آن بيش تر براي زيباتر نمودن نگاره بوده است.

خط كادر تنها در سمت راست تصوير حفظ شده و در سه طرف ديگر كادر شكني شده است.

 خسرو در جلوي قصر شيرين


  خمسه نظامي

  اواخر قرن نهم

  نقاش در اين نگاره نوعي خاص از عمارت كوشك را، كه كاركرد سكونتگاهي داشت. به خوبي
نشان داده است.اين عمارت سه طبقه بوده طبقه سوم آن كوچك تر از طبقه دوم بوده و به
نحوي ساخته شده كه پيرامون آن بالكني غير مسقف ايجاد شده است. البته مي توان حدس زد
كه الگوي اصلي نقاش به احتمال بسيار زياد كوشك يا كاخي هشت وجهي بوده، كه نگارگر آن
را به صورت شش وجهي ترسيم كرده است.

  دو بالكن در نگارخانه ديده مي شود كه احتمالاً مربوط به دو وجه حذف شده است. اين
عمارت برون گرا، درون باغ قرار داشته كه نگارگر ابداع ويژه اي در نشان دادن باغ آن
صورت داده و آن اين است كه كادر كوشك را نشان دهنده باغ طراحي شده است، به صورت
خاصي درون كادر ديگري كه محيط طبيعي پيرامون باغ را نشان مي دهد، قرار داده است و
به اين ترتيب بين فضاي بيرون و درون باغ تمايز ايجاد كرده است.

  نورگير سقف، پنجره ها و دست اندازها به دقت ترسيم شده اند. در نقوش كاشي هاي لچكي
ها نماي اصلي، نقش پرندگان و گويا سيمرغ ديده مي شود كه از دوره تيموري به بعد در
كاشي كاري ها به ويژه كاشي كاري  كاخ ها بسيار مورد توجه قرار گرفت.





  تحليل و نتيجه گيري: معماري باغ

  در بين مينياتورهاي ايراني تنها در چند مورد مشاهده شده كه هدف نگارگر از ترسيم يك
نگاره نشان دادن فضاي معماري بوده است، در حالي كه در بسياري از نگاره ها كه در آن
ها به فضاي معماري باغ توجه شده، هدف اصلي نگارگر روايت يك رويداد، داستان يا
اسطوره بوده و به همين سبب غالباً فضاي معماري بصورت ثانوي و ضمني مورد توجه قرار
گرفته و همه خصوصيات آن به دقت منعكس نشده است.

  يكي از خصوصيات نگارگري ايراني در مواردي كه نگارگر قصد به تصوير كشيدن يك رويداد
را در يك فضاي معماري داشته، اين بوده كه غالباً مشاهده مي شود كه نگارگر چند صحنه
يا فضا را به گونه اي درهم تركيب مي كرد كه هم زمان چند رويداد و يا يك رويداد اصلي
و چند رويداد فرعي را در يك صحنه و يك كادر به تصوير بكشد، به عبارت ديگر در برخي
موارد نگارگر براي بيان رويدادي كه هدفش بيان آن بود، ناچار بايد چند فضا و صحنه را
با هم تركيب مي كرد. براي اين منظور مثلاً ديده مي شود كه نگارگر عمارت اندروني را
با فاصله بسيار اندكي از عمارت كوشك يا عمارت كوشك را در فاصله اندكي از فضاي ورودي
ترسيم كرده است. در بيش تر نگاره ها يك فضاي اصلي وجود دارد كه بيش ترين سطح نگاره
به آن اختصاص يافته است و غالباً اين فضا در بخش اصلي و مركزي نگاره و فضاهاي ديگر
نسبت به آن در حاشيه قرار داده مي شد. براي مثال مي توان به اين نكته اشاره كرد كه
در بعضي از نگاره هايي كه موضوع آن ها مربوط به باغ است مشاهده مي شود كه در قسمتي
از حاشيه تصوير كه در آن فضاي سبز و درختان ترسيم مي شدند، باغباني در حين انجام
كار نيز ديده مي شود كه به نظر مي رسد كه نگارگر به اين ترتيب مي خواسته گوشه اي از
باغ را نشان دهد كه باغبان در آن مشغول كار بوده است. در مواردي كه داستان يا حكايت
بسيار مهمي نشان داده مي شد. غالباً يك نفر در گوشه اي از سطح نگاره به عنوان ناظر
حضور يافته است. گاهي اوقات تپه اي در عرصه طبيعي ترسيم شده و فرد ناظر از پشت تپه
شاهد وقوع رويداد است.

  مقدار سطح اختصاص يافته به فضاي معماري، فضاي سبز طبيعت و افراد يا آسمان از يك سو
به مكان و فضاي يك رويداد و از سوي ديگر به گرايش نگار گر و شهر و دوره اي كه اثري
در آن ترسيم شده يا به عبارت ديگر به مكتبي كه اثر تحت تأثير آن پديد آمده، بستگي
داشت. به اين ترتيب در برخي از آثار مورد بررسي مشاهده مي شود كه بيش ترين سطح
نگاره به فضاي معماري اختصاص يافته و براي نشان دادن باغ، تنها به عنوان فضاي مصنوع
در درون يك فضاي سبز ترسيم شده است.

  روش طراحي فضاي ساخته شده و چگونگي استفاده از پرسپكتيو نيز از يك سو به گرايش،
سليقه و تجربه نگارگر و از سوي ديگر به مكتب و دوره اي كه نگارگر تحت تأثير آن بوده
بستگي داشته است. به همين سبب است كه همواره قاعده ثابت و كاملاً هماهنگي در اين
زمينه وجود داشته است. در برخي از نمونه ها فضاي معماري به صورت كاملاً دو بعدي و
مسطح ترسيم شده، در حالي كه در شماري از آنها قواعد پرسپكتيو، به ويژه در نشان دادن
فضاها و عرصه هاي معماري، به خوبي رعايت شده است. به اين ترتيب اين ادعا كه در
نگارگري ايراني از پرسپكتيو استفاده نمي شده و همواره فضاها به صورت دو بعدي ترسيم
مي شده، درست به نظر نمي رسد. توجه به اين نكته لازم است كه در بعضي موارد مشاهده
مي شود كه كاربرد پرسپكتيو همراه با اندكي توجهي نيز بوده است. براي مثال ديده مي
شود كه در يك نگاره قواعد پرسپكتيو در ترسيم بسياري از فضاها به كار رفته اما در
ترسيم بالكن يا دستك هاي نگه دارنده بالكن كمي بي توجهي شده است.

  يكي از سنت هاي طراحي فضاي كوشك در بسياري از نگاره    ها به صورت
طراحي ساختمان به شكل شش وجهي ديده مي شود، در حالي كه عمارت كوشك در باغ هاي
ايراني غالباً به شكل هشت وجهي ساخته مي شد به نظر مي رسد علت اين موضوع اين است كه
در حالتي از ترسيم پرسپكتيو، دو جبهه موازي هم كه در امتداد زاويه ديد قرار گيرند.
به خوبي ديده نمي شوند و به همين سبب احتمالاً از ترسيم دو وجه فوق صرف نظر 
مي شد، اما اگر نياز به نشان دادن يكي از وجوه حذف شده بود، غالباً آن را به صورت
يك صفحه عمود بر يكي از رئوس شش وجهي طراحي مي  كردند. به اين ترتيب در مواردي
كه ورودي ساختمان كه بايد نشان داده مي شد، در آن جبهه بود يا نگارگر با هدف زيبايي
شناسانه مي خواست آن جبهه را به نمايش بگذارد، آن جبهه را ترسيم مي كردند.

  با وجود آن كه در برخي از موارد به نظر مي رسد كه نگارگران به نشان دادن دقيق همه
خصوصيات معماري فضاهايي كه ترسيم مي كردند، چندان توجه نداشتند، در بسياري از نگاره
ها مي توان به خصوصيات اصلي و مهم فضاي معماري پي برد. چنان كه در هنگام نقاشي كردن
كوشك هاي تشريفاتي يا تشريفاتي حكومتي ملاحظه مي شود كه در نماي اصلي ساختمان يك
ايوان مرتفع نشان داده شده و در مواردي كه بنا طرحي چهارصفه يا هشت بهشت يا مانند
آن داشت، در نگاره غالب به گونه اي نشان داده مي شد. چنان كه در برخي از نگاره ها
از درون ايوان اصلي، ايوان ديگري در جبهه مقابل نشان داده مي شد كه رو به فضاي باز
قرار داشت. در بعضي نگاره ها ساختمان ها و عمارت هاي سكونتگاهي به خوبي در طراحي
مشخص شده اند. در اين موارد غالباً ساختمان فاقد يك ايوان عظيم و بزرگ است. چند
طبقه بودن بنا نيز در شماري از نقاشي ها مشخص شده است.

  چند نمونه از كوشك هاي چند طبقه هشت وجهي در نقاشي ها ديده مي شوند كه هر طبقه از
طبقه پايين تر كمي كوچك تر است و پيرامون آن ايواني وجود دارد، كه اينك هيچ نمونه
اي از آنها باقي نمانده و اين نقاشي ها تنها اسنادي هستند كه وجود چنين ساختمانهايي
را در گذشته نشان مي دهند.

  بر اساس نگاره ها آشكار است كه همواره كف عرصه جلوي عمارت كوشك در باغ ها را با آجر
يا سراميك فرش مي كردند و غالباً در جلوي ايوان واقع در عمارت كوشك يك حوض آب طراحي
و ساخته مي شد. ايوان واقع در عمارت كوشك يك حوض آب طراحي و ساخته مي شد. اين حوض
در مواردي به صورت منفرد در عرصه مزبور قرار مي گرفت و آب رساني آن از طريق لوله
هايي كه از زير زمين عبور مي كرد، تامين مي شد و در برخي عرصه ها جو ي هاي آب به آن
متصل بود. شكل حوض ها بسيار متنوع بود. نمونه هايي با شكل مربع، دايره و شكل هاي
تركيبي ملاحظه مي شود. در شماري از نمونه هاي مشاهده مي شود كه عرصه طراحي شده جلوي
ايوان اصلي توسط يك حصار مشبك چوبي يا با دست اندازي ساخته شده با مصالح بنايي
محصور مي شد. در مواردي نيز براي متمايز كردن دو بخش باغ از يكديگر از نرده هاي
ساده چوبي نسبتاً بلند با ارتفاع تقريبي يك تا يك و نيم متر استفاده مي كردند.
شماري از تزيينات معماري با دقت بسيار زياد ترسيم مي شدند. نمونه هاي فراواني از
نقش هاي هندسي و اسليمي را در كاشي  كاري ها و در مواردي در گچ بريها و نقاشي
هاي روي ديوار مي توان ملاحظه كرد. توجه به جزييات و ترسيم دقيق آنها را بايد يكي
از ويژگي هاي اساسي نقاشي ايراني به شمار آورد. چنان كه اين نكته حتي در نقاشي لباس
افراد نيز ديده مي شود و نگارگران، غالباً نگارگران در زمينه طراحي فضاهاي معماري،
از نمونه هاي موجود در زمان خود و الگوهاي رايج در عصر خود استفاده مي كردند. و كم
تر مي انديشيدند كه اگر داستان يا حكايتي متعلق به دوران پيش از اسلام است، فضاي آن
را دوره مجسم سازند. بنابر اين كمابيش در بيش تر نگاره هايي كه در دوره صفويه نقاشي
شده اند، فضاهاي معماري همان دوره بازتاب يافته است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1384ساعت 21:36  توسط ذکریا آقاپور  | 

