تبليغاتX
Iran maxim.com نایسر دایسر +پوست کن Nicer Dicer فرمول ضد ریزش مو Revivogen سونیک بلید چاقوی شارژی SONIC BLADE نایسر دایسر +پوست کن Nicer Dicer هنرکده آتروپات
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش ......... از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد ؟

کل کلمات نوروز ، سال نو و عيد به کار رفته در شاهنامه

 

به چندين فروغ و به چندين چراغ         بياراسته چون به نوروز باغ

همه ساله بخت تو پيروز باد              همه روزگار تو نوروز باد

دلم بر همه کام پيروز کرد                 که بر من شب تيره نوروز کرد

که خسرو به هر کار پيروز باد             همه روزگارش چو نوروز باد

که پيروزگر شاه پيروز باد                   همه روزگارانش نوروز باد

بدين شاه نوروز فرخنده باد                دل بد سگالان او کنده باد

همه ساله بخت تو پيروز باد              شبان سيه بر تو نوروز باد

به ديبا بياراست آتش کده                 هم ايوان نوروز و کاخ سده

چو با تگ چنان پايدارش کنم              به نوروز با باد يارش کنم

مگر مهر و نوروز و جشن سده           که او پيش رفتي ميان رده

برفتند يکسر به آتشکده                   به ايوان نوروز و جشن سده

چو شد ساخته کار آتشکده               همان جاي نوروز و جشن سده

نهاد اندر آن مرز آتشکده                   بزرگي به نوروز و جشن سده

همان گر نبارد به نوروز نم                 ز خشگي شود دشت خرم دژم

سه يک ديگر از بهر آتشکده              همان بهر نوروز و جشن سده

گر ايدونک گويي که پيروز نيست         از آن پس ورا نيز نوروز نيست

ابافر و با برز و پيروز باد                            همه روزگارانش نوروز باد

بدان باغ رفتي به نوروز شاه              دو هفته ببودي بدان جشنگاه

همي کرد هر کس به ايوان  نگاه         به نوروز رفتي بدان جايگاه

به نوروز چون برنشستي به تخت        به نزديک او موبد نيک بخت

هر آن کس که درويش بودي به شهر          که او را نبودي ز نوروز بهر

به يزدان و نام تو اي شهريار              به نوروز و مهر و به خرم بهار

ببخشيد چندي به آتشکده                چه بر جاي نوروز و جشن سده

هم آتش بمردي به آتشکده               شدي تيره نوروز و جشن سده

به نوروز و مهر آن هم آراستست         دو جشن بزرگست و با خواستست

سر سال نو هرمز فرودين                 به آسوده از رنج روي زمين

که باشند شايسته و پيشرو              به دانش کهن گشته و سال نو

تو بايد که باشي برين پيشرو             که پيري به فرهنگ و بر سال نو

برو بوم او يکسر او را بدي          سر سال نو خلعتي بستدي

چو بودي سر سال نو فوردين             که رخشان شدي در دل از هور دين

سر سال نو هرمز فوردين                 بيامد بر شاه ايران زمين

ز توحيد و قرآن و وعد و عيد               ز تاييد و ز رسم هاي جدي

 

هر روزتان نوروز                              نوروزتان پيروز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 19:44  توسط ذکریا آقاپور  | 

مردم شناسي آذربايجان

 

بديهي است که اوج عظمت هر سرزميني با تمدن و فرهنگ آن ارزيابي شده و قابليت پيشرفت ملت هاي جهان به اصالت و هرچه پربار بودن فرهنگ آن وابسته مي باشد . در اين ميان فرهنگ و تاريخ آذربايجان نيز در شمار سرزمين هائي است که ريشه در اعماق اعصار دارد و در طول قرن هاي متمادي سير تکاملي خود را طي کرده و به مرحله تکويني از فولکلور ، ادبيات شفاهي ، باورها و ضرب المثل ها و ... رسيده است .

تعريفي که از طرف صاحب نظران براي فرهنگ و فولکلور شده  متفاوت است . فرهنگ در لغت به معني علم و دانش و ادب است ( برهان قاطع ) و فولکلور از نظر معني لغوي از دو کلمه انگليسي « فولک » به معني توده و « لور » به معني دانش است . در کل مي توان گفت : فولکلور عبارت است از علم به آداب و رسوم توده مردم و افسانه ها و تصنيف هاي عاميانه و توده شناسي و فرهنگ عام ، مجموعه عقايد ، انديشه ها ، قصه ها و ترانه ها و هنرهاي ساده و ابتدائي يک ملت .

در اهميت فولکلور و ادبيات شفاهي بايد گفت که ادبيات مکتوب از ادبيات شفاهي نشات مي گيرد . به گفته ياشار کمال " فولکلور ، ثروتي فرهنگي و دست آورد تجربه بزرگ انسان است ، ثروتي که در طي صدها سال به همدستي خلق ها پديد آمده و از سينه به سينه ميليون ها انسان به زمان ما رسيده است ، پس براي ريشه يابي فولکلور و يک باياتي يا ترانه در بعضي موارد بايد جريان چند هزار ساله را در نظر گرفت و براي برخي جريانات چند دهه اخير را .

همچنين يکي ديگر از موارد فولکلور همانطور که در بالا گفته شد ، نشان دهنده علم و دانش و انديشه و آگاهي هاي يک ملت مي باشد . از آنجايي که فرهنگ آذربايجان در طول قرن هاي مختلف در ميان زندگي عشايري و ايلاتي تبلور يافته ، دانش و آگاهي ملت با توجه به تجربه قابل دقت و تحسين مي باشد . از جمله مي توان از عدم ازدواج با خويشان را نام برد که امروزه علم پزشکي ، اين مورد را توصيه نمي کند . در صورتي که اين مسئله در آذربايجان با توجه به تاريخ ، ريشه در قرن هاي متمادي دارد .

تيمور لنگ وقتي که به شهري در آذربايجان مي رسد ، در زيبائي مردم آن دچار حيرت مي شود . در جواب پرسش خود مي شنود که در اين ديار ( آذربايجان ) ازدواج فاميلي ندارند .

 

پراکندگي ترک ها

ادبيات ترکي عبارت است از مجموعه آثاري که به وسيله ترک ها آفريده شده است . ادبيات ترکي با ريشه اي بسيار عميق در محيط جغرافيائي بسيار پهناور بر روي زمين گسترش يافته است و امروزه از بالکان تا ماوراي چين اين ملت پراکنده است . زبان ترکي امروزه از کناره درياي آدرياتيک تا دامنه هاي هيماليا ، از مرزهاي ژاپن و چين تا آلاسکا ، از درياي مغرب تا اقيانوس هند رواج يافته و جمعيت ترک زبان دنيا بالغ بر 200 ميليون نفر است که در ترکيه ، آذربايجان و قفقاز ، ترکمنستان ، چين ، قسمت هاي زيادي از ايران ، عراق ، بالکان قبرس و ... پراکنده اند . در تاريخ ، زير عنوان ترک ، مي توان قبيله هاي زير را نام برد : آوار ، باسميل ، بايرکو ، ايزگيل ، اوغوز ، اؤنوک ، قارلوک ، گوري کان ، قيرقيزتورفيش ، تاردوش ، اويقور ، خونلار ، تابقلار ، قاراخانلي لار ، ...

به هنگام عزيمت ترک ها به آسياي ميانه ، اوغوزها در قرن ششم و ايقورها در قرن هشتم ميلادي ، دنياي ترکان را بدست گرفتند .

به علت اينکه زبان مردم آذربايجان يکي از شاخه هاي زبان هاي ترکي است ، مي شود گفت که نمونه هاي خيلي قديمي ادبيات شفاهي در آسياي ميانه و در بين ترک زبان ها آفريده شده و اثرهائي که در اين زمينه از قبل از ميلاد در بين ترک زبانان به وجود آمده ، بيشتر مطالبي بوده که توسط روحانيوني به نام شامان ، قام ، تويون ، باقسي ، اوزان ، مطرح مي شده است .

 

لهجه هاي ترکي در زمان اسلام

 

اشعار ترکي قبل از اسلام به شاخه هاي : کوشوک ، ساغو ، بوي تقسيم مي شده و نام اولين شاعران ترک زبان بر اساس کتاب محمود کاشغري ( لغت شناس معروف قرن 11 ميلادي ) عبارتند از : چوچو ، آپرين ، تيغين ، کي کي ، قول ترخان ، آشيق توتونق ، قالون کيشي ، چيسر ، توتونگ ، وپراتيا ، شيري و ...

اگر تعصب را کنار بگذاريم مي توانيم بگوئيم که ملت آذربايجان خالق يکي از غني ترين و واقع گراترين و همانيستي ترين گنجينه ادبيات شفاهي در طول تاريخ بوده است .

در ادبيات شفاهي آذربايجان به انبوهي از نغمه ها ، باياتي ها و قصه ها در مورد هر يک از مراحل زندگي انسان ، حيوانات اهلي و وحشي مفيد و مضر ، غلات ، رويدادها و حوادث طبيعي ، ابزار و آلات زندگي را از ابتدائي ترين شکل آن تا فرم کنوني ، اعياد و جشن ها ، جنگ و ستيز ، قهرماني و وطن پروري ، رفاقت و دشمني و خلاصه در مورد تمام ابعاد هستي و ارزش هاي مادي و معنوي انساني برمي خوريم که جمع آوري و مطالعه آنها از لحاظ مردم شناسي ، تاريخ ، جامعه شناسي تاريخي و زبان شناسي و ساير علوم اجتماعي حائز اهميت است . در زير به بعضي مراسم آذربايجان اشاره مي کنيم که يا از بين رفته اند يا در حال از بين رفتن هستند .

 

شب چله يا شب يلدا

در آذربايجان براي اين شب مراسم شادي و جشن برپا مي شود و همه اهل خانه دور هم جمع شده و تا صبح از داستان ها و اساطير و خاطرات براي هم تعريف مي کنند . شب يلدا درازترين شب سال و نيز شب تولد حضرت عيسي مسيح است .

اهل خانه دور هم جمع شده سفره اي را باز مي کنند که انواع ميوه ها در آن يافت مي شود . در اين بين ميوه اصلي اين شب هندوانه است . اين ميوه سمبل شب يلدا است .

از خوردني ها : حلوا خانگي ، پشمک ، باسليق ، نقل ( نوغول ) ، شيريني ، سوجوق و از ميوه ها : هندوانه ، انار ، خربزه ، گلابي ، سيب ، به ، ازگيل ، بادام ، گردو ، کشمش ، نخود ، قاويرقا و ... در سفره هست .

در اين شب براي دختران نامزد کرده و تازه عروس ها قسمتي از خوردني هاي ياد شده را و نيز لوازم ديگر مورد استفاده در منزل را مي فرستند .

اين وسايل را داخل هفت مجمر مي گذارند . آنها را قشنگ آرايش کرده و روي آنها را شال سفيد يا قرمزي مي کشند .

براي کساني هم که مجمرها را حمل کرده اند ، انعامي مي دهند .

 

مراسم راندن چله يا سرماي زمستان

اين مراسم در روز آخر بهمن صورت مي گيرد . در شهرستان بناب به نام پولکه بايرامي مي گويند که جوان ها در ميداني جمع شده و با سيمي بافته شده که داخلش مواد محترقه مي باشد حلقه هاي آتش درست کرده و مي چرخانند و يک مشعل بزرگ هم وسط ميدان مي سوزد . وقتي مشعل اصلي خاموش شود مراسم به پايان رسيده است .

اهل خانه نيز مثل مراسم شب يلدا دور هم جمع مي شوند و تا صبح براي هم خاطره و داستان تعريف مي کنند .

 

مراسم عيد نوروز

اين مراسم در کل ايران رايج است و از زمان هاي بسيار دور براي ما به يادگار گذاشته شده است .

مردم به ديدن هم مي روند و قهرها به آشتي تبديل مي شود و همه چيز از نو متولد و زنده مي شوند .

در آذربايجان براي اين تولد دو چيز ( آب و آتش ) بسيار مهم هستند و مردم براي اين دو ارزش زيادي قائل هستند .

 

مراسم چهارشنبه سوري

روايت شده است که در زمان زرتشت ؛ روز و هفته و ماه و سال را حساب کردند و آخرين روز سال سه شنبه و روز عيد ، چهارشنبه شد و روز سه شنبه را براي عيد جشن گرفتند و آتشي را روشن کردند .

و نيز روايت است که مختار سقفي به افراد خود دستور مي دهد چهارشنبه آخر سال را روي پشت بام ها آتش روشن کنند تا همه افراد براي انتقام خون شهداي کربلا آماده شوند .

دشمن اين موضوع را فهميد و آنها مجبور شدند اين حمله و انتقام گيري را روز سه شنبه انجام دهند و آن روز آتش روشن کنند .

بالاخره در آذربايجان رسم است که سه شنبه آخر سال را آتش روشن کرده و با اشعار مخصوصي از روي آتش مي پرند .

ضمنا بازاري هم هست که مردم ، همه از شهر و روستا در آن براي خريد عيد و خريد سال نوي خود جمع مي شوند .

سوري در زبان کردي يعني سرخ و چهارشنبه سوري يعني چهارشنبه انتقام .

روايت ديگري حاکي است که ايرانيان در آخرين سه شنبه سال ، اسلام را قبول کرده اند .

در روز چهارشنبه سوري ، زنان و دختران موهاي خود را کمي کوتاه مي کنند ( آرايش قبل از عيد ) و مردان و جوانان ريش خود را . حتي پشم حيوانات را نيز مي زنند چون که اين کار را خوش يمن مي دانند .

وسايلي را که بيشتر در بازار چهارشنبه سوري خريداري مي شوند عبارتند از : آجيل ، آئينه ، کبريت ، شيريني ، کوزه ، شانه ، عطر ، حنا ، نبات ، گلاب ، وسايل بازي بچه ها ( وسايل سر و صدا دار ) لباس ، فشفشه ، دستمال ، کفش ، جوراب و وسايل آرايشي .

بعد از خوردن شام ، جوانان به پشت بان همسايه ها و فاميل رفته و شالي را از پشت بام به درون خانه مي آويزند و انعام مي خواهند . صاحب خانه هم از خوردني ها مقداري را داخل شال ريخته و مي بندد . از بازي هاي اين روز : شکاندن تخم مرغ ، بازي بادام ، تيله بازي و ... مي باشد .

صبح روز بعد جوان ها ، دختر ، پسر ، تازه عروس ها ، همه به طرف چشمه يا آب جاري رفته و از روي آب مي پرند . بعد از اينکه دست و صورت خود را شستند ، خود را بزک کرده و کمي از موهاي خود را زده و داخل آب مي اندازند . تکه هائي از شيريني ها را نيز داخل آب مي اندازند و ناخن هاي خود را نيز کوتاه کرده و داخل آب مي اندازند و از آب چشمه و جاهاي تميز آن برداشته و به عنوان تبرک و آب سال نو به خانه مي برند و از اين آب خورده و به اطراف خانه مي پاشند يا حتي به مزارع خود .

در بعضي مناطق آذربايجان هم عيدي هاي سال نو را عصر روز چهارشنبه سوري به خانه هاي هم مي برند .

 

مراسم سيزده بدر

مردم در اين روز به دامن طبيعت رفته و تا عصر در طبيعت به بازي و خوشي مشغولند .

عدد 13 را نحس مي دانند و بخاطر اين مسئله اين روز را کار نمي کنند و فقط به خوشي مي گذرانند .

سبزهاي را که براي سفره هفت سين رويانده اند ، با خود آمورده و در رودي يا يک آب جاري مي اندازند .

افسانه اي هست که مي گويد : بين دو شاه جنگ مي شود و شاه دستور مي دهد تا همه از شهر بيرون روند . بعد از جنگ که داخل شهر روي داده بوده مي بينند که پسر شاه داخل شهر مانده بوده و کشته شده است . از آن پس آن شاه دستور مي دهد که روز سيزدهم نحس است و همه بايد بيرون شهر بروند و اين روز را سيزده بدر نام مي گذارند .

در اين روز ماهي هاي سفره عيد را نيز داخل آب مي اندازند .

در اين روزها مردم از گياهان خوراکي وحشي در طبيعت همراه با نمک و سرکه استفاده مي کنند .

 

زائيدن بچه و رسم اسم گذاري

بچه داراي حق و حقوق و ارزش زيادي است . پس نگهداري از آن بسيار مهم و اسم آن نيز بايستي داراي معني و خوب باشد .

بچه که به دنيا آمد ، يکي از فاميل ها مثل مادربزرگ ، خاله ، خواهر ، ... وظيفه دارد تا هفت روز تمام از بچه به صورت تمام و کمال نگهداري نمايد و او را شستشو دهد .

بعد از اين هفت روز ، زن زائو و بچه را به حمام برده و شستشو مي دهند . بعد از برگشتن از حمام ، جشن گرفته و همه مي رقصند و شادي بر پا مي شود .

هر کسي از فاميل هم تحفه اي براي کودک مي آورند و آنها را جلوي ماماي بچه به همه نشان مي دهند .

براي اسم گذاري بچه ، همه دوستان و آشنايان جمع مي شوند . بعد از اينکه اسم مناسب انتخاب شد همه تبريک و شادباش مي گويند .

قنداق بچه را دست کوچکترين عضو ميهمان ها مي دهند و او نيز به بزرگتر از خود تا اينکه به دست پيرترين فرد مجلس مي رسد که يا پدربزرگ بچه است يا مادربزرگش .

يکي از اين دو نفر بچه را گرفته و بوسيده و شعار ملي مسلمان ها ( اذان ) را در گوش هاي بچه مي خواند يعني بدين صورت که در گوش راست بچه اذان و در گوش چپ اقامه را همراه با شهادتين .

اگر پسر بود در گوش راستش اسم محمد و اگر دختر بود در گوش راستش فاطمه و در گوش چپش اسم واقعي خود کودک که انتخاب شده است . بعد از اسم گذاري همه ميهمان ها سه بار صلوات مي فرستند و دوباره شادباش گفته و آرزوي طول عمر براي کودک مي کنند .

تا چهلم بچه هميشه فردي کنار بچه و مادر آن است . در اتاق بر سيخي پيازي مي زنند و اگر مادر بچه خواست بيرون برود ، آن سيخ را با خود مي برد تا مبادا آل بانو جگر زائو را درآورد و اگر زن بيرون رفت حتما بايد فردي کنار بچه باشد تا جن زده يا با بچه هاي جن ها تعويض نشود . در هفته اول به دنيا آمدن بچه ، آن را در شهر مي گردانند و از بازار همراه بچه براي افراد خانواده تحفه اي مي خرند .

ناخن بچه را تا چهل روز نمي گيرند . بعد از چهل روز بچه را به حمام برده و غسل چهلم مي گذارند بعد دائي بچه ، ناخن آن را کوتاه مي کند . در بعضي مناطق هم ناف بريده شده بچه را روي ديوار مدرسه يا مسجد مي اندازند تا درس خوان يا مؤمن شود .

 

مراسم ختنه ( عروسي سنت )

حضرت رسول اکرم فرموده است : ختنه پسران مسلمان زاده از سنت هاي من است .

براي ختنه کودک ابتدا يک نفر به عنوان دايا ( کسي که هنگام ختنه کودک را در بغل دارد ) انتخاب مي شود . اين فرد بعد از ختنه براي افراد اين خانواده محرم شده و براي آن کودک هم پدرخوانده مي شود .

دايا براي کودک يک دست لباس ، براي پدرش خلعت ، شال قرمز ، فته ( دستمالي بزرگ که در گرمابه ها مي بستند ) ، چند قواره پارچه سفيد ، يک يا دو رأس گوسفند مي آورد .

پدر کودک هم براي دايا يک قوچ بزک کرده و به خانه آن مي فرستد که البته دور گردن قوچ ، شال سرخي مي بندند . اگر شاخدار بود ، نوک هر شاخش هم سيب سرخي مي زنند و روي پيشانيش آئينه اي نصب مي کنند و داخل خورجيني ، شيريني و خلعت هائي گذاشته و بعد از چند روز که از مراسم گذشت به خانه دايا مي فرستند .

بعد از انتخاب دايا ، پدر کودک دلک ( همان آرايشگران دوره گرد قديمي که دندان هم مي کشيدند ) را مي آورد تا سنت را اجرا کند .

دايا روي صندلي يا روي دو عدد متکا رو به طرف قبله نشسته ، روي زانوهايش فته را انداخته و پارچه سفيد را جلوي خود پهن مي کند . بچه را به روي زانوهاي خود گرفته و پاهاي بچه را باز نگاه مي دارد و دست هاي بچه را مي گيرد . شال قرمز را هم روي صورت کودک مي اندازند ( تا خون را نبيند و نترسد ) .

دلک بسم الله را گفته و 3 صلوات فرستاده و با استفاده از اولگوج ( تيغ هاي ريش تراشي قديمي که قابل تيز شدن بودند ) سنت را اجرا کرده و روي زخم را مرحمي گذاشته و مي بندد .

دايا و يا کس ديگري به بچه شيريني و پول مي دهند تا آرام گرفته و گريه نکند . کودک را سر جايش مي خوابانند .

تعداد بچه براي اجراي سنت ختنه بايستي عددي فرد باشد يعني يکي يا سه تا . اگر مثلا دو نفر بودند ، يک خروس را يا سرش يا کاکلش را مي برند تا خونش جاري شود .

براي اين روز پدر بچه جشن و شادي در خانه به راه مي اندازد .

امروزه کودکان را در بيمارستان يا مطب پزشکان ختنه مي کنند .

قسمت بريده شده سنت را به شاخه اي يا سيخي زده و بالاي سر کودک در اتاق به ديوار آويزان مي کنند و بعد از چهل روز بيرون مي اندازند .

مردم به اين اعتقاد دارند که چون خون بچه به روي دايا مي ريزد از اين به بعد او محرم و فاميل بچه مي شود . براي دلک هم جوراب ، شيريني و مقداري پول مي دهند .

براي التيام زخم هم از خاکستر تنور استفاده مي کردند .

بچه اي هم که سنت ( ختنه ) نشده از دنيا برود بعد از غسل ، ريسمان سرخي را به دور سنتش بسته و کفن مي کنند .

 

مراسم حضرت خضر (ع)

روز15 بهمن را روز حضرت خضر نامگذاري کرده اند . باور بر اين است که در اين روز حضرت که زنده هستند به در خانه ها رفته و سر مي زنند و به آن خانه خير و برکت مي برند و مردم براي اين روز ارزش زيادي قائل شده و مراسم شب چله را در اين روز نيز تکرار مي کنند .

رسم هاي اين روز :     

·       قوود ( قاووت ) ساختن : در اين شب قاووت ساخته و مي خورند . قاووت از گندم ، شاهدانه ، سنجد و شکر درست مي شود و شبيه آرد است . براي قاووت ، دوشاب ( شيره انگور ) مي زنند تا شيرين شود . مقداري از قاووت را بيرون پنجره مي گذارند و پنجره را باز گذاشته و مي خوابند . مردم بر اين اعتقاد دارند که حضرت خضر آمده و از قاووت مي خورد ، دستي به روي قاووت مي کشد . در اين صورت خير و برکت به خانه مي آيد .

·       فال گرفتن : براي روز بعد ، دختراني که دوست دارند و مي خواهند شوهر کنند ، کلوچه و کوماج پخته و صبح آن روز کلوچه فال خود را روي پشت بام مي اندازند . اعتقاد دارند که کلاغي که اين کلوچه را برده و روي پشت بام هر کس بخورد ، پسر آن خانه به خواستگاري اين دختر خواهد آمد .

·       گردش : چند تن از پسران دستمالي برداشته و خانه ها را مي گردند ( خانه هائي که صاحب خانه اش جهت اين روز و رسمش ، شب در خانه را باز گذاشته است ) . يک سر دستمال را از لاي در ، داخل انداخته و به شعر مي گويند : من پسر حضرت خضرم ، فرستاده اويم و آمده ام تا تحفه او را ببرم . صاحب خانه هم خوش آمدي گفته و داخل دستمال کمي شيريني ، تخم مرغ آب پز رنگ شده ، گردو ، کشمش ، جوراب و ... بسته و مي گويد : دستمالت را بکش که تحفه ات را مهيا کردم .

 

سمنو پزي

سمنو را ، بيشتر هر کس نذري داشته باشد ، مي پزد . اين رسم را از آنجا مي دانند که حضرت فاطمه سمنو را پخته و بين فقرا پخش مي کرده است . سمنو را چند روز قبل از عيد و يا در اوايل بهار مي پزند .

مردم نذر مي کنند که در فروردين و ارديبهشت ( نيسان و اياز ) خشکي و خشکسالي نباشد و به همين خاطر سمنو مي پزند که خير و برکت دارد .

براي اينکه همه در سمنو شريک باشند ، هر خانه اي مقداري گندم مي دهند تا جمع شود . اين گندم ها را در خانه اي به مدت 3 روز در آب يا رطوبتي نگاه مي دارند . سپس در داخل کيسه اي ريخته و هر روز يک يا دو نوبت به کيسه آب مي پاشند . اين گندم ها کمي رشد مي کنند سپس گندم ها را در داخل مجمرهاي بزرگي پخش مي کنند . پهناي آنها حدود 4 الي 5 سانت مي شود . روي آنها پارچه تميزي کشيده و روزي دو سه بار آب مي پاشند . پنج تا هفت روز بدين گونه مي گذرد . گندم ها به صورت سرخ مانندي رشد مي کنند . بعد دخترها و عروس هاي اهل محل همه جمع مي شوند . البته جمع شدن اينها هم بدين صورت است که در داخل مجمري کمي از اين گندم ها گذاشته همرا با آئينه ، سرمه و سرمه دان و پارچه سرخي را روي آنها کشيده و به در همسايه ها مي روند . زن همسايه که مجمر را ديد ، مي گويد : به به از کارهاي خانم حضرت فاطمه که انجام مي دهند . آئينه را برداشته و به خود نگاهي مي کند و از سرمه به چشم خود مي زند و دختر و عروس خود را براي سمنو پزي صدا مي کند و اگر دختر يا عروسي نداشت ، خود مي رود .

گندم ها را سه بار با هاونگ مي کوبند ( البته امروزه با چرخ گوشت فقط يک بار چرخ مي کنند ) . گندم هاي له شده را داخل آب مي ريزند . اين ها را ورز مي دهند و بعد فشرده و آب آنرا مي گيرند و آب را از داخل الک رد مي کنند . به اين آب ، آب اول يا سرآب مي گويند . دوباره پس مانده ها را داخل آب ريخته و همان کار را تکرار مي کنند . داخل آب دومي ، آرد مي ريزند ( براي هر کيلو آب گندم 6 تا 7 کيلو آرد مي ريزند ) . آرد را آرام آرام ريخته و به هم مي زنند . ديگ بزرگي را حاضر کرده و داخل ديگ روغن مي ريزند و دورش را گل مالي مي کنند و روي اجاق مي گذارند . خمير را داخل ديگ ريخته و مي پزند . تا موقع سفت شدن به هم مي زنند که ته ديگ نچسبد .

بايستي به شکل حلوا درآيد يعني تقريبا به صورت قهوه اي رنگ شود . هر لحظه که رنگش قرمزتر مي شود از آب اولي روي آن مي ريزند تا موقع سفت شدن . بعد سمنو بصورت اصيل خود تهيه شده است . سر ديگ را بسته و حرارت را ملايم مي کنند .

کساني که سمنو را مي پزند و به هم مي زنند از آيات قرآن خوانده و صلوات مي فرستند . وقتي سمنو پخت ، از پيرزن حاضر در مجلس اجازه گرفته و اجاق را خاموش مي کنند و ديگ را پائين مي آورند . روي ديگ را باز کرده و پارچه تميزي روي آن مي اندازند و بغل ديگ ، جانماز ، قرآن ، سرمه دان ، يک بشقاب سبزه ، يک چراغ روشن ، مهر و تسبيح ، کمي قند و نبات و يک آفتابه آب مي گذارند .

مردم اعتقاد دارند که حضرت فاطمه به خانه اي که سمنو پخته اند ، مي رود . کام خود را با سمنو شيرين کرده ، وضو گرفته ، به چشمان خود سرمه زده ، قرآن خوانده و نماز مي خوانند . اگر سمنو مورد قبول باشد ، انگشت خود را داخل آن زده و اسامي مقدسي مثل " الله ، محمد ، علي ، فاطمه ، حسن و حسين و ... " روي سمنو مي نويسند .

بعد از چند ساعت سمنو را داخل ظروف ريخته و بين همه اهالي محل پخش مي کنند و هر کس سمنو را گرفت ، جاي سمنو در ظرفي که خالي کرده اند ، شيريني ، قند ، چاي ، تخم مرغ ، ... مي گذارند .

 

رسم ازدواج

 در آذربايجان بيشتر ، پسر بعد از اينکه از خدمت سربازي آمد ، براي ازدواج اقدام مي کند و اين قضيه را با مادر و خواهر خود در ميان مي گذارد و مي گويد که کدام دختر را مي خواهد . اگر در مشورت با آنها رضايت را ديد ، خواستگار به خانه دختر مي فرستد ، براي بار اول مادربزرگ و مادر و خواهر بزرگتر به خواستگاري مي روند . اگر پسر کسي را در نظر نداشت ، پدر و مادر کسي را معرفي مي کنند ، اگر جواب پسر ري بود که خواستگاري صورت مي گيرد ، اگر نه که نه .

در قديم نظر پسر و دختر مطرح نبود و بزرگترها مثلا دختري را انتخاب مي کردند که پسر اصلا او را نديده بود و مجبور هم بود که ازدواج کند و روي حرف بزرگترها حرفي نزند . اگر در خواستگاري اول دختر را پسنديدند ، کسي از فاميل دختر را به عنوان واسطه سراغ آنها مي فرستند . او هم رفته و مي گويد که فلان شب ، فلاني ها براي شام ميهمان شما هستند .

براي خواستگاري پيرزن هاي فاميل مي رفتند . دختر هم خود مسئول پذيرائي مي بود که شيريني ، شربت ، چاي و ميوه را به ميهمان ها تعارف مي کند .

براي اينکه بفهمند دهان دختر بوي بدي مي دهد يا نه يکي از زن ها دختر را مي بوسد و وقتي دختر پذيرائي کند به اندام او نظري مي کنند تا اگر عيب و ايرادي داشت ، بفهمند .

اگر زن ها پسنديدند ، قرار مي گذارند که مردها با هم جمع شوند که البته در منزل دختر صورت مي گيرد .

فاميل دختر براي مصلحت خواهي از هم وقت مي گيرند که بعد از چند روز جواب آري يا نه را بگويند . اگر جواب خود دختر هم مثبت بود مي گويد که اختيار من دست پدرم است ، سر مرا به هر طرف که ببرد ، خونش هم به آن طرف جاري مي شود . اگر نظر منفي داشت که به صورتي عنوان مي کند .

چند نفر براي گرفتن جواب به خانه دختر مي روند . اگر جواب منفي بود دختر در کفش يکي از آنها ، نمک مي ريزد و آنها تا نمک را ببينند ، قضيه را مي فهمند . اگر مثبت بود ، خانه پسر فاميل ها را جمع کرده و بعد از شام ، يک کله قند ، شال ، انگشتر و شيريني برداشته ، به خانه دختر مي روند . فاميل دختر هم جمع مي شوند . ريش سفيدي از طرف خانواده پسر شروع به صحبت مي کند که آمده ايم با هم فاميل شويم ، پسرمان پسر شما و دختر شما دختر و عروس ما . اگر راضي هستيد مهريه و شيربها را تعيين کنيم .

پدر دختر رضايت خودشان را بيان مي کند . از هر دو طرف يکي از ريش سفيدان وکيل مي شود تا صحبت ها را در مورد همه امور عروسي انجام دهند و وقتي در همه امور به رضايت دو طرف رسيدند ، کله قند را مي شکنند .

هر کس سر کله قند را بردارد بعدا تحويل مادر عروس مي دهد و انعامي مي گيرد .

فرداي آن روز به محضر ( دفتر ازدواج و طلاق ) رفته و صيغه عقد را جاري مي کنند و بعد روز جشن و شيريني خوران را تعيين مي کنند .

بعد از اينکه کله قند را شکستند ، روي سر دختر شالي مي اندازند و به انگشتش انگشتر که معروف به انگشتر نشانه است . اگر دختر و پسري همديگر را بخواهند و پدر و مادرشان اجازه ازدواج ندهند ، با هم از آن محل فرار مي کنند و به خانه يکي از اقوام مي روند و با کمک وساطت يک نفر مراسم عروسي را با خوشي انجام مي دهند .

در بعضي جاي ها هم تا وقتي عقد نکرده باشند حق ديدن همديگر را ندارند . براي عقد کنان يک روزي را قرار گذاشته و پسر و دختر با خواهر و زن برادرشان همه به بازار رفته ، آئينه و شمعدان ، قرآن ، لباس عروسي ، وسايل آرايش ، چند دست لباس ، چند جفت کفش ، جوراب ، کيف ، چادر عروس ، طلا و جواهر ، حلقه عروسي ، شال سفيد ، آئينه جيبي ، دو جفت جوراب مردانه ، يک دستمال ، شانه سفيد ، قيچي ، وسايل حمام ، وسايل سفره عقد را مي خرند . اين وسايل را با چند خنچه شيريني و با يک سبد گل و مقداري کشمش تر به خانه دختر مي فرستند .

خانه دختر هم پسر را به بازار مي برند و برايش کت و شلوار ، جوراب ، کراوات ، لباس ، وسايل آرايشي ، لوازم اصلاح ، دستمال و حوله مي خرند . دختر را خواهران پسر به آرايشگاه مي برند . پسر هم ماشيني را بزک کرده و با آن دختر را از آرايشگاه به خانه مي برد . شب يا بعد از ظهر فاميل هاي هر دو طرف در منزل دختر جمع مي شوند . اگر شيريني خوران دختر را انجام دهند ، شيريني عقد کنان را قبل از نهار در خانه پسر مي خورند . شيريني دختر را هم بعد از ظهر در خانه دختر يا تالار مي خورند .

اتاق عقد را قشنگ آرايش داده و چراغ و بادکنک و ... آويزان مي کنند .

دو تا صندلي داخل اتاق مي گذارند . سفره را باز کرده و داخل سفره ، آئينه و شمعدان ، قرآن ، جانماز ، يک کاسه آب ، گل ، شمع ، عسل ، شيريني ، کشمش ، نقل ، کيک عروس ، حلقه ، جواهر ، گردو و بادام ، شاخه نبات ، تخم مرغ ، نان سنگک ، کله قند و ... مي گذارند .

هر دو طرف ملائي را به وکالت خود گرفته و به خانه مي آورند . قبل از اينکه صيغه عقد را بخواند از دو طرف ( پدر پسر و دختر و خود عروس و داماد ) وکالت مي گيرد . ملا مي پرسد که آيا من وکيلم که شما را به عقد دائم فلاني با فلان شرايط درآورم ؟ . اگر دختر چيزي نگفت مي گويند که متانت دختر از ساکت بودن آن مشخص است . اگر بار دوم هم جواب نداد مي گويند عروس رفته گل بچينه . براي بار سوم اگر دختر خجالتي بود و جواب نداد ، دخترهاي دور و برش ، نيشگونش گرفته و باعث مي شوند بلي را بگويد .

در اين بين ملا نتيجه آزمايش و بهداشت آنها را نگاه مي کند و احوالات آنها را در دفتر عقد مي نويسد و مي دهد تا پدر دو طرف همراه با سه شاهد و عروس و داماد ، دفتر را امضا کنند .

بعد ملا همه را به سکوت و نشستن روي زانوانشان دعوت مي کند و آئينه ، قيچي ، شانه ، دستمال ، جوراب هائي را که فاميل پسر روزهاي اول خريداري کرده و به خانه دختر فرستاده بودند ، زير زانوان خود گذاشته و عقد را جاري مي کند ( بعد از خواندن صيغه عقد ، اين وسايل به ملا مي رسد ) . روي سر دختر و پسر شال سفيدي گرفته و هفت دختر شوهر نکرده با ريسمان هاي گره نخورده شال را مي دوزند و مي گويند : براي عروس خانم لباس بخت مي دوزيم ، الهي خوشبخت شود .

فاميل دختر چاقو يا قيچي را باز کرده زير سفره عقد مي گذارند و بالاي سر آنها قند را مي سايند . دست دختر يک شيشه جيوه مي دهند تا آن را تکان دهد يعني اينکه قلب پسر به خاطر دختر مثل جيوه بلرزد .

بعد از خواندن صيغه ، ملا شادباش گفته و بعد همه ميهمان ها شادباش مي گويند و شيريني و چاي و ميوه مي خورند .

بعد از رفتن ملا همه شروع به رقص و پايکوبي مي کنند . دختر و پسر حلقه هاي همديگر را مي اندازند و اطرافيان هم به هر دو هديه هائي را مي دهند . پسر يا مادر و خواهرش جواهرات دختر را مي بندند و دختر هم داخل دهان پسر نقل مي گذارد . بعد از اين مراسم ها ، مراسم عروسي شروع مي شود .

يک روز به نام آستارکوبه يا قاش آلما و يا همان آرايش صورت است که موشاطا ( مشاطه ) يا همان آرايشگر زن آمده و عروس را آرايش مي کند . وسط کار ، آرايش عروس را رها کرده و منتظر انعام از طرف داماد مي ماند و وقتي انعام گرفت دوباره کار خود را از سر مي گيرد .

بعد از اين روز ، روز بعد مراسم حنابندان است که در هر دو خانه عروس و داماد صورت مي گيرد .

بعد از شام خنچه هاي حنابندان از طرف پسر به خانه دختر و از خانه دختر هم به سوي خانه پسر انتقال مي يابند . تا صبح مراسم رقص و شادي در هر دو خانه برپاست .

داماد را لباس پوشانده و دو نفر جوان که هنوز مجردند را ساغدوش و سولدوش ( سمت راست و چپ ) مي کنند و دست داماد و ساغدوش و سولدوش يک شمع روشن يا يک چراغ روشن مي دهند .

دست داماد و عروس و ساغدوش و سولدوش هايشان حنا مي زنند که اين شب از اين جهت معروف به حنابندان شده است .

رسم است که داماد اين شب نبايد بخندد و هر کس توانست داماد را بخنداند ، انعامي مي گيرد .

بعد از ظهر ميهمان هاي داماد همراه با داماد به طرف خانه دختر مي روند . از طرف عروس هم به پيشواز آنها مي روند و در کوچه شروع به رقص و شادي مي کنند تا داخل خانه .

از جهازيه دختر در دو نسخه صورت برداري مي کنند که هر دو طرف آن را تائيد و امضا مي کنند و هر طرف يک نسخه از آن را بر مي دارند و سپس جهاز عروس را به خانه پسر مي برند .

از آشناهاي نزديک عروس رفته و با استفاده از جهازيه ، اتاق عروس و داماد را حاضر مي کنند .

بعد از نهار دوباره همه جمع شده و مجلس رقص و شادي برپا مي شود .

عروس را آرايش کرده ، پدر يا برادر عروس يک شال قرمز دور کمر او بسته و در حالي که سه دور ، دور تنور يا چراغ روشن مي زنند ، دعاي خير او را مي خوانند . بار سوم عروس از لبه تنور مي بوسد . تا کوچه ، پدر يا برادر عروس از دست او گرفته و مي برند و از زير قرآن رد مي کنند .

تا خانه داماد هم همه جلوي عروس يا کاروان حامل عروس مي رقصند . عروس موقع رفتن دست پدر و مادر خود و لبه در خانه شان را مي بوسد .

در قديم عروس را با اسب مي بردند . کاروان عروس دور شهر چرخي مي زند و به سوي خانه داماد مي رود . داماد و ساغدوش و سولدوش به پيشواز عروس مي آيند و از بالاي ساختمان 3 سيب سرخ را از بالاي سر عروس پرت مي کنند . عروس را از زير قرآن رد کرده و وارد خانه مي کنند . جلوي عروس اسپند دود مي کنند و جلوي صورتش آئينه مي گيرند . جلوي در اتاق مي ايستند تا داماد به سر عروس شيريني و نقل و سکه بريزد .

همه در اتاق ها و حياط شادي کرده و مي رقصند . بعد از مدتي همه مي روند و فقط کساني که براي شام دعوت دارند ، مي مانند . داماد هم شام در منزل ساغدوش ميهمان است .

شب ، جلوي اتاق عروس و داماد چند نفر از پيرزن ها مي ايستند ( عمه خانومي يا خاله خانومي ) و منتظر مي مانند که داماد ، دستمال باکرگي ( نشان باکرگي دختر ) را از در بيرون دهد . دستمال را پيرزن هاي مجلس ديده و مي روند . صبح دستمال را يکي به خانه دختر مي برد و از مادر دختر انعامي جهت اين خبر خوش مي خواهد .

روز بعد عروسي به نام دوواخ قاپما يا بنده تخت يا همان پاتختي فارس ها است . در اين مراسم اکثرا پيرزن ها جمع مي شوند و روي سر عروس شال سرخي به عنوان دوواخ مي گذارند و پسر کوچک 7 تا 8 ساله اي سه بار سعي مي کند آن را بردارد و بار سوم برداشته و فرار مي کند و شال را روي درختي که باردار ( ميوه دارد ) است ، مي اندازد . بعد از برداشتن شال ، روي سر عروس نقل مي ريزند .

حدودا يک هفته بعد هم مراسم اياق آشما يا همان پاگشا است که دختر به خانه پدر مي رود .

پدر عروس ، خانواده داماد را براي شام دعوت مي کند و اين اولين ديدار عروس بعد از يک هفته با پدر و مادرش و آشنايان مي باشد .

در اين مراسم هم دختر يواشکي يک چيزي را از خانه پدر مي دزدد که اکثرا همه هم مي دانند که چه چيزي را بلند کرده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 19:39  توسط ذکریا آقاپور  | 

تقدیم به تنها کسی که عاشقشم ....... ولی .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 19:35  توسط ذکریا آقاپور  | 

" چاپ قلمکار –باتيک "

مغولها که خاطره تلخ کشتارهاي وحشيانه شان در ايران هرگز از حافظه تاريخ محو نخواهد شد، به پشتوانه وابستگيهايشان به دولت چين شمالي و از انجا که خراجگزار ان دولت بودند. از ابتداي تسلط بر ايران به موازات ارتکاب جرم و جنايت هايي که اين متعال اشاره به آنها  را ايجاب نمي کند . با گشودن دروازه هاي کشور به روي انواع  توليدات  چيني از سفال و شيشه گرفته تا فلز و

پارچه کوشيدند روياروي هر نوع خلاقيت ايراني بايستند و شايد به همين ملاحظه بود که در کوتاه مدتي بازارهاي ايران از انواع محصولات چيني و منجمله پارچه اشباع شد و صنعتگران دستباف و رنگرز ايراني که توان مقابله با کالاهاي ارزان قيمت ومتوع خارجي را نداشتند خودبخود از گردونه توليد بيرون رفتند . اما از انجا که صنعتگران و اهل حرفه در تمام ادوار تاريخ طبقه مؤثر و فعالي در محيط اجتماعي ايران بودند ، قوم مغول نيز نتوانست نسبت به انها بي اعتنا بماند و به روايت عبيد زاکاني " در تواريخ مغول وارد است که هلاکو خان را چون بغداد مسخر شد، جمعي را که از شمشير باز مانده بودند بفرمود تا حاضر کردند . حال هر فومي باز پرسيد . چون بر احوال مجموع ايشان واقف گشت گفت از اهل حرفه ناگزير است و ايشان را رخصت داد تا به سر کار خود رفتند و... و همين گروه بودند که از سويي براي مقابله با هجوم مصنوعات چيني ، از سويي به منظور نجات پيشه پر پيشينه خود و از سويي ديگر جهت جلب توجه خوانين مغول و مصون ماندن از اسيب انان دست به ابتکارات و ابداعات جديدي زدند و کوشيدند کاري کنند که بازتاب  سر پنجه هايشان داراي ويژگيهايي نسبت به کالاهاي وارداتي باشد و چنين بود که عصر استيلاي مغولها ، عليرغم ادم کشتنها و به اتش کشيدنها به صورت يکي از درخشانترين فصول تاريخ صنعت و هنر ايران درامد . قلمکارسازي که امروزه نيز توليد ان در ابعادي گسترده رواج دارد يکي از ابتکارات خاص ايرانيان در اين دوره است . اين هنر که وجه تسميه اش را از شيوه توليد اغازين خود وام گرفته و هم اينک به گونه اي وسيع در اصفهان و به شکلي محدودتر در مشهد ، دامغان ، و ابيانه حد فاصل بين کاشان و نطنز رواج دارد ، به نوشته محققين از اوايل قرن هفتم هجري قمري و همزمان با هجوم مغولها در ايران شکل گرفته و در گذشته هايي دور ، اصفهان وشيراز ،بروجرد ، همدان، رشت ، نخجوان ،يزد ،سمنان ، گناباد، نجف اباد و روستاهاي فارسان، گزبر خوار ، خورزوق ، برخوار، سنجان، سده و... جزو مراکز مهم توليد پارچه قلمکار به شمار ميرفته و ازنظراهميت پارچه هاي قلمکار بروجردي در مقام اول بوده .

همچنين شواهد و مدارک مکتوبي از جمله نظريه دکتر عيسي بهنام در کتاب صنايع دستي ايران وجود دارد، که حاکي از وجود نوعي پارچه نقاشي شده در قرن پنجم هجري قمري ( يازده ميلادي ) است و همين امر باعث شده تا گروهي از سرشت بزرگي سابقه توليد قلمکار را به روزگار محمود غزنوي برسانند ، در حالي که صحت اين مطلب را به دشواري ميتوان پذيرفت . زيرا اسناد معتبرتر گوياي ان است که قلمکاري و نقاشي روي پارچه به شکل کنوني ان از دوره مغولها رواج يافته است . متعسفانه بدليل اسيب پذيري نسوج پارچه در برابر عوامل جوي و نيز مصرفي بودن اکثر نوليدات قلمکار ، در حال حاضر هيچگونه نشانه اي از قلمکارهاي مربوط به دوران ياد شده در دست نيست ، و فنهاي ان تعداد از پارچه هايي که نزد خانواده هاي ايراني حفظ شده يا در موزه هاي کشور محفوظ است و قدمت چنداني هم ندارد ، قديمي ترين قلمکار ابريشمي ، در مجموعه ژرم پيشون نگهداري مي شود و متعلق به قرن دوازدهم ه . ق قرن هجدهم ميلادي است و ظاهرأ تعلق به اصفهان دارد . در موزه مترو پوليتن نيز نمونه هايي از توليدات قرن نوزدهم ميلادي موجود است که حاصل کار صنعتگران اصفهان ، يزد و همدان مي باشد ، و گوياي اينکه تا حدود دويست سال پيش توليد قلمکار در  يزد و اصفهان رواج داشته و همچنين مأخزي در دست است که نشان مي دهد قلمکار يزد با پا رچه اي که باس درست مي شده و از حيث لطافت و خوش نمايي به پاي قلمکارهاي اصفهان نمي رسيده و داراي عرض کمي بوده و غالبأ در پارچه کم عرض را در کنار هم مي دوخته اند تا يک قطعه قلمکار بدست ايد .

 

 

 

 

       " شيوه ابتدائي توليد "

نحوه ابتدايي توليد قلمکار بدين شکل بود که با قام روي پارچه پنبه اي و احتمالأ ابريشمي طرحهاي مورد نظر را نقاشي نموده و سپس با مواد شيميايي ويژه اي نسبت به تثبيت رنگها اقدام مي کرده اند . ليکن به دليل فقدان هماهنگي لازم بين نقوش و نيز از انجا که اين کار مستلزم صرف وقت فراواني بود ، تکامل تدريجي قلمکاري باعث شد تا براي دسترسي به توليد بيشتر ونيز ايجاد يکنواختي و هماهنگي نقوش ، استفاده از مهرهاي چوبي جايگزين استفاده از قلم مو شود و جهت فراهم اوردن امکان استفاده عموم از پارچه قلمکار ، تهيه قلمکارهايي بر روي کتان ، چلوار ، کرباس ، وساير انواع پارچه نيز رواج يابد و تحقيقأ مي توان فاصله اوايل قرن دهم هجري  (1502 ميلادي )  تا اواسط قرن دوازدهم هجري قمري (1722 ميلادي ) را اوج قلمکار سازي و روزگار اعتلاي اين هنر بحساب اورد . چه انکه طي سالهاي ياد شده اکثر مردم کشور مصرف کننده پارچه قلمکار بودند و ضمن استفاده از اين پارچه بعنوان پارچه لباس بصورت پرده ، سفره ، مجمعه پوش ، سجاده ، رويه لحاف ، بقچه ، سوزني ، قطيفه ، دستمال و کتيبه هايي براي تزئين مجالس سوگواري شهداي کربلا نيز از ان بهره مي گرفتند .

 

" قلمکار از ابتدا تا امروز "

قلمکار سازي که نوعي از چاپهاي سنتي بر روي پارچه است گذشته پر فراز و فرودي داشته و تحقيقأ نمي توان گفت طي سالهايي که از عمرش مي گذرد دچار چه تغييرات و تحولاتي شده است . عبدالحسين احساني در کتابي که با عنوان مجموعه قلمکار ايران در سال 1350 انتشار يافته مجموعأ 12 طرح مربوط به قبل از  سال 907 هجري قمري _ 79 طرح مربوط به سالهاي 709 تا 1148 قمري _ 28 طرح مربوط به سالهاي  1148 تا 1214 هجري قمري _ 55 طرح مربوط به سالهاي 1214 تا 1345 هجري قمري و تعداد بسيار محدودي از طرحهاي مربوط به شستسال اخير را اورده و کوشيده است تا طي ان تحولات قلمکار سازي را در روزگاران پيشين بکمک نقوش رايج در ان به نمايش بگذارد ، در حاليکه علي چيست ساز ، يکي از قلمکارسازان ايراني ، در تحقيقي که با عنوان صنعت قلمکار ايران ، از سوي سازمان صنايع دستي ايران انتشار يافته ضمن اشاره به 334 قالبي که در حال حاضر قلمکارسازان ايراني از انها استفاده مي کنند ، به نقوش فراواني که توسط حاج محمد رضا و حاج تقي اخوان چيت ساز و استاد رحيم بيدادي از روي ضريح ها ، کاشيها و قرائن قلمکار تهيه شده نيز اشاره کرده است که ارزيابي دقيق اين قالبها و نقوش بخوبي مي تواند سير تحولي و اوج و حضيض هاي هنر قلمکار سازي در ايران را نشان دهد و مددرسان محققان در دسترسي به واقعيات باشد . چرا که متأسفانه در زمينه قلمکارسازي تا پيش از سال 907 هجري قمري جز انچه بطور پراکنده در گوشه و کنار کتب و رسالات امده ، اطلاعات قابل توجه ديگري در دست نيست . علي چيت ساز عقيده دارد : در زمان صفويه اين صنعت رونق به سزا يافت و بيشتر لباسهاي مردانه و زنانه از پارچه قلمکار تهيه مي گرديد و پارچه هاي ايران شهرت فراوان داشت و بيشتر لباسهاي طبقه اعيان از نوع مخصوص قلمکار به نام قلمکار زر يا اکليلي تهيه مي شد که در نوع خود بي نظير وبسيار جالب بود و فعلأ نمونه انرا کمتر مي توان يافت . در همين زمينه "پيترو دلاواله " سياح معروف ايتاليايي که در سال 1025 هجري قمريبه ايران سفر کرده ضمن تشريح لباسهاي مردم کاشان که اکثرأ قلمکار و از جنس کتان ، چلوار و کرباس بوده نوشته است :اين لباس را شاه فعلي ( شاه عباس صفوي ) مرسوم کرده و به نظر من علت ان است که او مي خواهد ابريشم در مملکت زياد مصرف نشود و اين متاع که پول فراواني عايد خزانه مي کند تا حد امکان بيشتر صادر گردد .ميرزا حسين تحويلدار ، نويسنده کتاب جغرافياي اصفهان نيز متذکر شده است : در قرن دهم هجري قمري بازار قيصريه اصفهان که بعد از حمله  مغولها از بين رفته بود مرمت و باز سازي گرديد  و بصورت مرکز تجمع قلمکارسازان درامد وکارگاههاي توليدي از سردر قيصريه تا انتهاي بازار ادامه داشت و کارگاه و بازارهاي فرعي ، کاروانسراهاي متعدد ، و تيمچه هاي زيادي در اختيار هنرمندان وابسته به اين حرفه بود .

   در فاصله سالهاي 1148 تا 1214 هجري قمري هنر قلمکارسازي ايران سيري قهقراني را پيمود و طي سالهاي بعدتر کاملأ سقوط کرد و از ميان انبوه قلمکارسازان جزء معدودي انگشت شمار باقي نماند . زيرا ضعف و سستي شاهان قاجار از يک سو و طمع بيش از حد کشورهايي نظير انگليس ، روسيه، هند و هلند از سويي ديگر ، بازار ايران را به صورت انباري از انواع و اقسام کالاهاي وارداتي از کشورهاي پيش گفته در اورد و در نتيجه صنعتگران بيشماري به يکبار ماندند و تدريجأ هر يک از گوشه اي فرا رفتند .تا اينکه بعد از سقوط قاجارريه و قطع نسبي مناسبات تجاري گذشته به پشتوانه علاقمندي و همت جمعي از دست اندرکاران صنايع دستي ، نظير مرحوم شيخ حريري ، مشهدي عبدالخالق ، حاج محمدرضا اخوان ، محمدتقي اخوان ، اميني ، برادران بيرجندي ، شيخ بهايي و چند خارجي بنامهاي مارتين و براسل شرکتهاي توليد قلمکار و صنايع ديگر تشکيل گرديد و بر اثر کوشش انان بار ديگر اين صنعت رونق گرفت و اگر چه با شعله ور شدن اتش جنگ جهانگير دوم ، بار ديگر اطماتي متوجه صنعت قلمکارسازي شد ، اما اين ضربه ها  چندان کاري نبود که بتواند باعث وقفه يا رکدي در فعاليتهاي بعدي دست اندرکاران شود .  

 

" چگونگي توليد در حال حاضر "

محل اصلي تجمع و تمرکز فعلي قلمکارسازان ، بازار چيت سازها ، سراي سنگ تراشها ، و محله پامنار در اصفهان است و با اين وجود در ساير نقاط اصفهان ونيز در گوشه وکنار مشهد ، دامغان و ابيانه نيز عده اي به تهيه و توليد پارچه هاي قلمکار اشتغال دارند . از تعداد واقعي دست اندرکاران اين هنر امار کاملأ دقيقي در دست نيست . چرا که به موازات تجمع گروهي از قلمکارسازان مورد اشاره شهر اصفهان گروهي نيز در کارگاههاي خانگي شهري و روستايي به توليد مشغولند و افزون بر اين ، چون عرضه و فروش مصنوعات توليدي اشکال مختلف و متفاوتي دارد ، به همين جهت نمي توان دقيقأ شاغلان اين صنف را مشخص نمود . زيرا از يک سو گروهي از زنان ودختران خانهدار به شکلي جنبي در رشته قلمکارسازيفعاليت دارند و در منازل خود به عمليات تکميلي مشغولند که در بين انان عده اي بطور دائم به اين حرفه سر گرمند و گروهي ديگر در شرايط خاص به انجام کار مبادرت مي ورزند . از سويي ديگر گروهي از صاحبان کارگاههاي توليدي خود فاقد فروشگاه جهت عرضه محصولاتشان بوده و فراورده هاي خود را به طور عمده در اختيار فروشندگان ديگر قرار مي دهند . در شهر اصفهان مجموعأ 80  کارگاه  شمارش شده که بين 300 تا 350 نفر به کار مشغولند و 54 کارگاه با 127 نفر مشاغل نيز تحت پوشش شرکت تعاوني ان قرار دارند . 32 درصد استادکار به تنهايي_ 32 درصد با يک کارگر _ 18 درصد با دو کارگر _ 18 درصد به سه کارگر _ 10 درصد با بيش از پنج کارگر .

 

" باتيک همزاد قلمکار "

گونه ديگري از چاپهاي سنتي بر روي پارچه که همانند همزاد خود قلمکار ، در ايران به شکوفايي و تکامل رسيده صنعت چاپ کلاقه اي ( باتيک ) است که هم اينک به صورت هنري ملي در بخشي از کشورهاي جنوب شرق اسيا و قسمتي از اروپا و افريقا نيز رواج دارد و در ايران ، روستاهاي اطراف تبريز و بويژه مناطق روستايي اسکو ، کهنمو ، اسکندان ، ديزج ، باويل اوليا و باويل سفلي مراکز اصلي توليد ان به شمار مي روند . باتيک ويژه اي است مأخوذ از زبان جاوه اي ( يکي از جزاير اندونزي ) که در فرهنگ نفيسي ، حصار و ضريح معني شده و عوام انرا کلاغي ،کلاغه اي ، و کلاقي يا کلاقه اي مي خوانند و وجه تسميه اش ان است که چون در گذشته هايي دور معمولأ قسمت هايي از پارچه هايي را که قرار بود رنگرزي شود با اشکال خاصي گره زن يا مي دوختند و سپس مبادرت به رنگرزي مي کردند ، چون رنگ نميتوانست در قسمت هاي گره خورده يا دوخته نفوذ کند ،سپس از پايان عمليات رنگرزي و باز شدن نقاط گره خورده يا دوخته شده و از انجا که معمولأ فقط از يک رنگ و بيشتر رنگ سياه استفاده مي شد ، اين نقوش تصادفي پر کلاغ را به ذهن تراعي مي کرد و به همين جهت نيز براي متمايز و مشخص شدن از ساير منسوجات رنگرزي شده با عنوان کلاغي مورد اشاره قرار مي گرفت . باتيک که بيشتر به پارچه هايي با چاپ مقاوم در برابر نور ، حرارت ، رطوبت وساير عوامل جوي اطلاق ميشود اصالتأ هنري جيني است و بيش از 2000 سال از عمر ان مي گذرد و گو اينکه پاره اي از صنعتگران و از جمله استاد حسين گنجينه را عقيده بر اين است که باتيک از هند به چين راه برده و از طريق پاکستان به ايران امده ، استاد ديگري از جمله شهدت هيوئن تسيانگ سياح مشهور چيني که در اوايل حمله مغولها سفري به ايران داشته و به تشريح اوضاع کشورهاي اسيايي پرداخته نيز در دست است که نشان ميدهد ساکنان کرانه هاي درياچه مازندران از قرن ششم پيش از ميلاد با روش چاپ پارچه به روشي که امروزه باتيک ناميده مي شود اشنايي داشته اند . ولي هيچ بازمانده اي که صحت اين مطلب را به ثبوت برساند در دست نيست و بيشتر اين روايت که هنر باتيک توسط اقوام مهاجر روسي به ايران راه يافته مي تواند مقرون به حقيقت باشد . يافته هاي باستان شناسي موجود در موزه هاي  ايران و ساير کشورهاي جهان گواه توليد پارچه هايي با چاپ باتيک در مصر باستان نيز هست و اگر چه دقيقأ نمي توان تاريخ واقعي پيدايش باتيک را مشخص کرد . اين نقطه قطعي به نظر مي رسد که رنگ اميزي پارچه به شيوه باتيک از سالهايي بسيار دور ، و حتي پيش تر از کشف ساير شيوه هاي رنگرزي رواج داشته است . در ابتداي پيدايش اين شيوه چاپ ، روش کار به اين صورت بود که ابتدا برگ درخت موز را در محلول سود سوز اور حل کرده  و مايع چسبناک حاصله را با خاک رس مخلوط نموده و انگاه بوسيله قلم مو يا ابرار ديگري از اين ماده مقاوم به عنوان جوهر استفاده و نقوش دلخواه را بروي ابريشم خام نقاشي و سپس به رنگرزي ان مي پرداختند و از انجا که پس از رنگرزي و شستشوي پارچه نقاطي که قبلأ به وسيله ماده مقاوم پوشانده شده بود سفيد باقي مي ماند ، چنانچه هنرمند قصد رنگرزي قسمتهاي سفيد يا چند رنگ کردن پارچه را داشت ، مجددأ قسمت هاي رنگ اميزي شده را با ماده مقاوم پوشانده و مبادرت به رنگاميزي دوباره يا چند باره ان مي کرد و با تکرار اين عمل پارچه نقشهاي رنگين و متنوعي بخود مي گرفت . اين روش سالها در اندونزي و ديگر کشورهايي که مردمانش رنگرزي پارچه به شيوه باتيک را اموخته بودند اعمال ميشد . اما با رواج استفاده از موم که از ابتکارات ايرانيان بود واز اين کشور به ساير نقاط جهان راه يافت ، بتدريج روشهاي پيشين منسوخ شد و هنرمندان تا مدتي طولاني ، ابتدا دو سوي پارچه را با موم پوشانده وسپس به تراشيدن قسمتهايي از پارچه مي پردازند . بر خلاف روشهاي قبلي ، در اين شيوه زمينه کار سفيد باقي مي ماند و نقوش رنگ را جذب مي کرد و چنانچه هنرمند مي خواست رنگ يا نقش ديگري را به پارچه اضافه نمايد ناچار بود قسمتهاي رنگ اميزي شده قبل را پوشانده و در عوض موم قسمتهاي ديگري را از پارچه را برداشته و رنگرزي را ادامه دهد .  استفاده از اين روش توليد ، با وجودي که سالهاست رونق و رواج خود را از دست داده و راههاي جديدي جايگزين اين شده ، مهذا هنوز در بخشهايي از هندوستان ، مصر وچين رايج است و گروهي از هنرمندان با استفاده از رنگهاي سرد ، پارچه هايي توليد مي کنند که فاقد مرغوبيت فراورده هاي هنرمندان ايراني است . زيرا در روش استفاده از موم ، امکان بهره برداري از رنگهاي گرم وجود ندارد و به اين دليل سرعت ذوب شدن موم در اثر گرما کمتر مي توان به نتيجه مطلوبي دست يافت .

هنرمندان ايراني مدت کوتاهي بعد از ابداع روش پيش گفته و ضمن ازمايشات و تجربيات خود متوجه اهميت چاپ صحيح شدند و به منظور امکان بهره برداري از رنگهاي با ثباتتر در حدود ابداع راههاي مناسبي برامدند در اين رهگذار موفق به تهيه واکس باتيک شدند و در حال حاضر ميتوان گفت هنرمندان ايراني از معدود صنعتگران جهان هستند که ضمن استفاده از واکس باعث ميشوند ماده مقاوم کاملأ در تار و پود پارچه نفوذ کرده و نتيجتأ هر دو روي پارچه نقشي يکسان و کاملأ شفاف بخود گيرد . براي تهيه واکس باتيک دست اندر کاران از مواد مختلفي با نسبتهاي مختلف ( که بيشتر تجربي است ) استفاده مي کنند که رايجترين و مصطلح ترين ان ها  استفاده از 50% پيه ، 50% پارافين در زمستان و 45% پيه و 45% پارافين و 5% موم و 5% کلفن يا صند لوس در تابستان است که دليل استفاده از موم و کلفن در تابستان بخاطر افزايش مقاومت واکس و فزوني بخشيدن به پايداري ان در برابر نفوذ رنگ به پارچه مي باشد . زيرا پيه و پارافين به تنهايي در زمستان بدليل گرماي هوا که مزيد بر حرارت است اين قدرت کاهش يافته و استفاده از موم و کلفن را اجتناب ناپذير مي سازد . هم چنين چنانچه ايجاد ترک در واکس مورد نظرتوليد کننده  باشد معمولأ از وامس با ترکيب 45% پارافين _ 45% موم و 10% کلفن استفاده مي شود . نکته قابل تذکر اينکه کليه ترکيبهاي ياد شده در حرارتهاي بسيار پايين چنانچه تا شوند مي شکنند و بنابراين فقط در شرايط عادي رنگرزي ، داراي مصداق هستند . با استفاده از اين ماده امکان استفاده از رنگهاي گرم براحتي در اختيار هنرمندان قرار مي گيرد و قادر خواهند بود مصنوعاتي با ثبات رنگ و درخشندگي بيشتر توليد کنند .

 

" شيوه هاي فعلي توليد "

 

براي شروع به چاپ باتيک لازم است تا عملياتي به نامهاي صمغ گيري ، سفيد گيري و وزن دادن انجام شود . چرا که معمولأ حدود 25% از وزن ابريشم خام را ماده پروتئيني بنام صمغ ابريشم تشکيل مي دهد و حذف ان نقش بسيار موثر و محسوس در يکنواختي رنگرزي ، درخشندگي و نرمي پارچه بعد از اتمام عمليات رنگرزي دارد .

در اسکو که يکي از بزرگترين مراکز توليد پارچه هاي کلافه اي است ، صمغ گيري روي پارچه ابريشمين بافته شده انجام مي شود و با کمک دو سود و مقداري صابون در جوش شيرين صمغ ابريشم جدا مي شود . مدت صمغ گيري به نسبت غلظت کربنات دو سود مصرفي و نيز نوع صابوني که مورد استفاده قرار مي گيرد متغير است . ولي معمولأ از نيم ساعت تجاوز نمي کند . بعد از اين مرحله ، چنانچه تهيه پارچه اي با نقوش سفيد مورد نظر هنرمند باشد سفيدگري انجام مي شود و هنرمندان با کمک تخم خربزه و روشنک (دانه اي به اندازه باقلا با طعم تلخ و رنگ سرخ يا سياه ) به انجام اين کار مي پردازد . تخم خربزه علاوه بر انکه ابريشم را سفيد مي کند در نرم کردن ان نيز موثر است .

منظور اصلي از وزن دادن ابريشم ، جايگزين کردن وزني است که توسط صمغ گيري از ابريشم کاسته مي شود . بعلاوه ، وزن دادن سبب ازدياد درخشندگي پارچه ابريشمي ، بالا رفتن خاصيت افتادگي يا افت پارچه و همچنين بهتر شدن زير دست ان مي گردد .

بعد از انجام اين اعمال کار چاپ و انتقال نقوش بوسيله قالبهاي چوبي يا فلزي انجام ميشود و شيوه کار چنين است که هنرمند " واکس را به صورت جذاب در اورده و سپس مهر چوبي را در داخل ان فرو مي برد تا قدي از واکس را بخود جذب نمايد . انگاه با دقت انرا بروي پارچه که بر سطح همواري گسترده و حداکثر چروکش گرفته شده مي زند و اين عمل را تا پر شدن قواره يا طاقه پارچه از نقش مورد نظر ادامه مي دهد . در پايان اين مرحله ، پارچه سفيد داراي نقوشي از واکس است که چنانچه رنگ اميزي شود قسمتهاي خالي مانده ان قادر به جذب رنگ خواهد بود ، در حاليکه قسمتهاي پوشيده شده از واکس سفيد باقي مي ماند . در مرحله بعد ( پس از رنگرزي اول ، و خشکاندن پارچه ) هنرمند بدون برداشتن واکس ، قسمتهاي ديگري از کليه نقوش و رنگهاي مورد نظر ادامه مي دهد . در پايان کار و برداشتن واکس از روي پارچه که اصطلاحأ موم زدايي ناميده مي شود طاقه يا قواره پارچه رنگين ومنقوشي بدست مي ايد که بر ان محل واکس خورده اول به رنگ اصلي ، محلهاي پوشيده شده در مرحله دوم برنگ نخستين رنگرزي ، محلهاي پوشيده شده در مرحله سوم برنگ دومين رنگ اميزي و... است و متن اصلي پارچه ، رنگ اخرين رنگرزي را دارد .

موم زدايي از پارچه هاي کلاقه اي معمولأ بوسيله اطو و کاغذ کاهي انجام مي شود هنرمندان بعد از اتمام عمليات چاپ و رنگرزي ، پارچه اماده شده را بر روي سطح همواري گسترده و بر روي ان يک صفحه کاغذ کاهي يا روزنامه قرار داده و اطوئي داغ را بر سطح پارچه مي کشند تا در اثر حرارت موم ذوب و جذب کاغذ گردد . گاه براي اطمينان بيشتر موم زدايي دوباره انجام مي شود تا احتمالأ موم اضافي بر روي پارچه باقي نماند و رنگي که زير ان قرار داشته کامأ شفاف جلوه نمايد .

" قلمکارسازي در ايران "

قلمکارسازي ، گونه ديگري از چاپهاي سنتي است که اگر چه ظاهرأ ريشه اي غير ايراني دارد ، مهذا هنرمندان ايراني نقش موثري در تکميل ان داشتند و براي نخستين بار قلمکارسازان ايراني بودند که براي دسترسي به توليد بيشتر و ايجاد هماهنگي و يکنواختي نقوش ، استفاده از مهرهاي چوبي را جايگزين استفاده از قلم مو ساختند و جهت فراهم اوردن امکاناتي براي استفاده عموم ، قلمکار را که قبلأ فقط بر روي پارچه هاي پشمي وابريشمي انجام پذير بود بر پهنه انواع پارچه از قبيل متقال ، کتان ، چلوار ، کرباس و حتي پؤپلين و گاندي کشاندند .

در حال حاضر چاپ قلمکار بوسيله قالبهاي چوبيني که داراي نقوش برجسته است انجام مي شود . و در حقيقت رکن اصلي قلمکارسازي را قالب سازي تشکيل مي دهد که معمولأ توسط افرادي که حرفه و تخصص شان قالب تراشي است به تفکيک رنگ بر روي چوبهايي مانند گلابي و زالزالک تراشيده ميشود .

رنگ سازي يکي از حساسترين مراحل ساخت قلمکار است که طي ان استاد کاران بر اساس تجربياتشان از موادي ساده و ارزان قيمت نظير پوست انار ، روغن کنجد ، کتيرا ، گل سرخ ، شيره انگور ، زرد چوبه ، روغن گرچک ، زاج سياه ، رنگ اهن و... مواد رنگي مورد نظرشان را تهيه مي کنند و سپس از ان براي تهيه مقدمات چاپ پارچه مي پردازند .

نخستين مرحله چاپ قلمکار اب دادن پارچه است که طي ان پارچه مورد نظر جهت قلمکارسازي را به رودخانه برده و مدتي در اب روان قرار مي دهند تا رنگهاي اضافي اهار و ساير مواد زائد ان گرفته شود . از انجا که اکثر پارچه هاي مورد مصرف در قلمکارسازي دستباف بوده و فاقد سفيدي و شفافيت کافي است بعد از اين کار نوبت سفيد گري ان ميرسد ( معمولأ سفيدگري  بر روي پارچه هاي ماشيني نظير چلوار يا گاندي که قبلأ در کارخانه عمليات سفيدگري بر روي انها انجام شده ضروري نيست ) و صنعتگران پس از شستشوي کامل پارچه ان را بر روي ريگهاي ساحل رودخانه گسترده و به وسيله ظروفي مسين که لاک ناميده مي شوند ، بطور مرتب روي ان اب مي پاشند . بعد از مدتي در اثر تابش نور خورشيد رنگ پارچه بصورتي کاملأ سفيد در مي ايد . گاهي نيز قلمکاران ترجيح مي دهند زمينه پارچه را به رنگ زرد در اورند که در اين صورت دندانه کردن پارچه اجتناب ناپذير است . عمل دندانه کردن پارچه معمولأ در کنار رودخانه انجام مي شود و شيوه کار نيز چنين است که ابتدا شش قسمت گرد پوست انار و يک قسمت پودر هليله ( ميوه درختي که در هند مي رويد و رنگش زرد يا سياه است ) را با افزودن کمي اب ، بصورت خميري سفت در اورده و جهت استفاده به شکل گلوله هايي گرد درست مي کنند . سپس انرا ابگيري نموده و در برابر افتاب خشک مي کنند و بعد موارد مصرف پارچه را تعيين نموده و ان را به اندازه هاي دلخواه مي برند و سرانجام براي چاپ به کارگاه انتقال مي دند . در مرحله چاپ استاد کار ابتدا قالب چوبي را که اغشته به رنگ مشکي است روي پارچه قرار داده وبا مشت بر روي ان ضربه

 مي زند وبه اين ترتيب نقش روي قالب به پارچه منتقل مي شود و با تکرار اين عمل ، کليه قسمتهايي که بايد به رنگ مشکي درايد چاپ مي شود .

مشکي در واقع نخستين رنگ قلمکار است که در هنگام انتقال بر روي پارچه کمي کم رنگتر از رنگ اصلي است و احتياج به عمليات ديگري دارد تا رنگ اصلي ان ظاهر شود . شيوه استفاده از رنگ دوم ( رنگ قرمز ) هم درست مشابه رنگ مشکي است و همانند ان احتياج به عمليات ديگري جهت تثبيت دارد . بعد از نقش زني دو رنگ مشکي و قرمز پارچه را به به رودخانه برده و مدت دو تا سه ساعت مي شويند تا رنگهاي اضافي بر ان خارج گردد وبعد از خشکاندن انرا اماده تثبيت رنگ مي کنند . شيوه تثبيت رنگ به اين صورت است که ابتدا پاتيلي را پر از اب نموده و بوسيله حرارت دادن پاتيل ، اب داخل ان را جوش مي اورند . سپس حدودkg 12 پوست انار سائيده شده را به اب جوش داخل پاتيل اضافه نموده و بعدأ حدود 90 کيلو مغز روناس يا اليزارين را که رنگي شيميايي است ( مقدارهاي مورد مثال جهت 1000 متر پارچه ) در داخل پاتيل ريخته و حرارت مي دهند تا کاملأ در اب حل شود . در اين حال رنگ محلول داخل پاتيل قرمز ميشود و صنعتگران پارچه هاي رنگ شده را در داخل ان قرار داده و بوسيله يک قطعه چوب اصطلاحأ ورکش مي کنند . سپس انها را خوشکانده به کارگاه برگردانده وبه چاپ رنگهاي ابي و زرد به شيوه پيش گفته مي پردازند در قلمکارسازي معمولأ از پنج رنگ سياه _ قرمز _ ابي _ سبز و زرد به عنوان  رنگهاي اصلي و از قهوه اي وساير رنگهايي که نتيجه ترکيب رنگهاي اصلي است به عنوان رنگهاي فرعي ياد مي شود که در حال حاضر براي تهيه کليه رنگها از مواد رنگزاي گياهي استفاده به عمل مي ايد و فقط رنگ سبز حاصل استفاده قلمکارسازان از نوعي رنگ شيميايي است که به تازگي صنعتگران با استفاده از موادي نظير کتيرا  ، نيل پر طاووسي ، گيليسيرين و اسپرک ( گياهي که کليه اجزاي ان داراي رنگ است ) موفق به تهيه رنگ سبز نيز شده اند . در اين که ايرانيان چاپهاي سنتي را تکامل بخشيده وتوسعه داده اند جاي بحص زيادي نيست و تقريبأ محققان براين نکته تأکيد ورزيده اند که اگرچه زمان تولد قلمکارسازي و چاپ بتيک در ايران دقيقأ مشخص نيست و به تحقيق نمي توان گفت اين هنرها ريشه اي صرفأ ايراني دارند يا از ساير همسايگان و اقوام اقتباس واخذ شده اند ، اين نقطه بديهي بنظر ميرسد که ايرانيان در اعتلاي ان سهمي حساس و نقشي تعيين کننده داشته اند و طي همه سالهاي گذشته ابتکارات صنعتگران ايراني سايه اي محسوس ومشخص بر اين هنر در سراسر جهان داشته اند . هم اينک استفاده از پارچه هايي با چاپ باتيک بعنوان لباسي زنانه وروسري در ايران رونق و رواجي شايسته دارد و پارچه هاي قلمکار ضمن انکه به دليل ارزاني قيمت   در مقايسه با پارچه هاي کلاقه اي موارد مصرف بيشتري دارند و بعنوان سفره ، روميزي ، پرده ، روتختي ، روبالشي و حتي پارچه لباسي مردانه وزنانه مورد استفاده قرار مي گيرد و به صورت محصولات تکميلي خريداران زيادي دارند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 19:30  توسط ذکریا آقاپور  | 

شيشه گري

پيش گفتار امروزه با وجود آنکه کارخانه هاي بزرگ بلور سازي ، کريستال سازي در داخل و خارج کشور فرآورده هاي مختلفي توليد مي کنند با وجود اين محصولات شيشه اي ساخته شده به وسيله دست ، علاقمندان و خريداران بسياري دارد و علت آن تنوع و گوناگوني فوق العاده اي است که در اين گونه فرآورده ها مي توان يافت .

قسمت عمده اين گونه فرآورده ها از طريق سازمان صنايع دستي ايران به بازارهاي اروپا و آمريکا صادر مي شود .

ناگفته نماند که براي محصولات شيشه اي ساخت دست چه در داخل و چه در خارج کشور تقاضا بسيار زياد بوده و اغلب توليد جوابگوي آن نمي باشد .

به همين دليل فعاليت صنعتگران جديد در اين رشته و ازدياد توليد نه تنها به افزايش صادرات ايران کمک مي کند بلکه درآمد زيادي را نيز براي سازندگان و توليد کنندگان آن فراهم خواهد ساخت .

البته با صحبت هايي که بنده در اصفهان با يک توليد کننده داشتم ايشان در ضمن اينکه استادکار اين فن بودند فرمودند که بنده به صورت ماشيني و پرسي راحت تر و بيشتر توليد مي کنم و فروش بسيار خوبي هم دارم و الآن کار دستي براي درآمد سود زيادي ندارد .

سابقه شيشه گري در ايران

شيشه گري دستي يکي از قديمي ترين صنايعي است که بشر به آن اشتغال يافته است . قدمت اين صنعت به 2500 تا 3000 سال پيش از ميلاد مي رسد و احتمالا سازنده اولين اشيا شيشه اي مصريان بوده اند .

شيشه گري در ايران نيز سابقه اي بسيار طولاني دارد و از اين صنعت در مراحل اوليه براي ساختن اشيا و لوازم ساده استفاده مي کردند . يک گردن بند شيشه اي متعلق به 2250 سال پيش از ميلاد که داراي دانه هاي آبي رنگ است و در ناحيه شمال غرب ايران کشف شده ، قدمت اين صنعت را در ايران تاييد مي کند . در کاوش هاي باستان شناسي اخير نيز قطعات شيشه اي مايل به سبزي که متعلق به دوران پيش از تاريخ است در لرستان ، شوش و حسنلو به دست آمده است .

همچنين « ارستيوفانس » نويسنده نامدار يوناني که در قرن پنجم قبل از ميلاد مي زيسته ؛ در يکي از نمايشنامه هاي خود به جام هاي بلورين دربار هخامنشيان اشاره کرده است و قطعات شيشه اي کشف شده در تخت جمشيد نيز گفته او را تاييد مي کند .

شيشه گري دستي در ايران به علت عوامل مختلف اجتماعي در دوران مختلف فراز و نشيب هاي فراواني را پيموده است اما پيوسته حضور خود را در ميان صنايع دستي و به عنوان يکي از نمودهاي ارزنده ذوق و هنر ايراني حفظ کرده است .

روزگار سلجوقيان را مي بايست اوج صنعت شيشه گري در ايران به حساب آورد از آن جهت که در دوران سلطنت اين سلسله صنعتگران به شيوه هاي جديدي روي آوردند و استفاده از قالب هاي گوناگون را با نقوش برجسته و فرورفته رواج دادند و به اين ترتيب حک و تراش روي شيشه را نيز براي غذاي کارشان به خدمت گرفتند و در همين دوران است که نقاشي هاي گوناگون از قبيل گل هاي تزييني ، اشکال حيوانات و استفاده از اشعار و آيات قرآن با رنگ هاي متنوع به عنوان عاملي مکمل وارد شيشه گري دستي ايران مي شود . فرآورده هاي شيشه اي اين دوران بيشتر شامل ظروف کوچک و بزرگ ، عطردان هاي بسيار ظريف ، جام ها و گلدان هايي با فرم ها و اندازه هاي متنوع و اشياء تزييني کوچکي که به شکل حيوانات است .

اوضاع کنوني شيشه گري در ايران

در حال حاضر کارگاه هاي شيشه گري متعددي در تهران و بعضي شهرهاي ديگر مانند اصفهان ، ميمند فارس ، قمصر کاشان و ... داير است . اين کراگاه ها با شرايط کم و بيش همانندي به توليد شيشه هايي که به آن شيشه « فوتي » نيز گفته مي شود ؛ مشغولند . کارگاه هاي شيشه گري معمولا ساختماني همشکل دارند و داراي سقف هاي بلند و پنجره هاي بزرگ متقابل هستند . نحوه ساختمان اين کارگاه ها طوري است که باعث خروج هواي گرم ناشي از کار کردن کوره ها مي شود و هواي داخل کارگاه را متعادل و قابل تحمل نگاه مي دارد .

در هر کارگاه شيشه گري به طور معمول دو يا چند کوره اصلي وجود دارد . علت استفاده از چند کوره امکان استفاده از چند نوع شيشه مورد نياز را با رنگ هاي مختلف مقدور مي سازد. ماده اوليه اي که در اين کارگاه ها مورد استفاده قرار مي گيرد بيشتر ضايعات شيشه اي و شيشه خرده هايي است که از نقاط مختلف شهرها جمع آوري مي گردد . گاهي نيز از سيليس که ماده اصلي شيشه است استفاده مي شود و ترکيب آن با شيشه خرده مورد مصرف قرار مي گيرد .

درجه حرارت لازم براي ذوب سيليس 1827 درجه سانتي گراد است . اما در مواردي که مخلوط شيشه و سيليس مورد استفاده قرار گيرد به منظور پايين آوردن درجه ذوب ، مواد ديگري مانند کربنات براکس ، شوره ، نيترات و مواد قليايي ديگري به ماده اوليه افزوده مي شود .

شيوه تهيه رنگ

يکي از مهمترين عوامل در شيشه گري دستي نحوه ساخت رنگ هاي شيشه است . چرا که تنوع رنگ ها موجب زيبايي بيشتر فرآورده هاي شيشه اي مي شود و معمولا شيشه گران براي تهيه رنگ هاي مورد نياز از اکسيدهاي فلزات که به صورت پودر در بازار وجود دارد ، استفاده مي کنند . به طور مثال براي توليد رنگ آبي لاجوردي از اکسيد کبالت و براي تهيه رنگ آبي زنگاري از اکسيد مس و کرمات استفاده به عمل مي آيد . بي کرمات و اکسيد آهن براي تهيه رنگ سبز و اکسيد مس يک ظرفيتي يا سلينيوم براي به دست آوردن رنگ قرمز مورد استفاده قرار مي گيرد . همچنين استفاده از بي اکسيد منگنز به اضافه کبالت براي تهيه رنگ بنفش و بي اکسيد منگنز براي تهيه رنگ زرشکي مرسوم است . رنگ شيري نيز به وسيله نمک هاي فسفر يا فلوريد ها . رنگ قهوه اي از پيريت ، گوگرد و زغال چوب به دست مي آيد .

اين اکسيد ها به اندازه مورد نياز با خرده شيشه يا سيليس مي بايست مخلوط گردد و آنگاه جهت ذوب شدن به مدت هشت ساعت در داخل کوره اي با حرارت 1050 تا 1200 درجه سانتيگراد قرار گيرد . در صورتي که مقدار سيليس موجود در ماده اوليه زيادتر باشد به همان نسبت درجه حرارت بيشتري جهت ذوب لازم است .

کوره شيشه گري مي بايست در تمام مدت شبانه روز روشن باشد و شيشه را به حالت ذوب در درجه حرارت دلخواه نگاه دارد . چه در غير اين صورت به شيشه لطمه وارد خواهد شد .

ساخت اشياء شيشه اي از جمله هنرهايي است که احتياج به کارآيي و مهارت فوق العاده اي دارد و بيشتر دست اندرکاران اين صنعت کساني هستند که با سالها کار ، تجربه و مهارت لازم را کسب کرده اند .

اشيايي که معمولا توسط شيشه گران ايراني ساخته مي شوند مبتني بر طرح هايي است که طراحان سازمان صنايع دستي ايران با الهام از طرح هاي سنتي و اصيل ايراني خلق مي کنند ، ولي از آنجا که در حال حاضر توليدات شيشه اي علاوه بر جنبه تزييني موارد مصرف متعددي نيز يافته و فروش آن به بازارهاي جهاني رقم بزرگي از صنايع دستي ايران را تشکيل مي دهد ، طراحان سازمان صنايع دستي ايران مي کوشند طرح هايي جديد و ابتکاري را که برخوردار از ويژگي هاي هنر ايران باشد ، در اختيار صنعتگران قرار دهند .

ناگفته پيداست براي تهيه هر طرح مي بايست طراح قبلا از کارگاهي که قرار است طرح در آن پياده شود بازديد نموده و امکانات و مهارت فني استادکار مربوط را مورد سنجش قرار دهد تا بتواند با توجه به کارآيي استادکار طرحي را که وي قادر به اجراي آن باشد ، تهيه نمايد . طرح ها معمولا بر روي کاغذ به اندازه اصلي کشيده مي شود و براي پياده کردن نمونه اوليه ، طراح ملزم به حضور در کارگاه و راهنمايي استادکار مي باشد .

ابزار کار شيشه گري

ابزار کار شيشه گري دستي بسيار مختصر و ساده است . مهمترين وسيله اين صنعت لوله اي به طول 100 تا 120 سانتيمتر از فولاد با آلياژي مخصوص است که به آن « دم » گفته مي شود . اين لوله توخالي است و براي برداشتن شيشه از داخل کوره مورد استفاده قرار مي گيرد . طرز استفاده از آن نيز چنين است که شيشه گران آن را به داخل شيشه مذاب فرو مي برند و کمي آن را مي چرخانند . بعد از اينکه مقدار کمي از شيشه مذاب که اصطلاحا به آن « بار » گفته مي شود ، از داخل کوره برداشته شد ، در لوله مي دمند . به اين ترتيب گوي کوچکي که به آن « گوي اول » گفته مي شود ، به دست مي آيد . بعد از سرد و سخت شدن اين گوي مجددا « دم » را به داخل شيشه مذاب فرو برده و شيشه لازم را براي ساخت وسيله مورد نظر بر مي دارند .

گردي گوي اول به صنعتگر کمک مي کند تا مقدار شيشه اي که در مرحله دوم بر مي دارد در تمام نقاط داراي قطر مساوي بوده و شييي که ساخته مي شود در تمام نقاط قطر يکسان داشته باشد . ولي چون در اين مرحله غلظت شيشه مذاب براي فرم دادن کم است و از طرفي مي بايست داراي فرم و قطر مساوي باشد ، لوله دم را روي ميله اي که داراي سر دو شاخه است ، قرار مي دهند و در حالي که دم را به طور مرتب مي چرخانند ، آن را در داخل وسيله ديگري که « قاشق » نام دارد ، قرار مي دهند . قاشق عبارت است از چوب استوانه اي شکلي که هفت سانتي متر ارتفاع و ده تا پانزده سانتي متر قطر دارد و در يک سطح داراي فرورفتگي مي باشد و به ميله اي فلزي متصل است .

براي اينکه قاشق نسوزد و همچنين براي اينکه شيشه مذاب به قاشق نچسبد آن را هر چند دقيقه يکبار در داخل آب فرو مي برند و اصطلاحا به اين کار « قاشقي » کردن « بار » مي گويند .

پس از انجام اين عمل ، استادکار به اندازه دلخواه در لوله فولادي مي دمد و گوي گرد کره مانندي به وجود مي آورد . آنگاه پشت دستگاه مخصوص که عبارت از يک نيمکت و دو ميله افقي در اطراف است ، مي نشيند و دم را روي ميله هاي طرفين نيمکت قرار مي دهد و چون اين ميله ها به ارتفاع تقريبي 30 سانتي متر از سطح نشيمن نيمکت هستند،نتيجتا لوله دم به طور افقي در برابر استادکار قرار مي گيرد و در اين حالت دم را روي ميله ها مي غلطانند(براي پيش گيري از کج شدن بار به طرف پايين) و با انبر و تخته ، به فرم دادن آن مي پردازد .

انبري که معمولا براي فرم دادن بار مورد استفاده قرار مي گيرد ، داراي دو شاخه با مقطعي گرد است که سرشاخه ها به تدريج باريک مي شوند . تخته اي نيز که مورد استفاده قرار مي گيرد ، قطعه چوبي به اندازه تقريبي 7*20 سانتي متر است . براي استفاده از آن مي بايست بعد از هر بار استفاده در داخل آب فرو برده مي شود ، البته در بعضي از کارگاه ها استفاده از قالب نيز رايج است . استادکار بعد از قاشقي کردن بار آن را در داخل قالب قرار داده ، عمل دميدن را انجام مي دهد .

پس از اينکه شيء به حالت دلخواه در آمد ، کارگر وردست با لوله ديگري که به آن « واگيره » گفته مي شود ، به کمک استادکار مي آيد و استادکار به آرامي انتهاي وسيله ساخته شده را به واگيره که حاوي مقدار کمي شيشه مذاب است ، مي چسباند و آنگاه با قيچي خيس روي شيشه را خط مي اندازد و با ضربه ملايمي آن را از لوله اصلي جدا مي کند و شيء به واگيره منتقل مي شود .

بعد از انتقال به واگيره ، استادکار وسيله ساخته شده را مجددا به دهانه کوره نزديک مي کند و حرارت مي دهد تا دوباره نرم شده و دهانه آن قابل شکل گيري به نحو دلخواه باشد .

بعد از طي مرحله فرم دادن شيء شيشه اي تقريبا آماده است ولي چنانچه احتياج به پايه يا دسته يا تزيينات ديگر داشته باشد ، يکي از کارگران وردست به وسيله لوله فولادي ديگري مقدار کمي شيشه مذاب را از داخل کوره بر مي دارد . استادکار آن را به شيء ساخته شده مي چسباند و با تخته و انبر به فرم دادن آن مي پردازد .

آبگز کردن

آبگز کردن يکي از کارهاي تکميلي و جنبي شيشه گري است . اين کار در زيباسازي فرآورده هاي شيشه اي اهميت فوق العاده اي دارد و موجب زيبايي وسايل شيشه اي مي شود .

براي آبگز کردن وسايل شيشه اي ، پس از تکميل و قبل از اينکه کاملا سرد شود آن را به مدت چند ثانيه در داخل آب سرد فرو برده و بيرون مي آورند .

انجام اين کار موجب منقبض شدن سريع پوسته رويي شيشه مي شود و در آن صدها شکستگي کوچک به وجود مي آيد ولي چون هنوز داخل شيشه گرم است ، شيشه به طور کامل نمي شکند و فقط سطح آن ترک برمي دارد .

استادکاران معمولا براي استحکام بيشتر وسايل آبگز شده و پيش گيري از شکست هاي احتمالي بعدي پس از آبگز کردن وسيله شيشه اي مجددا آن را مدتي جلوي کوره نگاه داشته و حرارت مي دهند .

تلفيق با فلز

تلفيق ظروف شيشه اي با فلز يکي از شيوه هايي است که پاره اي از شيشه گران به منظور ايجاد تنوع از آن بهره اي مي گيرند . اين کار معمولا در مورد ليوان ، گلدان و ساير اشيايي که قسمت اصلي آن استوانه اي شکل است ، اعمال مي شود . به اين ترتيب که قبلا استوانه اي فلزي از مس يا برنج با قطر و ارتفاع دلخواه و توام با نقش هاي مشبک توسط استادان فلزکار ساخته مي شود . شيشه گر براي تلفيق شيشه و فلز بعد از آماده شدن گوي شيشه ، آن را در داخل اين استوانه قرار داده و در آن مي دمد . شيشه در اثر دميدن منبسط شده و حجم داخل استوانه فلزي را پر مي کند . کمي نيز از ميان شبکه هاي روي فلز به خارج نفوذ مي کند و اين امر باعث مي شود که شيشه بعد از منقبض شدن از فلز جدا نشود .

گرم خانه

اشياء شيشه اي چنانچه در مجاورت هواي عادي نگه داشته شوند ، پس از چند دقيقه به علت سرد شدن سطح شيشه و گرم بودن درون آن مي شکند . به اين جهت بايد اشياء ساخته شده به تدريج و در مدتي طولاني سرد شوند . براي اين منظور در هر کارگاه ، گرم خانه هايي با درجه حرارت 450 تا 550 درجه سانتي گراد وجود دارد . معمولا در هر کارگاه ، گرم خانه ها را اول وقت هر روز روشن مي کنند و هنگامي که حرارت داخل آن به ميزان دلخواه رسيد ، اشياء ساخته شده را درون آن قرار مي دهند و هنگام تعطيل کارگاه ، در گرم خانه را بسته و موتور آن را خامشو مي کنند . به اين ترتيب اشياء ساخته شده مدت 24 تا 48 ساعت در گرم خانه مي مانند تا حرارت داخل گرم خانه به تدريج پايين آمده و به درجه حرارت هواي معمولي نزديک شود .

براي امکان در اختيار داشتن گرم خانه در تمام ساعات کار ، ايجاد چند گرم خانه در هر کارگاه ضروري است تا هميشه يک گرم خانه براي اشياء توليدي روزانه آماده باشد .

استادکار ، اشياء ساخته شده را به داخل گرم خانه مي برد و با ضربه اي که به لوله « واگيره » مي زند ، آن را جدا کرده و شيء را به آرامي روي خاک نرم کف گرم خانه مي اندازد .

در قسمت جلوي گرم خانه کارگري که مسئول گرم خانه است ، با ميله دو شاخه اي اشياء داخل گرم خانه را جا به جا مي کند و به طور مرتب روي هم مي چيند تا امکان حداکثر استفاده از فضاي داخل گرم خانه مقدور باشد .

اشيايي که از گرم خانه خارج مي شوند شيشه هايي شفاف و کامل هستند . در صورتي که نيازي به نقاشي ، مات شدن و تراش خوردن آن نباشد آماده عرضه به بازار هستند .

مات کردن شيشه

بسياري از فرآورده هاي شيشه اي که در بازار عرضه مي شوند ، ظاهري مات و غير شفاف دارند . شيشه يکي از اجسامي است که در برابر اکثر مواد شيميايي مقاوم است . براي مات کردن شيشه مي بايست از اسيدي که بتواند قسمتي از سطح شيشه را در خود حل کند ، استفاده شود .

تنها اسيدي که شيشه در برابر آن مقاومت ندارد اسيد فلوريدريک است . اما کار کردن با اين اسيد نيز علاوه بر آنکه مشکل است ، خطرناک نيز هست و گذشته از اين به علت گراني قيمت مصرفش ، مقرون به صرفه نمي باشد . به همين جهت در بيشتر کارگاه هاي شيشه گري از محلول ( آمونيوم هيدروژن فلوريد ) يا مواد مشابه ديگر ، براي مات کردن شيشه استفاده مي کنند .

براي مات کردن شيشه وسايل شيشه اي را به مدت چند دقيقه در محلول قرار داده و سپس خارج مي کنند و با آب مي شويند . اگر سطح شيشه هاي مات شده را زير ميکروسکوپ نگاه کنيم ، ناهمواري هاي فراواني را بر روي آن ها مشاهده خواهيم کرد .

نقاشي روي شيشه

يکي از عوامل فزاينده زيبايي فرآورده هاي شيشه اي ، نقاشي روي آن است .

رنگ هايي که معمولا براي نقاشي روي شيشه به کار مي رود ، اکسيدهاي فلزات مختلف به صورت پودر است که با تربانتين و روغن مخصوصي مخلوط و ساييده مي شود . بعد از اينکه مخلوط ، غلظت لازم را به دست آورد ، نقاشان با آن به تزيين شيشه و نقاشي روي آن مي پردازند . مرحله بعد از نقاشي روي شيشه مرحله ثابت کردن رنگ ها است . به منظور ثابت کردن رنگ اشياء نقاشي شده ، آنها را به مدت 2 تا 4 ساعت در کوره اي با دماي 500 تا 600 درجه سانتي گراد قرار مي دهند . سپس کوره را خاموش کرده و بعد از سرد شدن کامل کوره ، اشياء را از آن خارج مي کنند .

تراش دادن شيشه

بسياري از فرآورده هاي شيشه اي دست ساخت با نقوشي به صورت تراش به دست خريدار مي رسد .

براي تراش دادن اين گونه وسايل از سنگ هاي مخصوصي که درجه سختي آنها بيش از سختي شيشه است ، استفاده مي شود .

تراش دادن وسايل شيشه اي به وسيله سنگ هاي ديسک مانندي که با سرعت لازم قادر به چرخش هستند ، انجام مي شوند . سرعت چرخ هاي تراش و ديسک تراش کاري بستگي مستقيم به نوع تراش دارد و هر چه ميزان عمق تراش مورد نظر بيشتر باشد ، سرعت چرخ تراش نيز بيشتر است و بالعکس در صورتي که تراش سطحي باشد ، سرعت چرخ تراش کاري کمتر است .

صنعت گران تراش کار نخست محل هايي را که مي بايست تراش بخورد ، مشخص نموده و سپس با نگه داشتن ظرف شيشه اي در دست و نزديک کردن آن به سنگ تراش ، نقوش دلخواه را روي شيشه حک مي کنند . پس از تراش نقاط تراش خورده را صيقل مي دهند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 19:27  توسط ذکریا آقاپور  | 

تاریخچه فلز کاری ایران

بشر در حدود 7000 سال پيش فلز را شناخت . در آفريقا قبايلی هستند که هنوز هم به روش سنتی ( 7000 سال قبل ) فلزات را ذوب می کنند يعني اينکه حيواني ( مرغ ) را در کوره انداخته و قربانی رب النوع آتش می کنند و سپس سنگ فلز را داخل کوره می ريزند .
انسان های اوليه ابزار خود را از سنگ می تراشيدند تا اينکه در حدود نيمه اول هزاره چهارم ق م اشياء کوچک مسی ساخته شدند که چکش کاری شده بودند . بشر آن دوران به سنگی برخورد که با ضربه نمی شکست و تغيير شکل می داد و سفالگران نيز در کوره های خود از بعضی سنگ ها استفاده می کردند که در حين کار اين سنگ ها ذوب شده و تغيير شکل می داند و مقاومت زيادی داشتند .  از اشياء قديمی که در تپه حصار نزديک دامغان يافت شده اند ؛ سر نيزه و لوازم شکار و تبر و آئينه و سنجاق از مس ریخته ، بوده اند . طلا و نقره هم که در حدود 2500 ق م  کشف شدند که بعلت نرمی و دوام و فساد ناپذيری و هم اینکه یافتن سنگ طلا بسیار سخت و نادر بود ، برای ساخت زیور آلات و دیگر اشیاء زینتی استفاده می شد . از این دوران نیز اشیائی در تپه حصار یافت شده است .
مس چون نرم بود تصمیم بر آن شد که با فلز دیگری ترکیب شود تا اشیاء مقاومتر گردند . این امر در حدود 2500 تا 1500 سال ق م با کشف قلع به نتیجه رسید و عصر مفرغ آغاز شد .
با ترکیب مس و قلع ، ماده جدیدی با همان خواص مس تولید شد ( برنز یا مفرغ
) .
آثار مفرغی یافت شده از آن دوران از تپه « حسنلو » در آذربایجان موجود است .
صنعتگران آذبایجانی در ضمن کوچ که به طرف جنوب بود ( لرستان ) ، این صنعت خود را به این منطقه انتقال دادند . در این منطقه ( لرستان ) از آثار یافت شده می توان دریافت که فلز را داخل ماسه یا سفال ریخته گری می نموده اند و سپس چکش کاری هم می کرده اند .
آهن در هزاره سوم ق م شناخته شده بود ولی بعلت اینکه چکش کاری آن سخت بوده و دیرگداز نیز بوده و به سختی تغییر شکل می داد ، زیاد مورد توجه نبود تا اینکه در حدود 1500 تا 550 سال ق م با کشف تبدیل آهن به فولاد جایگاهی در فلزکاری برای خود یافت . از آهن اسلحه ، زیورآلات و دیگر ابزار ساخته شدند . ظاهرا تبدیل آهن به فولاد در کوره های ارمنستان صورت پذیرفته است .
حکاکی روی فلز از حدود 800 سال ق م رایج شده است . اشیائی از این دوران در « سرخ دم » لرستان یافت شده است . از نمونه آثار یافت شده هزاره اول ق م در ایران می توان به جام مارلیک اشاره کرد که از طلای ناب می باشد و در « چراغعلی تپه » در گیلان نزدیک رودبار پیدا شده است با 18 سانت ارتفاع و 316 گرم وزن .نقوش آن هم دو گاو بالدار که در حال بالا رفتن از درخت مقدس هستند که در دوسوی آن جام کار شده اند .
این جام چکش کاری شده وجالب اینکه سر گاو ها 2 سانت برجسته شده اند .
در دوره هخامنشی مرصع کاری و آبکاری رواج یافت و بیشتر روی طلا و نقره و برنز کار می شده است ولی طرز کار و شیوه آبکاری ( آب طلا روی فلز ) که آن دوران کار می شده است ، هنوز مشخص نشده است . اثار یافت شده این دوران از همدان و فارس و … می باشد که در موزه های « لوور فرانسه » « برلین » « رضا عباسی » موجود است .
در دوره هخامنشی « ریتون » ساخته می شده است .
ریتون یعنی ظرف یا جامی که به شکل یک حیوان قوی بوده است و عقیده بر این بوده که نوشیدن از این جام باعث می شود تا قدرت آن حیوان به انسان انتقال یابد .
در دوره سلوکی ها سکه را با دستگاه پرس دستی می ساختند ( دوره هلنیستی ) ( یونانی مآبی ) .
در دوره اشکانیان سکه ها 3 نوع بوده اند :
سکه های کوچک برنزی یا مسی
سکه نقره بنام " درهم "
سکه درشتی نقره بنام " تترا درهم "
فلز کاری در دوره ساسانی پیشرفت زیادی کرد . از فلزت اشیاء جالبی تهیه می شد که خود فرم و شکل ظرف و یا آن وسیله و یا تزئینات آن در خور توجه است .
اشیائی از دوره ساسانی در مکان های مختلفی مثل هندوستان ، ژاپن ، فرانسه ، لهستان و بیشتر در روسیه یافت شده است و این می رساند که در دوران ساسانیان تجارت و بازرگانی بسط و توسعه فراوانی یافته بوده است .
سکه های ساسانی نیز از طلا و نقره و مفرغ بوده و در اوائل با ظرافت کار می شده است ولی در اواخر این دوران بخاطر توسعه تجارت ، آن ظرافت کار روی مسکوکات از بین رفت .
اشیاء آن دوران ریخته گری می شده و سپس چکش کاری و بعد با چرخ ، تراش می خورده اند و بعد از آن حکاکی یا قلمزنی می شده اند .
اشیاء دوره اوائل اسلام از مفرغ یا برنز هستند و از طلا و نقره استفاده چندانی نمی شده است تا دوره سلجوقی که آثار بسیار ارزشمندی از آن دوران باقی مانده است که بر روی طلا و نقره نیز کار شده است و اکنون در موزه های روسیه موجود است . این دوره از درخشانترین دوران فلزکاری ایران است .
در این دوران میناکاری نیز رواج داشت و اشیاء این دوره شامل « کتری ، ابریق ، هاون ، شمعدان ، جعبه ، پایه چراغ ، پیه سوز و ... » می باشد که در شمالشرق و شرق ایران و در ری و همدان یافت شده اند .
مشبک کاری سلجوقی نیز بسیار توسعه یافته بوده است ( شمعدان و عود سوز ) .
آثار این دوره در موزه های « متروپولیتن » « روسیه ( ارمیتاژ ) » و ... موجود است .
فلز کاری در دوره مغول ها ( ایلخانیان ) تزئیناتی شبیه به مکتب موصل ( دوره سلجوقی ) و سوریه و مصر دارد ولی اسلوب کار دارای ویژگی هائی است که نشان می دهد کاری ایرانی است مثل قلمزنی انواع گل ها و بوته ها ( طراحی سنتی ایرانی ) و تاریخ و نام سازنده .
در دوره صفویه اشیاء مسی سفید کاری می شده اند تا شبیه به نقره جلوه نمائی کنند و مرصع کاری نیز که از رونق افتاده بود ، در این دوره باز رونق شایانی یافت .
دوره صفویه نیز از درخشانترین دوران هنر ایران است .
در این دوره استفاده از آهن و فولاد نیز رونق فراوانی یافت . اشیائی مثل کمربند ، لوحه و ... که با طلا و نقره مرصع کاری می شدند .
آثار این دوران در موزه های داخل کشور و متروپولیتن و بیشتر در موزه رضا عباسی موجود می باشند .
از زمان صفویه به بعد این هنر ( قلمزنی و فلز کاری ) به تدریج از رونق افتاد .
از دوران قاجاریه می توان به قلمزنی درب حرم امامزاده ها اشاره کرد .
در این دوره دیگر آن ظرافت هنری دوران قبل مشاهده نمی شود .
از شهرهائی که قلمزنی هنوز در آنها کار می شود می توان شهر های اصفهان ، تبریز ، شیراز ، تهران ، زنجان ، کرمان ، کرمانشاه ، بروجرد و طبس را نام برد .
از اساتید معاصر و بنام این هنر
می توان :
منصور حافظ پرست ، رضا قادران ، اصغر بزرگیان ، اکبر بزرگیان ، عباس صفوت ، استاد مهدی علمداری ، حاج علی مینا گر ، استاد علی ظریفی اصفهانی ، مرحوم استاد محمود دهنوی ، رضا چکشی ، استاد حسین علاقه مندان ، آوادیس هاکوپیان و .... را نام برد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 19:25  توسط ذکریا آقاپور  | 

 
« كسب درآمد از فروتل »
دوستانتان را به يك شغل پردرآمد و آسان دعوت كنيد : « جزئيات »
Email: