|
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش ......... از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد ؟
|
|
|
|
||||
|
هميشه فكر مي كردم آدمها هر چي دروغگو باشند ،،، چشمهاشون اونا را رسوا ميكنه ولي حالا ميبينم اون جفت چشمهايي كه خيلي ها را ذره ذره آب مي كنه خيلي چيزا را تو خودشون پنهون ميكنند . اون قديم قديما وقتي يكي ميگفت دوست دارم تا بنا گوش قرمز ميشد از شرم و حياش ولي حالا دوست دارم اين روزا مد شده هركي اونو نگه ، ميگن از دنيا خيلي عقبه! يه وقت يكي ميگفت عاشق شده صبوری می کرد تا سر مرگ ميرفت تا به عشقش برسه ولي اين روزا تا ميگن عاشقيم اون يكي ميگه منم عاشقتم ... اگه يه روز بهم نرسيديم خب ما كه مقصر نيستيم تقدير اين طوري بود به همين راحتي... اصلا حاضر نميشه به خودش زحمت بده ... به درک این نشد یکی دیگه ... داره به يكي ميگه دوست دارم هنوز گوشي را نذاشته به اون يكي ميگه ... سلام عزيزم خوبي؟ دنيا نامردي شده، خيلي ها اين وسط قرباني ميشن، دلهاي زيادي له ميشه، اشكاي زيادي ريخته ميشه، ولي هيچكي هيچ كار نميكنه، ميگن دنيا نامرده و گرنه ما كه آخر مردونگيم!!! الان خيلي ها ميگن تا بوده همين بوده ولي به خدا اين طوري نبود ما خودمون كرديم . به خدا ديگه نميشه به كسي بگي دوسش داري حرمت اين كلمه خيلي وقته از بين رفته...... هنوزم ميشه عاشق شد و از ستاره مايوس نشد؟
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:19 توسط ذکریا آقاپور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خوشبخت کسانی که عقلشان پاره سنگ برمی دارد، چون ملکوت آسمان مال آنهاست . آسمان که معلوم نیست ، ولی روی زمینش حتما مال آنهاست .
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:6 توسط ذکریا آقاپور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ایول بابا این همه نظر . کی می خواد اینارو بخونه من که وقت نمی کنم یکی بیاد کمک
+
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:59 توسط ذکریا آقاپور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گاهي كه دلم به اندازهء تمام غروبها مي گيرد چشمهايم را فراموش مي كنم اما دريغ كه گريهء ، دستانم نيز مرا به تو نمي رساند من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است مـــن هنــوز تورا دارم گر تا قيامت هم نيايي ! چشم انتظارت مي نشينم !
يکديگر را دوست بداريد اما از عشق زنجير نسازيد . با من بمان با من بمان ، تنها تـــــو بمان ...
سهم هر کس از زندگی چیزیست که لیاقتش را دارد نه آنکه آرزویش را دارد .
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 15:29 توسط ذکریا آقاپور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روزی اگر رسد که به جایی رسی عزیز بر من به چشم خرد و حقارت نظر کنی. من نیز با تمام قوای درونیم بالشگر نگاه تو همدوش میشوم. با خویش می ستیزم با خویش می ستیزم و تحقیر می شوم تا حرمت نگاه تو ای خوب نشکند. هر چند بشکنی دل آزرده مرا من آگهم به این همه ضعفی که در من است. لیک خواهم نوشت قصه ای از عیبهای خویش تا خویش را به خاطر تو متهم کنم. تا اینکه تو به خاطر از دست دادنم محبوب تر شوی. اما بدان که من هم از این رهگذر عزیز! با یک حساب شهره آفاق می شوم. زیرا که من همیشه تو را فکر می کنم. افکار عاشقانه ام هر لحظه سوی توست. ز آسیب من برای تو گر سود می رسد بیش از تو من به خاطر تو سود می کنم ای عشق! من جزئی از توام من بهر خوبی تو تن دهم به هر بدی من عاشق توام و چنین است عشق من.
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 15:16 توسط ذکریا آقاپور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
درد دل ...
هميشه فكر مي كردم آدمها هر چي دروغگو باشند ،،، چشمهاشون اونا را رسوا ميكنه ولي حالا ميبينم اون جفت چشمهايي كه خيلي ها را ذره ذره آب مي كنه خيلي چيزا را تو خودشون پنهون ميكنند . اون قديم قديما وقتي يكي ميگفت دوست دارم تا بنا گوش قرمز ميشد از شرم و حياش ولي حالا دوست دارم اين روزا مد شده هركي اونو نگه ، ميگن از دنيا خيلي عقبه! يه وقت يكي ميگفت عاشق شده صبوری می کرد تا سر مرگ ميرفت تا به عشقش برسه ولي اين روزا تا ميگن عاشقيم اون يكي ميگه منم عاشقتم ... اگه يه روز بهم نرسيديم خب ما كه مقصر نيستيم تقدير اين طوري بود به همين راحتي... اصلا حاضر نميشه به خودش زحمت بده ... به درک این نشد یکی دیگه ... داره به يكي ميگه دوست دارم هنوز گوشي را نذاشته به اون يكي ميگه ... سلام عزيزم خوبي؟ دنيا نامردي شده، خيلي ها اين وسط قرباني ميشن، دلهاي زيادي له ميشه، اشكاي زيادي ريخته ميشه، ولي هيچكي هيچ كار نميكنه، ميگن دنيا نامرده و گرنه ما كه آخر مردونگيم!!! الان خيلي ها ميگن تا بوده همين بوده ولي به خدا اين طوري نبود ما خودمون كرديم . به خدا ديگه نميشه به كسي بگي دوسش داري حرمت اين كلمه خيلي وقته از بين رفته...... هنوزم ميشه عاشق شد و از ستاره مايوس نشد؟
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 15:11 توسط ذکریا آقاپور
|
|
|||||
|
|||||