عكس خودم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1384ساعت 21:1  توسط ذکریا آقاپور  | 

با سلام

چند تا از دوستان فرمودند تا بهشون لینک بدم

متاسفانه لینک های بنده اختصاصی هستند ولی اونها رو اینجا معرفی می کنم

وبلاگ رامین

وبلاگ امین

وبلاگ عادل

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1384ساعت 18:55  توسط ذکریا آقاپور  | 

بررسي ريشه هاي تاريخي جشن نوروز


مقدمه : تحقيق در احوال و افكار عامه مردم از نظر جامعه شناسي كاري بسيار سودمند است. فرهنگ و ادب هر ملت ده ها برابر بيش از آنچه در كتب و رسالات نقل و ضبط شده است در سينه مردم عامي وجود دارد.
تحقيق در فرهنگ عامه و جمع آوري فولكلوريك محل و دقت در آنها موجب مي شود كه بر احوال و افكار و ذوق و هنر و روحيات و حدود فرهنگ و تربيت عموم آن محل معرفت پيدا كنيم و بسياري از حقايق و حوادث گذشته و نيز عقايد پيشينيان به همه روشن گردد.
محقق بر آنست تا ابتدا به تحليل فرهنگ توسط يك ديدگاه صحيح علمي بپردازد و پس از آن بخشي از فرهنگ غير مادي را كه شامل آداب و رسوم و جشن هايي همچون عيد نوروز و جشن سده مي شود را بررسي كند و ملاحظه نمايد كه آيا اين جشن ها در طول تاريخ همچنان بكر و دست نخورده در فرهنگ مردم خراسان باقي مانده اند يا خير و چه بخش هايي از آنها به مرور كمرنگ شده است و علل آن چه مي باشد.
اميد است اين تحقيق گامي باشد هر چند كوچك در شناخت فرهنگ غني مردمان اين مرز و بوم و باشد كه با شناخت تمدن درخشان خويش به خويشتن بباليم و به فرزندان خود بگوييم كه به چنين پيشينه اي افتخار كرده و در حفظ آداب و رسوم و سنن آن بكوشند و بر خود ببالند كه فرزند اين سرزمين و وارث چنين تمدن عظيمي مي باشند.
در اين مقاله سعي بر آنست كه جشن نوروز و جشن سده را با روش علمي صحيحي مورد بررسي قرار دهيم. يك روش علمي درست مي تواند موجبي براي پيشرفت و ثمردادن بررسي هاي تاريخي، رويدادها، استدلال حقوقي، اقتصادي و زبان شناسي باشد.
بدون نظريه، هيچگونه توصيف علمي وجود ندارد. در هر گونه تحقيق همه گزاره ها و استدلال هايمان بايد از خلال واژه ها يعني مفاهيم عبور كنند. هر مفهومي نيز به نوبه خود حاصل يك نظريه است و همين نظريه است كه مشخص مي كند چه واقعيتي مناسب و چه واقعه ديگري نابجا است، كه كدام عوامل روند وقايع را تعيين مي كنند و كدام عوامل تصادفي مي باشند، و بالاخره كه آيا اتفاقات بر اساس خواست افراد و مردم روي مي دهند و يا ضرورت عوامل مادي محيط آنها را ايجاد مي كنند. در اين بحث نظريه علمي استفاده شده نظريه علمي برونسيلاو مالينوفسكي كه بنيان گذار انسان شناسي شناخته شده است مي باشد.
از نظر وي فرهنگ ابزاري است كه به انسان قدرت، امكان ادامه زندگي، داشتن رفاه و كاميابي و امنيت مي دهد. فرهنگ، به انسان قدرت، امكان توليد كالا و آفرينش ارزش هايي را ارزاني مي دارد كه از قلمرو ميراث ارگانيك و خصلت حيواني او فراتر مي رود.
بنابراين فرهنگ را بايد به عنوان وسيله اي كه با هدفي مناسب و سازگاري داشته باشد مطرح كرد و بر اين اساس بايد آن را داراي جنبه ابزاري و كاركردي دانست.
از ديدگاه مالينوفسكي فرهنگ مجموعه اي است كه از ابزارها و كالاهاي مصرفي، منشورهاي ارگانيك كه تنظيم امور گروه هاي مختلف اجتماع، انديشه ها، هنرها، اعتقادات و آداب و رسوم درون آن جاي مي گيرند بنابراين اين دستگاه گسترده داراي بخشي مادي، بخشي انساني و بخشي معنوي است. نظريه فرهنگ بايد قبل از هر چيز بر زيست شناسي تكيه كند. انسان حيواني است تابع نيازهاي زيستي و اوليه اي كه براي بقا، تداوم نسل و كاركرد ارگانيسم او لازم است و بايد ارضا شود و كاركرد همان ارضاي نياز توسط فعاليت مشترك انسانهاست و بدين منظور نهادها تشكيل مي شوند و فرهنگ كل تفكيك ناپذيري است كه نهادها در آن جاي دارند.
از پاسخ هاي فرهنگي كه براي رفع پاره اي نيازها شكل مي گيرند مي توان رقص ها و جشن ها را نام برد. در واقع هر جشني تبلور عقايد و برداشت مخصوص يك ملت است كه در طول زمان، ساخت و ز يربناي اساسي آن در اثر عوامل مختلفي همچون موقعيت جغرافيايي و تقابل همزمان دو فرهنگ با يكديگر خصوصيات تازه اي را به دست آورده و گاهي نيز در گذر ايام از دست داده است.
پديده هاي ذهني انسان كه ريشه در اديان گذشته اش دارد نام باور به خود مي گيرد و پذيرفته هاي ذهني هر ملت كه مبتني بر مذهب و دين ايشان است عقايد يك ملت را تشكيل مي دهد.
اين باورها و عقايد به شكل صورت هاي رفتاري كه داراي عناصر متعدد نيز هست، در جشن ها تبلور مي يابد و چون با تشريفات خاصي كه داراي اهميت و قدمت نيز هستند، انجام مي پذيرد، جزو شعاير اجتماعي هم محسوب مي شود. اگر رفتارهايي را كه براي رفع نياز در آغاز پديد مي آيد و در اثر تكرار و در طول زمان بتدريج به صورت شايسته در مي آيد رسم اجتماعي بدانيم هر جشن نيز نوعي رسم اجتماعي است كه با سنت ها و باورهاي هر منطقه هماهنگي دارد.
غالبا اعياد و مراسم سنتي نزد ادوار باستاني اسامي ديني دارند و هدف از اين جشن ها تشويق به تمتع از طيبات حيات، فرار از متاعب زندگي روزانه و تا حدي اظهار اشتياق به عالم الهي و سعي در اتصال و اتحاد با نيروي اصلي است.
در مجموع جشن ها چه مذهبي و چه غير مذهبي، خواه محلي و خواه ملي، جهت ديدارهاي جمعي و نيازهاي روحي انسان بوجود آمده است.
آنها الگوهاي تامين پيوستگي را در ميان نهادهاي جامعه پديد مي آورند، پيوستگي در برگزاري جشن ها اغلب به همراه نوعي قدرت تاثيرگذاري بر فرهنگ اكثريت جامعه است. همچنين افراد يك جامعه با شركت جستن در جشن ها به نوعي ارتباط روحي با يكديگر دست پيدا مي كنند. اكثر جشن ها بن مايه اي ديني دارند و حتي خود كلمه جشن نيز به معني «ستودن» است.
در ايران باستان سه نوع جشن برگزار مي شد :
الف _ جشنهاي ميانه (برابري نام روز و ماه همچون ارديبهشتگان، خردادگان و ...)
ب _ جشنهاي ساليانه (نوروز، مهرگان، سده و ...)
ج _ مناسبت هاي مخصوص (فروردينگان، خرداد روز از فروردين ماه)
براي دريافت ديدي عميق تر نسبت به برگزاري هر جشن پرداختن به تاريخچه، اسطوره، آداب و رسوم، كاربرد اجتماعي و ريشه شناسي مربوط به همان جشن ضروري به نظر مي آيد.
به عنوان مثال نوروز از دو ديدگاه قابل بررسي است :
1_ از ديدگاه اساطيري _ تاريخي (دوره هاي باستان و اساسا علت و پيدايش آن)
2 – از ديدگاه سنتي _ فرهنگي (دوران شاهان ايران پيش از اسلام و پس از اسلام تا امروز)
مالينفسكي طبيعت و كاركرد اسطوره را در جوامع ابتدايي چنين بيان مي دارد:
اسطوره روايتي است كه واقعيتي اصيل را زنده مي كند و بر آورنده نياز عميق ديني است و با گرايش هاي اخلاقي و الزامات و احكام اجتماعي و مطالبات عملي مطابقت دارد و جوابگوي آنهاست، در فرهنگ هاي جوامع ابتدايي اسطوره نيازي را برآورده مي سازد، معتقدات را بيان كرده و مدون مي سازد، حافظ اصول اخلاقي است و آنها را حاكم مي سازد. اثربخشي مراسم آيين ها را تضمين مي كند، قواعد و مقررات عملي را كه به كار آدمي مي آيد، عرضه مي دارد. بنابراين اسطوره يك قسمت اساسي از فرهنگ و تمدن انساني است.
ديدگاه اساطيري تاريخي
در بخش اسطوره به وجود تشابهي بر مي خوريم كه برخاسته از درون مايه هاي مشترك برداشتي عمومي از موضوعي خاص در نزد ملل مختلف است.
زمان در ديدگاه انسان اعصار كهن به دو گونه مقدس و نامقدس بخش مي شد. زمان مقدس آن بود كه صرف امور مقدس ايماني مي گشت و زمان نامقدس آن بود كه در گذران امور عادي زندگي به كار مي رفت. اما زماني كه مقدس به شمار مي آمد، خود به چند گونه تقسيم مي شد. يكي زماني بود كه صرف بجاي آوردن شعاير ايماني مي شد از جمله نمازها و فراز خواندن سرودهاي ديني، ديگري زماني بود كه در طي آن، با تكرار برخي اعمال كه در نمونه كهن اسطوره اي وجود داشت، انسان اعصار كهن مي كوشيد با باز ساختن صحنه هاي آن وقايع دوردست، كه توسط خدايان در آغاز خلقت انجام يافته و گاه توسط قهرمانان سلف در گذشته هاي دور آغاز شكل گيري قوم و قبيله رخ داده بود، خود را با خدايان و قهرمانان افسانه اي خويش يگانه سازد و به اصل و منشاء خود باز گردد، در اين گونه زمان هاي مقدس معمولا نمايش هاي مذهبي و آييني برپا مي شد و گاه نموداري از شادي ها و گاه عزاداري بود و سرانجام زماني بود كه يادآور ريتم هاي كيهاني شمرده مي شد مانند فرارسيدن هلال ماه يا ورود خورشيد به برج جدي و حمل. طبعا انسان اعصار كهن مي كوشيد تا آن جا كه ممكن باشد، دايره زمان هاي مقدس را گسترش داده و از دامنه زمان هاي نامقدس بكاهد.
اما تقدس زمان هاي مربوط به ريتم هاي كيهاني طبيعي به معناي ستايش جنبه فيزيكي پديده هاي كيهاني و طبيعي نبود. انسان اعصار باستان كه كيفيات جهان را قياس از خود گرفته بود، همه پديده هاي جهان را داراي جان و روان مي انگاشت و آنچه او را به ستايش و نيايش وا مي داشت، اين روح جهان و جان آن بود. در واقع، ستايش پديده هاي ريتميك و پديد آمدن آيين هاي سترگ وابسته به آنها به سبب اعتقاد به وجود متافيزيكي آنها و بر اساس معتقدات ديني _ ايماني انسان آن اعصار بود.
ضمنا بايد توجه كرد كه معناي هر رويداد ريتميك طبيعي و كيهاني از اين نيز وسيع تر بود و باور بر اين بود كه هر رخداد كيهاني و طبيعي كه هر ساله تكرار مي شود، دقيقا تكرار همان چيزي است كه در ازل رخ داده است.
بنابراين آيين هاي وابسته به زمان مقدس رخدادهاي ريتميك نيز مي توانست با نمايش هايي توام باشد كه با اجرا آنها، زمان اسطوره اي و آغازين به زماني حاضر و ابدي تبديل مي گشت. اما همان گونه كه برداشت انسان اعصار كهن از خود كليت مي يابد و انسان جهان را نيز چون خود مي انگارد، برداشت وي از جهان نيز بر زندگي وي موثر است. از جمله وجود اين ساخت ريتميك جهان، به احتمال قوي، باعث پديد آمدن نظم و سامان دقيق در برگزاري نيايش ها، عبارات و آيين هاي انساني شد و پديد آوردن نظم و قانون، ارته (Arta) به معني راستي، به صورت خوشكاري و ويژگي خدايان و نمونه هاي زميني ايشان، فرمانروايان در آمد. جشن هاي مربوط به زمان مقدس ريتميك گاه ماهيانه، مانند رويت هلال ماه، و گاه سالانه مانند نوروز و مهرگان و جشن سده بودند و ازلي و ابدي به شمار مي آمدند.
اما برگزاري برخي از اين گونه جشن ها كه ماهيتي فصلي دارند، هدفي اضافي نيز داشتند: برگزاري دقيق و مناسب اين جشن ها انسان را قادر مي ساخت، تا زمان نامقدس گذشته و خطاهاي فردي و اجتماعي گذشته خود را پشت سر بگذارد، از ميان بردارد و روزي نو و روزگاري نو بسازد.
در واقع برگزاري اين جشن هاي فصلي و سالانه يك دوره زماني را در مي گذشت و دوره اي تازه را مي گشود و به باززائي زماني ديگر و تولدي ديگر ياري مي رسانيد.
كهن ترين نشانه اي كه در آسياي غربي از جشن سال نو بازمانده به نخستين خاندان سلطنتي اور مربوط مي شود كه در طي آن ازدواج مقدس ميان الهه آب و خداي باوري انجام مي گرفته و كاهنه معبد نقش الهه را به عهده داشته است. و اين در هزاره سوم پيش از مسيح بوده است.
در اين مراسم شاه نقش خداي باروري (دوموزي) را بر عهده مي گرفت.
اين جشن در اصل به مناسبت پيروزي ائا يا انكي بوده است كه ايبسو، غول آب هاي شيرين را مي كشد و خود ايزد آب هاي شيرين مي شود. پس از پيروزي براي او جشن ميگرفتند، بر رودخانه سد مي ساختند تا بهتر به كشت و زرع بپردازند، اين عيد را بعدها بابلي ها حفظ مي كنند و در اين جا مردوك جاي انكي را مي گيرد. تمام تمدن هاي آسياي غربي از آسياي صغير تا مصب دجله و فرات و مديترانه، هم تاثيرات مستقيم و غير مستقيم اساطير و آيين هاي سومري را مي پذيرند. از آنجا كه سومري ها اصلا از طريق خليج فارس و فلات ايران، از طريق خوزستان به بين النهرين رفتند، محتمل است كه نوروز، عيد رايج در ميان بوميان نجد ايران پيش از آريايي ها بوده باشد و لزوما وام گرفته از بين النهرين نيست و به احتمال بسيار، از فلات ايران و هم در بين النهرين عيد نوروز وجود داشته است.
در ايران باستان نيز دو عيد بزرگ وجود داشته است:
يكي عيد آفرينش در آغاز پاييز و ديگري عيد باززايي و بركت بخشي در آغاز بهار است.
عيد باززائي در واقع به دو موزي خداي شهيد شونده سومري مربوط است.
اين ايزد در پايان هر سال كشته و در هر سال نو دوباره متولد مي شد و زايش دوباره او را جشن ميگرفتند، چون با زايش او گياهان و دانه ها مي روييدند.
آيين ايزد شهيد شونده، دو موزي و همسر او اينانا، كه بعدها در نزد بابليان به صورت ايشتر در آمد، از هزاره سوم قبل از ميلاد مسيح در بين النهرين وجود داشته است و زنده شدن دوباره دو موزي در واقع، جشن آغاز سال نو به حساب مي آمده است.
در پديده شناسي اسطوره آمده است كه آيين هاي آغاز سال نو، بن مشترك جهاني دارند. ولي اسطوره نوروزي، و بين النهرين اسطوره اي محلي و بومي منطقه ما است و بنابرآن خدا در پايان هر سال شهيد و دوباره زنده مي شده است و اين حادثه را جشن مي گرفتند.
ديدگاه سنتي _ فرهنگي
آنچه اكنون در ايران به عنوان نوروز و مراسم آن وجود دارد بازمانده آيين هايي است كه از دوران باستان وجود داشته است. در دوران هخامنشيان نشانه هايي از آيين نوروز در كاخ آپادانا در تخت جمشيد كه شاه در اين مراسم نمايندگان ملت ها و اقوام گوناگون را به حضورش مي پذيرفته و هدايايي از آنها دريافت مي كرده است وجود دارد.
در دوران ساسانيان به روايت آرتور كريستين سن _ نوروز از اهميت بيشتري برخوردار بوده است. به همين دليل نام نوروز در ميان آهنگ هاي زمان ساساني كه شاعران ايراني مانند نظامي و منوچهري آنها را ضبط كرده اند مثل نوروز، ساز نوروز، نوروز بزرگ و نوروز قباد آمده است.
آنچه امروز از نوروز در ايران وجود دارد بخشي از آيين هاي بازمانده از دوران پيش آريايي هاست كه پس از امتزاج با باورهاي آنان و پس از ايراني شدن در دوران پيش از اسلام در دوران پس از اسلام نيز با آميخته شده با باورهاي اسلامي مفروج گشته و به گونه اي كه اكنون وجود دارد در اين سرزمين رايج است. بديهي است اساطير و آيين ها در چرخش هاي تاريخي و جغرافيايي هميشه تغيير مي يابند.
پس از ورود گاه شمار (تقويم) مصري به ايران بر طبق آن سال به دوازده ماه سي روزه و پنج روز اضافي كه به نام خمسه مستفرنه يا پنجه دزديده ناميده مي شد تقسيم شد.
اين تقسيم بندي 12 ماهه با زمان اسطوره آفرينش در ايران باستان كه به 12000 سال تقسيم مي شد ارتباط بسيار نزديك دارد. اين 12000 سال به چهار بخش 3000 ساله تقسيم مي شود كه در سه هزار ساله اول كه دوران مينوي (روحاني) است اهورامزدا با آفريده هاي اهورايي خود (امشاسپندان و ايزدان) و اهريمن با آفريده هاي اهريمني خود (سرديوان و ديوان) وجود دارند. در آغاز سه هزاره دوم كه هنوز مينوي است اهريمن به دنياي اهورايي حمله مي كند. اهورامزدا با دعاي مخصوصي او را سرد و بي هوش مي كند و از اين فرصت براي آفرينش شش پيش نمونه دنيايي يعني آسمان، آب، زمين، گياه، چهارپا و مردم استفاده مي كند.
اهورامزدا اين شش را در شش نوبت كه به آن گاه مي گويند، مي آفريند.
سالگرد هر يك از اين گاه ها را «گاهانبار» مي گويند. آفرينش پيش نمونه انسان _ كيومرث _ در گاهانبار ششم و در پنج روز آخر سال مي باشد، از اين رو آن را جشن مي گيرند.
زيرا سالگرد آفرينش بزرگترين و خردمندترين آفريده اهورايي است.
اين پديده خاص در امر نو شدن دوره زماني يا سال نو به سبب اهميت عميقي كه در زندگي معنوي انسان، علاوه بر جنبه هاي مادي در هم تنيده با آن داشته است، سبب پديد آمدن يك رشته آيين ها و سنت هاي پربار و غني گشته است كه به نحوي شگفت آور در ميان جوامع گوناگون بشري مشترك است و اين اشتراك در واقع واكنش همانند جوامع بشري نسبت به كنش واحد طبيعت پيرامون است. از جمله اين آيين ها و سنن مي توان از : 1_ پاكسازي محيط، تطهير خويشتن، اقرار به گناهان، بيرون راندن ديوان و شياطين از خانه و كاشانه و روستا به ياري اوراد و ادعيه و جزآن 2_ فروكشتن و برافروختن مجدد آتش ها 3_ راه افتادن صورت هايي سياه شده كه محتملا معرف روان مردگان است و رفتن به سوي مرزهاي خانه و روستا و به سوي دريا يا رودخانه به هنگام پايان راه پيمايي 4_ پديد آمدن مسابقاتي پهلوانانه چون كشتي و جزآن 5_ بر پا كردن عياشي ها و بر هم آشفتن نظم معمول و اجرا مراسم «ارجي» ياد كرد.
طبعا همه اين مراسم در همه گوشه و كنار جهان به يك شكل برگزار نمي شده است و نمي شود و نيز اين فهرست پنج گانه، همه گوشه هاي اين آيين سال نو را در بر نمي گيرد.
اما به هر حال، در هر كجا و به هر شكل كه باشد، اين مراسم همان مقصود كلي را در بر دارد كه عبارت است از به فراموشي سپردن و از ميان برداشتن آثار گذشته و نو كردن زمانه.
جشن نوروز
اسطوره هاي پيرامون جشن نوروز ممكن است در هر سرزميني نسبت به مرز و بومي ديگر متفاوت باشد. با اين همه در اين مورد نيز كلياتي مشترك در ميان اقوام بشر ديده مي شود.
معمولا اعتقاد انسان اعصار كهن بر اين است كه در آغاز آشفتگي بود و نظمي و شكلي وجود نداشت، پس خداوند يا گروه خدايان، هستي را از ميان اين آشفتگي فراز آفريدند و آن را داراي نظم و آييني استوار ساختند. آيين هاي آغاز سال نيز معمولا با تكراري از آشفتگي و سپس نظم نخستين جهان همراه است. معمولا قبل از آغاز سال بايد آتش ها كشته شود و نظم و قانون در خانه و روستا و ديار از ميانه برخيزد.
حاجي فيروز
حاجي فيروز بازمانده آيين بازگشت ايزد شهيد شونده يا سياوش است. چهره سياه او نماد بازگشت او از جهان مردگان است و لباس سرخ نيز نماد خون سرخ سياوش و حيات مجدد ايزد شهيد شونده است و شادي او شادي زايش مجدد آنهاست كه رويش و بركت با خود به همراه مي آورند.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 11:12  توسط ذکریا آقاپور  | 

ابداع شيوه جديدي براي مطالعه متون باستاني

تا به حال مشكلات مطالعة يك متن به زبان ميخي فكر كرده‌ايد؟ ابتدا بايد اين زبان‌ باستاني را كه در خاورميانه رايج بوده، ياد بگيريد و اين خود كار بزرگي است كه تنها چند صد نفر در سرتاسر جهان موفق به انجام آن شده‌‌اند.پس از آن كه خواندن خط ميخي را آموختيد، كاري كه لااقل سه يا چهار سال طول مي‌كشد، براي پيدا كردن مطالب قابل خواندن هم با مشكلات بزرگي روبرو هستيد، چرا كه لوح‌هاي گلي معمولا به صورت تكه تكه كشف مي‌شوند. پيوتر ميچالووسكي ،‌استاد زبان‌‌هاي خاور نزديك دانشگاه ميشيگان،در اين مورد مي‌گويد« ممكن است قسمتي از يك لوح به موزه‌أي در انگلستان برود و قسمت ديگر به موزه‌أي در فيلادلفيا و قسمت سوم دوباره به انگلستان ،‌گاهي اوقات يك سوم عمرتان تنها با دوندگي براي رديابي و مطالعة يك لوح به هدر مي‌رود.» اما تيمي از اساتيد دانشگاه و دانشمندان در آزمايشگاه فيزيك عملي جان هاپكينز در دانشگاه هوم‌وود،در هووارد كانتي بالتيمور، با ايجاد يك كتابخانة‌اينترنتي از لوح‌هاي اسكن شده ،‌براي تغيير اين وضع تلاش مي‌كنند. از زمان ظهور اينترنت،‌چندين دانشگاه ديگر مانند دانشگاه كاليفرنيا و دانشگاه پنسيلوانيا نيز تهية تصاوير ديجيتال از لوح‌ها ميخي را شروع كرده‌اند.اما پروژه هاپكينز، كه با استفاده از يك بورسية 55/1 ميليون دلاري از بنياد ملي علوم آغاز به كار كرده است،‌تنها موردي است كه براي بازنمايي لوح‌ها به صورت سه بعدي تلاش مي‌كند. عدة زيادي اعتقاد دارند كه اين تصاوير سه بعدي بسيار بيشتر از تصاوير معمولي براي كارشناسان و محققان مفيد خواهد بود. رابرت انگلوند، استاد آشورشناسي دانشگاه UCLA و مدير يك كتابخانة ديجيتالي لوح‌هاي ميخي، كه تصاوير دوبعدي از اين لوح‌ تهيه كرده ، در اين باره مي‌‌گويد:«‌اين هدف خيلي بزرگي است. ما براي مطالعه اين لوح‌ها كه اغلب در وضع بدي به سر مي‌برند ،‌ بايد قادر به ديدن كلية جزئيات باشيم.» از آن جايي كه اغلب بر روي هر شش وجه لوح‌ها ميخي نوشته‌هايي وجود دارد ،‌آوردن اين لوح‌ها باستاني به قرن بيست و يكم كار چندان آساني نخواهد بود. دين اشنايدر، متخصص تكنولوژي دانشگاه جان هاپكينز كه در اين پروژه مشغول به كار است، ‌مي‌گويد «‌ما بايد وسايل خاصي براي اين كار ابداع كنيم، چرا كه تهية تصاوير 3 بعدي بسيار مشكل‌تر از تهية تصاوير 2 بعدي است.» تاريخ مكتوب به گفتة كارشناسان ،‌ خط ميخي اولين بار در حدود 3200 سال پيش از ميلاد مسيح ظاهر شد و آخرين متون نوشته شده به اين خط به سال 75 پس از ميلاد تعلق دارد. اغلب اين لوح‌ها،‌به معاملات روزمره و ماليات‌ها و … اختصاص دارند اما بعضي از آن‌ها درونماية مذهبي دارند و بر روي يكي از اين لوح‌ها نيز حماسة گيلگمش ،‌يكي از نخستين اشعار حماسي ،‌حك شده است. از لحاظ شكل نوشتاري، خط ميخي به خط چيني شباهت دارد ـ تركيبي از كلمات تصويري و كلماتي كه از الفباي ميخي تشكيل شده‌اند. متون ميخي معمولا به وسيلة ني‌هاي بلند روي لوح‌ها گلي خيس نوشته مي‌شدند. هنگامي كه لوح خشك مي‌شد،‌نوشته‌هاي روي آن پايدار مي‌شدند. به خاطر اين كه حمل و نقل اين لوح‌هاي گلي بسيار مشكل است و هزينة بسيار زيادي نيز دارد ،‌بسياري از كارشناسان خط ميخي كه به اين لوح‌ها دسترسي ندارند، به تصاوير و طرح‌هايي متكي هستند كه با دست از روي آن‌ها كشيده شده است و به گفتة كارشناسان اين امر اغلب مشكلات زيادي به بار مي‌آورد.اشنايدر مي‌گويد «‌هيچ‌وقت نمي‌توانيد به دقيق‌بودن طرح‌ها اعتماد كنيد و در مورد عكس‌ها هم، اگر در نور كافي تهيه نشده باشند، چندان به كار ما نمي‌آيند.» جستجو در تاريكي مشكل ديگري كه وجود دارد اين است كه تصاوير بسياري از لوح‌هاي گلي هيچ‌گاه در كتاب‌ها يا مجلات چاپ نشده اند به همين خاطر ،‌به گفتة‌ ميچالووسكي « مثل اين است كه مشغول جستجو درتاريكي هستيد.» ‌ميچالووسكي مي‌گويد « ممكن است بر اساس مطالعه‌تان روي يكي از اين تصاوير چاپ شده ،‌ايدة درخشاني به ذهن‌تان برسد، اما تا وقتي كه يك بورسيه نگيريد و براي ديدن لوح‌ واقعي سفر نكنيد، نمي‌توانيد هيچ‌چيز را ثابت كنيد.» كارشناسان خط ميخي،‌سال‌ها است كه به شيوه‌اي براي خلاصي از مشكلات نامه‌نگاري و اجازه گرفتن از مديران موزه‌ها و كلكسيونر‌هاي شخصي براي بازديد از مجموعه‌هاي لوح‌هاي ميخي‌شان مي‌انديشند.اما به گفتة اشنايدر«‌تنها در سال‌هاي اخير تكنولوژي به كمك ما آمده است» به گفتة دانشمندان،‌ضبط تصاوير سه بعدي بسيار سخت‌تر از تهية تصاوير دو بعدي است . بخشي از اين مشكل به اين برمي‌‌گردد كه تقاضاي كمي براي تجهيزات دوربين سه بعدي وجود دارد. تجهيزات موجود يا تصاوير پرگرين ( دانه دانه ) و بزرگ تهيه مي‌كنند كه فاقد جزئيات كافي براي كارشناسان خط ميخي است و يا تصاوير ميكروسكوپي كه حاوي جزئيات بيش از حد هستند. دونالد دي .‌دانكان،‌مهندس آزمايشگاه فيزيك عملي كه اغلب كارهاي فني پروژه به عهدة او است، مي‌گويد:«‌در حال حاضر ،‌هيچ‌كدام از تجهيزات موجود براي كار ما مناسب نيستند. اين تجهيزات يا زيادي دقيق هستند و يا دقت كافي ندارند.» اخيراً يك شركت كانادايي پيدا شده كه اسكنر‌هايي توليد مي‌كند كه به اعتقاد دانكان و همكارانش مي‌توان با ايجاد تغييراتي، از آن‌ها براي اسكن اين لوح‌هاي شش وجهي و شكننده استفاده كرد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 11:10  توسط ذکریا آقاپور  | 

مجسمه داريوش و كاخ دروازه شوش


 

در فاصله سال هاي 1969 تا 1979 هيات باستان شناسي فرانسه كه قبل از اين نيز كاوش هايي را در شوش انجام داده بود، بنا به درخواست اداره كل وقت حفاظت از آثار و بناهاي تاريخي ايران براي از سرگيري مطالعه كاخ هاي هخامنشي در شوش كار تحقيق و كاوش در اين زمينه را آغاز كرد. بسياري از بقاياي كاخ هاي هخامنشي كه از سال 1854 در تپه آپاداناي شوش كشف شده بودند، در آن هنگام زير پوششي از علف هاي هرز پنهان مانده بودند و بسياري از بازديدكنندگان كه قصد ديدار از آثار هخامنشي مكشوفه در شوش را داشتند و روز به روز نيز بر تعداد آنها افزوده مي شد، بيهوده در لا به لاي علف هاي هرز به دنبال يافتن نشانه هايي از كاخ هاي باشكوه هخامنشي بودند.
از اين رو پيشنهاد شد تا براي مشخص ساختن طرح و نقشه داخلي كاخ ها، بر روي سنگ چين ها و پي كاخ ها، ديوارهايي از خشت ساخته شود. براي انجام اين امر لازم بود كه با بررسي دقيق آثار مشهود به جاي مانده، از حاصل مطالعات مكنوم Macquenem و پيله Pillet كه قبلا طرح هايي از كاخ ها را كشيده و برخي قسمت ها را بازسازي كرده بودند، به عنوان اطلاعات پايه اي استفاده شود. مسئوليت اجرايي طرح به عهده دانيل لديري Daniel Ladiray ، مهندس فرانسوي عضر CNRS (مركز ملي مطالعات علمي فرانسه) سپرده شد. عمليات از بخش جنوب غربي تپه كه ورودي كاخ را همان جا مي دانستند، آغاز شد. از همان ابتداي خاكبرداري متوجه شديم كه در تعيين محل دروازه ورودي كاخ و معبرهاي آن اشتباهاتي صورت گرفته است و اين مساله تعجب همه ما را بر انگيخته بود.
بنابراين تصميم گرفتيم كه محوطه مورد بررسي را گسترش بدهيم و عمليات خاكبرداري و كاوش را به ضلع شرقي و ورودي L ، در طرح مكنوم هدايت كنيم چرا كه ورودي (L) به شكل كامل از زير خاك بيرون آورده نشده بود و به فضاي سنگ فرش شده وسيعي باز مي شد.
در آن سوي دروازه تا حدود منتهي اليه حاشيه شرقي تپه در فاصله اي به طول صد متر عمليات كاوش كه پيشتر توسط لوفتوس Loftus و ديولافوا Dieulafoy انجام گرفته بود، در حد ترانشه هاي كم عمق متوقف مانده بود. در جريان اين كاوش ها، باستان شناسان نتوانسته بودند به لايه مربوط به عصر هخامنشيان برسند. بعدها، مكنوم با هدف يافتن آثاري از گورهاي عيلامي، محوطه سنگفرش شده رو به روي ورودي كاخ را حفاري كرد.
در سال 1948 رومن گريشمن بار ديگر عمليات كاوش را در حاشيه تپه از سر گرفت اما با رسيدن به طبقات دوره اسلامي كار حفاري متوقف شد. بنابراين تصميم گرفتيم تا با به خدمت گرفتن كارشناس و باستان شناس عصر اسلامي در مركز ملي مطالعات علمي خانم مونيك كروران Monique Kervran گمانه را باز كنيم و دانيل لديري نيز كار بررسي نقشه و طرح كاخ ها را ادامه دهد.

مجسمه داريوش
اين گمانه در 23 دسامبر 1972 باز شد. با تميز كردن بخشي از آثار كه پيشتر گريشمن آنها را از زير خاك بيرون آورده بود، در داخل گودالي مملو از خاكستر، قطعه سنگي خاكستري رنگي پيدا شد كه به نظر مي رسيد بر روي آن حجاري شده است. كشف اين سنگ چندان ما را متعجب نساخت زيرا در هر گوشه اي از تپه قطعاتي از سر ستون هاي كاخ هاي هخامنشي پراكنده شده بود. فرداي آن روز قطعه سنگ بزرگي پيدا شد كه به نظر مي رسيد بخشي از يك مجسمه بزرگ باشد. آنچه كه در نگاه اول توانستيم تشخيص بدهيم، بازو و مشت بسته دست چپ در اين مجسمه بود. چنين كشفي بسيار مهم و جالب توجه بود. زيرا تا آن هنگام نمونه اي از مجسمه هاي هخامنشي شناسايي نشده بود. به نظر مي رسيد كه اين مجسمه در داخل گودالي به _ متعلق به دوران اسلامي _ به طور اتفاقي افتاده است و يا كسي آن را داخل گودال پرت كرده است. يكي از همكاران گروه كه مشغول كنار زدن خاك از روي مجسمه بود، وقتي به كمربند مجسمه رسيد، بر روي آن كتيبه اي به خط هروگليف را مشاهده كرد كه توانست نام داريوش را نيز بر روي آن پيدا كند و بخواند.
وي تصور مي كرد كه شيء كشف شده محدود به اين قسمت مي باشد ولي ناگهان متوجه شد كه مجسمه هم چنان در پايين ادامه مي يابد. لذا نحوه حفاري قبلي را كه با دقت كمتري صورت مي گرفت،‌ كنار نهاد و كاوش را به طور منظم و با دقت بيشتري ادامه داد. پس از زدودن خاك ها از روي مجسمه، كتيبه هاي ميخي و هروگليف در جلوي پيراهن حجاري شده ديده شد. براي اين كه كار حفاري به طور دقيق تري انجام گيرد، مجبور شديم، محدوده اي به حجم صد متر مكعب (ابعاد 10×10 متر) را با حوصله حفاري كنيم تا به اين ترتيب لايه هاي اسلامي _ ساساني، پارتي و سلوكي آسيب نبينند.
چندين هفته طول كشيد تا مجسمه به طور كامل از زير خاك بيرون آورده شود. با وجود اين كه مجسمه سر نداشت ولي با اين حال هنوز هم حجم و ابعاد آن بزرگ بود. ارتفاع آن در حدود 5/2 متر و وزن آن به چندين تن مي رسيد. مجسمه بر روي پايه اي قرار گرفته بود و با توجه به متن كتيبه ها، يقيق يافتيم كه مجسمه از آن داريوش، شاه هخامنشي است. وي به حالت ايستاده قرار داشت كه پاي چپ، كمي جلوتر از پاي راست و بازوي راست به حالت افتاده بود كه با دست راست نيز چوب دستي كوتاهي را نيز محكم گرفته بود. ساعد چپ بر روي سينه قرار گرفته بود و با دست چپ شاخه اي از گل نيلوفري را گرفته بود. بر روي هر دو مچ دست، النگويي ساده ديده مي شد. داريوس لباس رسمي مراسم هخامنشيان را به تن داشت. لباسي چيندار با آستين هايي بلند كه به صورت مورب برش داده شده بودند و كمربندي كه در جلو گره مي خورد، لباس را به تن سفت مي كرد. خنجري در اين كمربند جاي داده بودند كه بر روي لبه بين قبضه و تيغه آن با ظرافت بسيار كنده كاري شده بود.
در جلوي لباس، چين هايي از بالا به پايين به حالت افتاده ديده مي شود. در حالي كه در ساير قسمت ها، چين ها عمودي هستند كه از پايين آنها به شكل زيگزاگ است. روي چين هاي سمت راست، كتيبه اي به خط ميخي و در سمت چپ، كتيبه اي به خط هيروگليف حك شده است. پادشاه كفش هاي سر هم بدون بند پوشيده است. پايه مجسمه به صورت بلوك سنگي چهارگوشي است، كه سالم در زير خاك باقي مانده است. روي پايه مجسمه تزيينات مصري و كتيبه هايي حك شده است. اما آن چه كه بيش از هر چيزي به نظر عجيب مي رسيد اين بود كه مجسمه به طور عمودي روي 2 قطعه سنگ بزرگ محكم شده بود كه اين سنگ ها نيز روي سنگريزه ها قرار گرفته بودند. مجسمه به ديواره آجري تكيه داده شده بود. بر روي پايه هاي ستون هاي تالار مركزي كتيبه اي به سه زبان پيدا شد كه فرانسوا والا Fransois Vallal ، متخصص كتيبه هاي هيات حفاري به سرعت آنها را ترجمه كرد و به اين ترتيب، گروه حفاري توانست كاخ را شناسايي كند: خشايارشا، پادشاه ايران چنين مي گويد: «داريوش شاه با ياري اهورامزدا اين دروازه را بنا نهاد، داريوش كه پدرش بود.»
به اين ترتيب، هيات توانسته بود، در ورودي كاخ را شناسايي كند. و مجسمه در سمت چپ ورودي كاخ قرار گرفته بود. در سمت راست دروازه روكشي ديده مي شد و همين مساله اين فرض را در ذهن تقويت مي كرد كه شايد مجسمه ديگري در سمت راست آن قبلا وجود داشته كه اينك از بين رفته است و شايد برخي قطعات سنگي كه امروز در موزه لوور نگهداري مي شوند، مربوط به اين مجسمه باشند.
به نظر مي رسد كه مجسمه داريوش، حجم عظيمي از اطلاعات را در خود پنهان كرده است. سبك و نوع مجسمه به دليل وجود كتيبه هاي ميخي و هيروگليف، تزيينات پايه مجسمه در امتداد دو سمت آن كه نقش 24 ملت امپراطوري را به صورت زانو زده به تصوير كشيده است و نيز تصويرهايي كه به دليل نوع پوشش و لباس ملي هر يك از آنها، آرايش موي سر و نگارش نام آنها به زبان هروگليف در قاب كتيبه ها اين فرضيه را تقويت مي كنند. با كشف مجسمه از اداره باستان شناسي فرانسه درخواست شد تا يكي از همكاران CNRS به نام ژان يويوت Jean Yoyotte و مصرشناس معروف و استاد فعلي كولژ دو فرانس College de France مسئول حفاري هاي تانيس Tanise در دلتاي مصر را به ايران بفرستند. از سوي ديگر به اداره حفاظت از بناهاي تاريخي و باستاني ايران مستقر در تهران نيز اعلام شد تا كارشناسان ايتاليايي كه مسئول مرمت بناهاي تخت جمشيد بودند به شوش بيايند و مجسمه را بازسازي كنند. پس از آن مجسمه را به نوعي استتار كرديم تا از هر گونه آسيبي به دور بماند و بتوانيم بعدا با مطالعه بيشتر به سوالاتي كه ممكن بود مطرح شود پاسخ دهيم. با اين حال برخي از روزنامه نگاران ايراني كه از تهران به شوش آمده بودند،‌ توانستند شبانه، عكس هايي از مجسمه بگيرند كه به نظر مي رسد چندان هم خوب نبودند ولي آنها را منتشر ساختند. اعتراض هايي كه از جانب گروه و هيات حفاري صورت مي گرفت، چندان مثمر به ثمر واقع نشد. به نظر مي رسيد كه براي تعيين اصل و منشا اثر، قدمت آن و دلايل قرار دادن مجسمه در آن مكان تحقيقات مفصلي بايد انجام مي گرفت. متن ميخي مجسمه به خوبي اين مطلب را روشن مي ساخت كه اثر در مصر ساخته شده است. ولي در اين ميان آن چه در نگاه اول كمي تعجب برانگيز بود، اين كه به نظر مي رسيد سنگ خاكستري رنگ مجسمه از جنس سنگ هاي البرز بود كه در ساخت ستون ها و نقش هاي برجسته شوش از آن استفاده شده بود.
ولي با كمي دقت تفاوت هايي را بين اين دو نوع سنگ يافتيم. ژان تريشه Jean Trichet مدير آزمايشگاه زمين شناسي دانشگاه اورلئان Orlean كه به همراه هيات حضور داشت، پس از بررسي هاي طولاني به اين نتيجه رسيد كه مجسمه از نوعي سنگ آتشفشاني حاوي ماگما Magma است كه زمين شناسان آن را گروويك (Grauwacke) مي نامند و نمونه هايي از اين نوع سنگ در ايران شناسايي نشده است، در عوض معادن گروويك در منطقه اي به نام هاماما (Hamamat) در مصر، حد فاصل نيل و درياي سرخ وجود دارد.
با بررسي هاي مقايسه اي كه بعدها صورت گرفت، اين فرضيه اثبات شد كه مجسمه، سرمنشا مصري دارد و مصرشناسان مشخصا تخمين مي زنند كه مجسمه مذكور به هنر حجاري عصر ساييت Saite ها تعلق دارد يعني زماني كه مصر بخشي از امپراطوري پارس به شمار مي رفت.
از سوي ديگر، با كشف كتيبه هايي در مسير معادن گروويك هاماما و ترجمه آنها، مشخص شد كه در اوايل قرن پنجم قبل از ميلاد، كارگذار عالي امپراطور پارس (كه به نظر مي رسد فردي بود به نام خنمبر Khnembre) از آن مسير عبور كرده است جنس و نوع سنگ مجسمه، شكل و پرداخت و سبك مجسمه به خوبي نشان دهنده خصوصيات مجسمه هاي مصري اواخر قرن ششم قبل از ميلاد است لذا تقريبا همه مطمئن شده بودند كه مجسمه با وجود اين كه برخي از تزيينات آن با قواعد هنر مجسمه سازي مصر مطابقتي ندارد، در زمان حكومت داريوش و به دستور وي در مصر ساخته شده است.
در كتيبه ميخي نوشته شده است كه اين مجسمه نخستين بار براي معبد آتوم Atoum ساخته شده بود تا «اگر روزي گذر كسي به آنجا افتاد، بداند كه پارسيان، مصر را هم فتح كرده بودند». ترجمه متن كتيبه و انتشار آن در روزنامه هاي تهران باعث شد كه دولت مصر به اين موضوع اعتراض كند. البته در آن هنگام روابط ايران و مصر نيز در شرايط خوبي نبود.
حال سوالي كه مطرح مي شود اين است كه اگر بپذيريم كه اين مجسمه در مصر به دستور داريوش شاه ساخته شده بود تا در معبد آتوم قرار گيرد، چرا در شوش پيدا شده است؟ با توجه به ابعاد مجسمه، وزن و فاصله بين مصر تا شوش، اين كه مجسمه در شوش پيدا شود، موضوع بي اهميتي نيست.
به نظر مي رسد كه مجسمه نخست از نيل به بندري در ساحل درياي سرخ يعني هليوپوليس Heliopolis در منتهي اليه جنوبي دلتاي مصر منتقل شده است. كانالي كه داريوش بين يكي از شعبات فرعي نيل و درياي سرخ حفر كرده بود براي اين منظور مورد استفاده قرار گرفته است. سپس از طريق يك كشتي، مجسمه به خليج فارس منتقل شده است كه از آنجا نيز از طريق رودخانه كارون و شعبات فرعي آن به سمت شوش آورده شد. چه

كسي و با چه هدفي اين عمليات سنگين انتقال را انجام داده است؟
اين كه داريوش خود اين عمليات را رهبري كرده باشد، كمي غير ممكن به نظر مي رسد. با مرگ داريوش در سال 486 ق.م مصر عليه امپراطوري پارس شورش كرد كه به سرعت و با شدت تمام توسط خشايارشا سركوب شد. هرودت در كتاب خود سركوب شورش مصر را چنين تعريف مي كند: «تمامي اشيا معابد مصر را توسط خشايار جمع آوري كردند و با خود بردند». سركوب شورش مصر با پايان يافتن ساخت بناها و كاخ هاي هخامنشي در شوش همزمان بود.
فرانسوا والا و ژان يويوت كتيبه شناسان هيات حفاري پس از بررسي هاي طولاني بر اين مساله به طور مشترك توافق داشتند كه مجسمه داريوش در شوش در محل اوليه خود پيدا نشده است. كتيبه هاي هيروگيليفي مجسمه در تزيينات پايه مجسمه، مضامين مصري را بيان مي كردند. كتيبه هاي ميخي روي پيراهن داريوش به صورت عمودي نوشته شده بودند و اين بدان معني است كه براي خواندن آنها بايد سر را خم كرد.
بر روي پشت مجسمه كه به ديوار بنا چسبيده بود، آثار حجاري و كتيبه ديده مي شد و اين بر خلاف اصول هنر هخامنشي است كه در آن بر روي بخش هايي از اثر كه ديده نمي شوند، كار هنري صورت نمي گيرد. نقش افرادي كه به عنوان نمايندگان ملت هاي امپراطوري هخامنشي بر روي پايه مجسمه نشان داده شده است، براساس محل زندگي و جغرافياي آن، به دو گروه تقسيم شده اند. در سمت چپ پايه ملت هاي ساكن در مناطق مختلف ايران و شمال امپارطوري نظير مادها، پارس ها، عيلاميان، آريان ها، پارتيان و ... ديده مي شود. در سمت راست ملت هاي ساكن در غرب و جنوب امپراطوري نظير بابليان، ارمنيان، كاپادوسي ها و ليبيايي ها. نمي توان چنين تصور كرد كه اين تقسيم بندي بي دليل صورت گرفته باشد. بلكه به نظر مي رسد به جهت قرارگيري اوليه مجسمه مربوط است. لذا با توجه به جهت قرارگيري مجسمه در زمان پيدا شدن آن،‌ ساكنان شمال و شرق در ضلع جنوب و ساكنان غرب و جنوب در ضلع شمال قرار مي گيرند!
تزيينات و كتيبه هاي هيروگليفي مجسمه از جهت خاصي جالب توجه بود. ژان يويوت معتقد بود كه متن هيروگليفي در 4 ستون بر روي چين پيراهن به زبان مصري كلاسيك نوشته شده است. متن كتيبه را مي توان به نوعي «مدح پادشاه» دانست. ولي بخشي از متن كه به موضوع پادشاهي داريوش مي پردازد به زبان مصري رايج در آن زمان نوشته شده است. بر سطح پايه كتيبه در 5 ستون و داخل يك كادر نوشته شده است كه زمينه آن، تصوير آسمان است. در متن آن چنين آمده است: «تصويري كه شباهت بسياري با خدا، صاحب هر دو سرزمين دارد.»
بر روي نماي جلو و پشت پايه نقوش كلاسيك مصري ديده مي شود كه آنها را اسماتائو Smataouy مي نامند: دو فرشته به ترتيب بر روي سر خود گياهاني حمل مي كنند كه از نظر تصويرنگاري، نماد مصر عليا و سفلي هستند. آنها اين گياهان را به تصويري از خط هيروگليف كه مفهوم «اتحاد» دارد، گره مي زنند. اين كلام خدايي در پشت هر يك از فرشته ها نوشته شده است: «من به تو زندگي و قدرت كامل بخشيدم، ثبات و سلامتي و شادي دادم. من به تو تمامي كشورهاي دشت و كوهستان را دادم كه در زير گام هاي استوار تو قرار گرفتند. من به تو مصر عليا و سفلي را بخشيدم تا در برابر چهره زيباي تو ثناگو باشند همانگونه كه تا ابد مدح سيماي «ر ِ» Re خداي نيل را مي كنند.»
متاسفانه تاكنون هيچ تصويري از اين سيماي زيباي داريوش در دست نيست. مجسمه فاقد سر بود. آرايش موي سر داريوش چگونه بود، كلاه پارسي با لباس ملي داريوش يا كلاه مصري؟ آيا امكان پيدا كردن آن وجود دارد؟

تلاش براي يافتن سر مجسمه
البته چنين اميدي چندان هم غير واقعي نبود. به يقين، مجسمه به شكل اعجاب انگيزي سالم باقي مانده بود و بيش از هزار سال همچنان سرپا بوده است. خاك چنان اطراف آن را پر كرده بود كه كاملا آن را پوشانيده بود. اما به نظر مي رسد به دليل نشست آب از مناطق همجوار و شكست پي نازك دروازه قديمي كاخ، مجسمه شكسته باشد. لذا اين احتمال وجود دارد كه با شكسته شدن مجسمه، سر آن ته گودال ايجاد شده لغيزده باشد به گونه اي كه بتوان در حد فاصل لايه هاي ساساني و اسلامي آن را پيدا كرد.
هنگامي كه در اواخر قرن هفتم ميلادي نخستين گروه از مسلمانان كه به اين منطقه آمده بودند، بر روي تپه آپادانا و در محل دروازه مستقر شدند، بلندي مجسمه كه در نتيجه فرسايش زمين، از زير خاك بيرون آمده بود، نظر آنها را جلب كرد. زمين اطراف مجسمه كنده شده بود و مجسه تا پايه از زير خاك بيرون آمده بود. گروهي از آنان كه فكر مي كردند گنجينه اي در زير خاك پنهان مانده است، سنگ هاي پي بنا را جابجا كرده بودند. در يكي از سنگ هاي پي بنا حفره اي كشيده وجود داشت كه به نظر مي رسيد چيزي را قبلا در آن جاسازي كرده بودند. بلافاصله بعد از آن گودال را پر از خاك كرده بودند بي آن كه آسيبي به مجسمه برسد. مدتي بعد رابرت سوزا Robert Souza سفير فرانسه در تهران كه شخصا كارهاي هيات حفاري فرانسه در شوش را پيگيري مي كرد، ما را با نخست وزير وقت ايران امير عباس هويدا آشنا كرد. در جريان گفت و گوهايي كه در مراسم ميهماني شام انجام گرفت، بحث باستان شناسي و كشفيات هيات به ميان آمد. نخست وزير ايران از ما سوال كرد: «شما هنوز سر مجسمه داريوش را پيدا نكرده ايد؟» من در پاسخ گفتم: «نه ولي اميدواريم كه از بين نرفته باشد، اما براي انجام تحقيق منظم پول زيادي لازم است». هويدا سوال كرد كه چقدر پول لازم است؟ من نتوانستم پاسخي بدهم. كمي حيرت زده شده بودم زيرا تاكنون به اين موضوع فكر نكرده بودم. كمي من من كردم. چند رقم را تكرار كردم و سرانجام مبلغي نزديك به هزينه كل يك فصل حفاري را گفتم. هيوا بلادرنگ پاسخ داد: «قبلوله كار جستجو را آغاز كنيد». ديگر چيزي را حس نمي كردم. گويي در سرم طبل به صدا در آورده بودند. بي آن كه متوجه اطراف خودم باشم، مشغول طرح ريزي و برنامه ريزي براي انجام كار كاوش بودم.
متاسفانه هيات ما نتوانست سر مجسمه داريوش را پيدا كند اما در نتيجه تداوم كار حفاري، توانستيم بخش شرقي آپادانا را كه مساحتي بالغ بر هزار متر مربع مي شد، از زير خاك بيرون آوريم و بقاياي حفاري هاي قبلي را كه بر روي تپه تلنبار شده بود، تخليه كنيم و به اين ترتيب به بسياري از پرسش هايي كه پيرامون كاخ آپادانا، دروازه و پي بنا مطرح بود، پاسخ كافي بيابيم.
بسياري از آثار و شواهد مربوط به عصر هخامنشي نيز پيدا شد. دروازه يك شهر، بخشي از ديواره و دروازه هاي بزرگ ورودي.

دروازه داريوش
كشف دروزاه شرقي كه به نوعي راه ورود به صفه محسوب مي شد كه اقامتگاه پادشاه و تالار بار عام نيز بر روي آن بنا شده است، پيش فرض اوليه نسبت به طراحي و سازمان دهي داخل كاخ را تقويت مي كرد. همچنين با پيدا شدن آثار اتاق هايي در جنوب اتاق مخصوص شاه به طور قطعي فرضيه وجود هر گونه راه دسترسي به كاخ از اين ضلع را رد كرد. راه ورود به كاخ در ضلع شرقي قرار داشت. در اين حال سوال جديدي مطرح مي شود. چگونه از بيرون مي توان به دروازه و فضاي باز رو به روي آن دسترسي داشت؟‌ با خاك برداري آجرفرش هاي فضاي باز روي به روي اقامتگاه آثار قطعي از تردد ارابه ها از اين محل به دست آمد. با در نظر گرفتن مدل پلكان تخت جمشيد به نظر مي رسيد كه قبلا پلكاني از پايين در 2 سمت مخالف به سمت دروازه بالا مي رفت كه از هر دو طرف در مجاورت ديواره حائل صفه قرار مي گرفت. با بيرون آمدن اين ديوار از زير خاك مشكل راه ارتباطي نيز حل شد. زيرا در محور دروازه راه باريكي، پوشيده از خشت خام پيدا شد كه صفه را به تپه «شهر شاهي» مرتبط مي ساخت. كشف اين راه بار ديگر سمت و سويي جديد به تحقيقات بخشيد. به اين ترتيب جهت گيري تحقيقات به روي شهر شاهي بود تا به اين ترتيب دروازه هاي بزرگ ورودي كاخ داريوش از زير خاك بيرون بيايند و تصور ما از مجموعه كاخ هاي شوش تغيير يابد. به اين ترتيب توانستيم به سرعت دروازه و حواشي آن را بازسازي كنيم.
بناي عظيم دروازه كه به طور جدا نسبت به ساير بنا ساخته شده بود داراي 40 متر طول و 30 متر عرض مي باشد كه احتمالا در چهار گوشه آن نيز برج هايي تعبيه شده بود كه ارتفاع آن كمي بيشتر از ارتفاع دروازه (15 متر) بود.
دروازه داراي تالار بزرگ مربعي شكلي است كه 4 ستون سقف آن را نگه داشته است و در 2 ضلع آن تالارهاي درازي ساخته شده است.
به نظر مي رسد كه ورودي با نقش برجسته هايي تزيين شده باشد. نمونه مشابه آن را مي توان دروازه ملل تخت جمشيد مثال زد. دروازه با دري دو لنگه بسته مي شد، بر روي ديوارهاي تالار مركزي طاقچه هايي با ديواره اي پلكاني وجود داشت كه اين مساله امكان وجود نيمكت هايي شبيه به دروازه ملل تخت جمشيد را در اين جا رد مي كرد. ديواره هاي بيروني بنا بسيار صاف و صيقلي بودند. قطر ستون ها با پايه هاي مربعي شكل بالغ بر يك متر و ارتفاع آنها احتمالا 12 متر بود. در دو سوي محل گذر به سمت فضاي باز رو به روي اقامتگاه كه فاقد در بود، مجسمه هاي مصري قرار گرفته بود كه خشايارشاه با خود از مصر به شوش آورده بود.

پي بناي دروازه
ساخت پي بناي دروازه كه توسط مهندسان بابلي و براساس سنت هزار ساله خود با خشت خام ساخته شده بود، نمونه اي از شاهكار معماري به شمار مي آيد. بايد در نظر داشته باشيم كه دشت خوزستان ادامه دشت بين النهرين در شرق مي باشد. سنگ در اين منطقه بسيار كمياب مي باشد. لذا پي بناي دروازه را با زيرسازه هاي اقامتگاه در هم تنيده و با همان روش ساخته اند. هسته اوليه تراس بزرگ كاخ ها به مساحت 12 متر كه در ارتفاع 18 متري سطح آب رودخانه شائور قرار دارد، تپه باستاني عيلامي است.
اما معماراني كه كاخ داريوش را بنا مي كردند، تپه را مسطح ساخته بودند و خاك اين قسمت و نيز خاك به دست آمده از گمانه زني پي بناي اقامتگاه و تالار بار عام را به اطراف تپه و گرداگرد صفه ريخته بودند و به اين ترتيب ديواره حائل و دفاعي مستحكمي اطراف آن ايجاد مي شد كه در برخي جاها عرض آن به 22 متر مي رسيد. به نظر مي رسد كه انجام چنين عملياتي قبل از آغاز ساخت مجموعه كاخ ها، ساليان سال به طول انجاميده است. متن كتيبه اي كه در پي ديوارهاي اتاق پادشاه پيدا شده است، اين مرحله از ساخت و ساز در شوش را حكايت مي كند. ديواره شرقي دروازه مستقيما بر روي ديواره حائل صفه بنا نهاده شده است. ساير ديوارها بر روي قسمتي است كه خاك پي بنا و سطح تپه به آنجا ريخته شده است (بيش از 6 متر) و اين مساله اي جدي را مطرح مي سازد: ديوارهاي مستحكم آجري از سطح زمين بكر و با توجه به طرح دروازه ساخته شده اند و براي عايق بندي سطح ديوارها از پوششي از شن و سنگريزه استفاده شده است كه اين پوشش نيز با ديوار كوچكي از خاك ريخته شده از سطح تپه جدا شده اند. ديوارهاي پي بنا و پوشش حفاظتي آنها به طور همزمان با افزايش سطح ارتفاع خاك ريخته شده از سطح تپه و ديواره حائل بالا آمده اند. در نوك اين ديوارهاي بزرگ شياري به عرض يك متر تعبيه شده است كه تماما با شن و سنگريزه پر شده است. سرانجام ديوارهاي دروازه بر روي اين قسمت ساخته شده اند. ستون هاي تالار مركزي نيز بر روي روكش هاي شني بنا نهاده شده اند كه ديوارهاي كوچكي از خشت خام كه از سطح اوليه زمين بالا آمده است، آنها را پوشانيده است. كف تالار بزرگ نيز از كاشي هاي سفالي بزرگ پوشيده شده است.
كاربرد اصلي بنا را از محل آن و متن كتيبه بافت شده در پي آن مي توان حدس زد. كاخ دروازه راه ورود به فضاي باز جلوي اقامتگاه است. براي عبور كردن به سمت تالار بار عام و اقامتگاه پادشاه، الزاما بايد از اين دروازه گذر كرد. آيا اين همان دروازه اي است كه در باب استر تورات به آن اشاره شده است كه در آن مردوخاي مي نشست و آيا فضاي باز جلوي اقامتگاه نيز همان حيات بيروني است كه آمان Aman بد ذات، نقشه هاي جنايتكارانه خود را طرح ريزي مي كرد؟
البته آنچه كه به عنوان توصيف اين بنا در تورات آمده است، با آنچه كه حاصل تحقيقات و كاوش هاي هيات حفاري است، بي شباهت نمي باشد. كاخ هاي شوش همانند تخت جمشيد در نتيجه آتش سوزي از بين نرفته اند. لذا ويرانه هاي آن تا مدت ها همچنان قابل ديدن باقي مانده بود. حتي در عصر اسلامي نيز در زير خاك و خاكستر پنهان نماند و بسياري از جهانگردان قرون وسطي نيز به وجود آنها اشاره كرده اند. شوش در قرن 13 پس از حمله مغول ها كاملا متروكه شد. اما نام آن هرگز به فراموشي سپرده نشد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 11:8  توسط ذکریا آقاپور  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 11:4  توسط ذکریا آقاپور  | 

نوروز در آذربايجان شوروي، يادگار آشو زرتشت

تهران _ ۸ فروردين ۱۳۸۴ _ میراث خبر
گروه فرهنگ:

عيد نوروز به عنوان عيد رسمي و ملي جمهوري آذربايجان بين مردم ارزش خاصي دارد. عيد نوروز كه فرهنگ‌ها و باورهاي باستاني مردم آذربايجان و ارزش‌هاي اسلامي را در خود جمع كرده است در زمان شوروي سابق ممنوع بود اما مردم در چارچوب محيط خانواده و محل زندگي توانستند اين عيد را زنده نگه دارند.
اتحاد جماهير شوروي يك امپراطوري بود. بيش از يك صد قوم و ملت به اجبار متعهد شده بودند و به عنوان مردم شوروي معرفي مي‌شدند. فرهنگ مردم شوروي به ظاهر رنگ ملي داشت اما محتواي آن سوسياليستي بود. دولت شوروي در زمينه زبان و فرهنگ ملي به خاطر التفاتي كه به زعم خود نشان داده بود كه سعي داشت تاريخ و فرهنگ هزار ساله، آداب و رسوم و اعتقادات ديني مردم را به صورت حساب شده از ميان بردارد. در آن زمان همه آداب و رسوم تاريخي و اعياد از جمله عيد نوروز به عنوان ميراث مضر گذشتگان تبليغ و اعياد جديد و ساختگي شوروي جايگزين آنها مي‌شد.
اول ژانويه نخستين روز سال ميلادي به عنوان عيد عمومي مردم برگزار و عيد ملي _ اسلامي نوروز به عنوان باقيمانده دين و ارتجاع معرفي مي‌شد.
علي‌رغم اين سياست‌ها مردم آذربايجان در عمق ضمير خود آداب و رسوم و باورها و اعتقادات ديني خود را حفظ مي‌كردند. روشنفكران، شعرا و نويسندگان آذربايجان پس از مرگ استالين تلاش كردند تا يك بار ديگر عيد نوروز را احيا كنند. براي اولين بار، در سال 1967 بود كه «شيخعلي قربانف» دانشمند و نويسنده ميهن دوست آذربايجان سعي كرد عيد نوروز به صورت كاملا آشكار از طرف مردم برگزار شود ولي او و برخي از گروه‌ها مورد تعقيب دولت شوروي قرار گرفته و از كار بركنار شدند و از آن به بعد نيز به برگزاري عيد نوروز اجازه داده نشد.
علي‌رغم ممنوعيت‌هاي موجود به مناسبت عيد نوروز نغمه و داستان‌سرايي مي‌شد. بر بچه‌هايي كه در اين ايام به دنيا مي‌آمدند اكثرا اسامي‌اي مانند نوروز و بايرام مي‌گذاشتند. مردم نوروز را و نوروز مردم را زنده نگاه داشته بود. نوروز موجوديت ملي مردم را نشان مي‌داد و با اعياد بيگانه‌ شوروي تفاوت‌هاي اساسي داشت.
پس از استقلال جمهوري آذربايجان در 18 اكتبر 1991 عيد نوروز از خانه‌ها به محله‌ها و سپس به ميادين شهرها گسترش يافت و تبديل به يك آيين و مراسم رسمي شد. اينك براساس رسوم بعد از پايان چله كوچك، مردم خود را براي استقبال از عيد نوروز آماده مي‌كنند. براي اعضاي خانه، لباس نو و براي بستگاني كه قرار است به ديدارشان رفته شود هديه‌هايي خريداري مي‌شود. خانم‌ها، دختران و عروسان به خانه‌تكاني مي‌پردازند. همه سعي دارند تا با خانه‌اي تميز، لباس‌هاي جديد و با روحيه‌اي شاداب وارد سال نو شوند. مردم بدون آنكه در جريان سال‌هاي شمسي قرار بگيرند عيد نوروز را اول سال مي‌دانند. نوروز بهار آرزوهاست. سالي است كه با زنده شدن دوباره طبيعت، نور اميد و خوشبيني را در قلب انسان‌ها روشن مي‌كند. نوروز براي اميدها و آرزوها نقطه آغازين است.
در آذربايجان براي سفره عيد تداركات به خصوصي وجود دارد. خانواده‌هايي كه به ندرت برنج مي‌خورند براي سفره عيد حتما پلو تهيه مي‌كنند. در برخي از شهرها و روستاها همانند ايران سفره هفت‌سين مي‌چينند.
مراسم عيد در آذربايجان از روز سه‌شنبه (چهارشنبه‌سوري) آغاز مي‌شود. در اين روز مردم در حياط خانه‌ها يا در محله‌ها، آتش روشن مي‌كنند. با تفنگ‌ها و با گلوله‌هاي مخصوص به تيراندازي مي‌پردازند و همه جا را روشن مي‌سازند. هر كس به اندازه توانايي‌اش از روي آتش مي‌پرد و مي‌گويد: «همه دردها و رنج‌هايم بر آتش ريخته شود.»
از ديگر خصوصيات بارز عيد نوروز آن است كه مردم از آن به عنوان عيد صلح و دوستي و وحدت و يكپارچگي ياد مي‌كنند و طبق آيين‌هاي باستاني، آنهايي كه قهر هستند آشتي مي‌كنند و قهر و كينه از ميان برداشته مي‌شود.
مراسم عيد نوروز كه از چهارشنبه‌سوري آغاز مي‌شود تا 21 مارس ادامه دارد. در آذربايجان بر خلاف ايران مراسم سيزده‌بدر برگزار نمي‌شود. تنها روز 21 مارس تعطيل است اما حال و هواي نوروز هنوز ادامه دارد.
عيد نوروز كه احترام به آتش، آب و سرسبزي را در خود حفظ كرده است يادگار زردشت بزرگ با سه اصل مهم گفتار نيك، پندار نيك و كردار نيك است.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 10:58  توسط ذکریا آقاپور  | 

 آذربايجان شرقی

دراستان آذربايجان شرقی رشته های گوناگون صنايع دستی وجود دارد. از مهمترين صنايع دستی استان می توان از قالی بافی ياد کرد. رشته هايی که در حال حاضر فعال است عبارت است از: قالی بافی، گليم بافی، جاجيم بافی، رنگرزی سنتی  و چاپ کلاقه ای، سوزن دوزی، سفالگری  و سراميک سازی، فرآورده های پوست و چرم، هنرهای مرتبط با چوب، حصير بافی، طراحی سنتی و نگارگری، صحافی و جلد سازی سنتی و ساير صنايع دستی که عمدتاً در زمينه گيوه دوزی چاروق دوزی و ... است.

 قالی بافی:

آذربايجان و بويژه شهر تبريز از دير باز در خلق قاليهای نفيس، نقش عمده ای داشته است.

سابقه تاريخی هنری اين مردم به دوران مادها می رسد. طراحی فرش در اين مرز و بوم، سابقه طولانی دارد و طراحان بزرگی در اين منطقه وجود داشته اند که با خلق آثار گرانبها و با ارزش، خدمات ارزنده ای به فرش ايران کرده اند.

تبريز يکی از مراکز بافندگی بسيار با اهميت ايران در زمينه قالی بافی است. فرش های آن چه آنها که زينت بخش موزه ها ی معتبر جهان است. و يا در مجموعه کلکسيونرهای مشتاق جای گرفته اند و يا آنهايی که در مقياس زياد سر از بازارها و چهار سوق ها در می آورند، همواره خوش اقبال و خوش معامله هستند.

از هنرمندان اين رشته می توان به مير منصور، رسام ارژنگی، عبدالله باقری، احمد عماد، حبيب الله امين افشار، ميرزا تقی خيابانی، جعفر پاکدست، عباسعلی اعلاباف، اکبر برگی، قلی نامی، محمد حسن نجف زاده معروف به « بنام تبريزی»، ايپکچی، اهرابی، جوان، سلماسی، ممقانی، تهرانچی، آنتيکچی و طباطبايی اشاره کرد.

اولين عناصر و نقش سايه های سنتی ايران نظير اسليمی ها و ختايی ها قبل از آنکه از طريق مکتب اصفهان و فرهنگ دوره صفوی ابعاد جهانی يابند، از طريق نگاره ها و تذهيب و مرقعات برروی فرشهای شمالی غرب ايران و تبريز ظاهر شدند. نقشه های اين فرشها اگر چه نام و نشانی برخود ندارند ولی در آن حدی از کمالند که طرح و رنگ آنها را می توان با آثار بهزاد و سلطان محمد و ديگر هنرمندان عصر مقايسه کرد. به دنبال رکود پس از عصر صفوی، تبريز در اواخر قاجاريه، از اولين شهرهايی است که تجارت فرش به طور گسترده در آن رواج می يابد و بازار پررونقی برای شرکتهای اروپايی می شود.

فرش های تبريز در هفتاد سال اخير اغلب با طرحهای گلدانی، محرابی، شکارگاه، هراتی گل فرنگ، شاه عباسی، بندی، خشتی يا قابقابی، منظره بافی، قاب قرآنی، افشان، اسليمی و بعضی از آثار و ابنيه اسلامی از کوچکترين تا بزرگترين اندازه های ممکن بافته شده اند. از ديگر طرحهای رايج در تبريز می توان به ريز ماهی، لچک ترنج و بته اشاره کرد.

بافت انواع فرشهای سنتی با طرحها و رنگهای بديع و زيبا نمايشگر اوج تسلط طراحان و بافندگان برفنّ بافت است. چنين است تلفيق رنگهای سنتی و رنگهای متنوع ديگر که به طور هنرمندانه صورت می گيرد هر چند که ارزش رنگرزی گياهی قابل مقايسه با رنگرزی شيميايی نيست.

مورد ديگری که به عنوان طراحی تابلو و عموماً تحت تأثير طراحی اروپايی در تبريز رايج شده است و ظاهراً بازار گرمی نيز دارد، جای بحث دارد. اين تصاوير همراه بافتی نفيس و درخشان نتايج حيرت باری را به ارمغان آورده است.

مسألة ديگری که در طراحی امروز نقشه های فرش در تبريز وجود دارد آن است که به ظاهر طراحی و رنگ تا حدودی جنبه ذوق آزمايی شخصی پيدا کرده است و بر اساس ذوق و استعداد و توانايی تعدادی هنرمند و يا تحت تأثير عوامل  بيرونی طراحی می شود. با اطمينان می توان گفت اگر تبريز آسيبهای ناشی از بحران تورم و کمبود مواد مورد نياز را از عرصه توليدات دور سازد، تا ساليان طولانی فرش تبريز فرش غير قابل رقابت محسوب خواهد شد و فرشهای زيبا و نفيس آن کماکان در آن سوی مرزها به فتح بازارهای فرش خواهد رفت.

 هريس:

هريس در کنار جاده ای که تبريز را به شهرستان اهر متصل می کند قرار دارد. از نظر قالی بافی معروفيت زيادی دارد و فرش های ابريشمی و پشمی و خوش آب و رنگ آن از دير زمان مطلوب بازارهای داخل و خارج بوده است. فرشهای هريس با وجود آنکه همگی در يک سبک بافته می شود ولی کمتر مشابه يکديگر هستند.

قالی بافان هريس در گذشته از به کاربردن نقشه، احتراز می نمودند و اغلب فرش های خود را به کمک حافظه    می بافتند. بافندگان محلی سابقاً پشمهای مورد مصرف خود را از گوسفند ان ايل شاهسون تأمين می کردند.

اسامی نقشه هايی که از قديم در هريس بافته می شد به ترتيب زير است:

راحله، افشان، حيات، تاجری، صمدخانی، پيشيکلی، چلينگری، علی اصلان، سيل آپادان يا صبوری، قره قاش، خاتون نقشه، ماری، اشرف، کف ساده، اسماعيل بگ، يدی گل، حافضعلی، دستمال نقشه.

البته امروز بيشتر طرحهای صمد خان، تاجری، صبوری، يدی گل، علی اصلان، اسماعيل بيک، چلينگر، افشان و تلفيقی هريس بافته می شود.

گليم بافی:

در استان آذربايجان شرقی، گليم بافی، بسيار رايج است و يکی از رشته های اصلی منطقه به حساب می آيد. از مهمترين گليم های منطقه می توان به بافت گليم، گليم های شاهسون اشاره کرد. شاهسونها يکی از مهمترين طوايف شمال غربی ايران هستند که اکثريت آنها ترک و اقليتی دارای اصليت کرد، تاجيک و گرجی هستند. شاهسون به معنای دوست دار و وفادار به شاه است که توسط شاه عباس برای مقابله با سپاه شيعه يعنی قزل باشها به وجود آمد. گليم رايج ترين کف پوش شاهسونها است و به همين علت تعداد زيادی از آنها توسط اين طايفه بافته شده است. شاهسونها مردمی بسيار سنتی هستند و در طرح و بافت گليم های آنان نوعی محدوديت به چشم می خورد. در تمام گليم های شاهسونها از نگاره های بزرگ و برجسته استفاده شده است. اين نگاره ها بصورت رديفی در گليم ها بافته شده و توسط نوارهايی باريک با طرحهای ظريف تر و پيچيده تر از يکديگر جدا شده اند. شاهسونهای منطقه هشترود که زمستان را داخل و يا  اطراف هشترود سپری می کنند و تابستان به دامنه های کوه سهند کوچ می کنند، از رنگهای ملايم به خصوص سبز و صورتی و کمی آبی تيره و قهوه ای در بافت گليم هايشان استفاده می کنند. حاشيه ها معمولاً ساده و تحت تأثير همسايگان کرد بر شيوه بافت آنها بيش از ديگر قبايل بوده است.

باوجود اينکه شاهسونهای ميانه و هشترود از لحاظ فرهنگی اختلاف ندارند ولی در بافت گليم تفاوتهايی ديده     می شود. گليم های شاهسون ميانه بزرگتر از گليم های شاهسونهای هشترود است و طرحهای نواری سنتی و ترنج های بزرگ کنگره دار از جمله نگاره های آنها است. تارها معمولاً پشمين يا نخی بوده و ريسمان های خود رنگ در متن گليم به چشم می خورد. بافت چاک دار و خطوط حاشيه ای پيچ باف به وسيله رنگهای متضاد از ديگر قسمتهای آن متمايز می شود. زرد پرتقالی،  قرمز گيلاسی، آبی روشن و قهوه ای ملايم از جمله رنگهای اين منطقه است.

در استان آذربايجان شرقی هم گليم های ساده(دورو) و هم گليم های سوماک که به ورنی معروف است، بافته    می شود.گليم های ساده يا  دورو دارای تار از نوع پنبه ای و پود پشمی بوده و ورنی دارای تارو پود نازک از نخ پنبه ای و نيز پود پشمی است. بافت ورنی به شيوة پود پيچی است و بر روی اين نوع گليم، طرحها و نقوش حيوانات اهلی و وحشی مشاهده می شود.

گليم های  آذربايجان شرقی، ذهنی باف است و هرگز از نقشه برای بافت استفاده نمی شود لذا طرح و نقش حاصل ذوق و خلاقيت بافندة  گليم است.

 چاپ های سنتی:

چاپ کلاقه ای يا باتيک عبارت است از هنری دستی که در کشورهايی نظير تايلند، اندونزی، سريلانکا و هند از اعتبار ويژه ای برخوردار است و نوعی از آن که به کلاقه ای معروف است در تبريز يا اسکو رواج دارد. در چاپ کلاقه ای، کليه طرحها و رنگها را با استفاده از واکس و عمليات رنگرزی بر روی پارچه منتقل می کنند (که اکثراً در اثر نفوذ کامل واکس به داخل پارچه که به طور معمول از جنس ابريشم طبيعی انتخاب می شود) و پوشيده شدن کامل تاروپود از واکس هر دو روی پارچه يکسان نقش می شود. يکی از مشخصات و ويژگی های چاپ کلاقه ای ايجاد رگه های رنگی است که در اثر شکستن واکس و نفوذ رنگ از ميان اين شکستها به پارچه در حين عمليات رنگرزی برروی پارچه به وجود می آيد.

رودوزی ها و بافتنی ها:

روکاری يا رودوزی در استان آذربايجان شرقی در زمينه ممقان دوزی انجام می شود. اين رودوزی به گونه ای است که زمينه اساسی پارچه را سراسر بخيه می پوشاند تا زمينه تازه ای از رنگ و نقش پديد آيد. مرکز مهم اين رودوزی ممقان، در 40 کيلومتری تبريز، است.

 طراحی سنتی و نگارگری:

طراحی سنتی و  نگاره های ايرانی مثل يک دنيای کوچک از گلهای هميشه بهار همراه با نسيمی فرح بخش و انسانهای باوقار، بيننده را به تفرج و نشاط هر چه بيشتر دعوت می کنند. تبريز از قديم الايام مأمن نگارگران بوده است و  هنرمندانی چون استاد بهزاد در اين مکان استقرار داشتند، و در سال 928 هجری شاه طهماسب از هرات به تبريز رفت و به همراه شاه استاد بهزاد و ديگر هنرمندان جوان به تبريز رفتند.اين عزيمت موجب تحولی در مکتب نگارگری شد و باعث شد مکتب تبريز در نگارگری بوجود آيد. در مکتب تبريز از فضا و فرم صخره ها، درختها و آسمان، بسيار استفاده می شود. اندازه اندامها را در نگاره ها اندکی بزرگ و در عوض تعدادشان را خلاصه کردند. اندامها حالتی درونگرا به خود گرفته اند.

علاوه بر هنرهای سنتی ذکر شده  عده اي نيز مشغول به کار در زمينه هنرهای صناعی از جمله نمد مالی، گيوه دوزی و چاروق دوزی هستند.

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 10:31  توسط ذکریا آقاپور  | 

 
« كسب درآمد از فروتل »
دوستانتان را به يك شغل پردرآمد و آسان دعوت كنيد : « جزئيات »
Email: