تبليغاتX
Iran maxim.com نایسر دایسر +پوست کن Nicer Dicer فرمول ضد ریزش مو Revivogen سونیک بلید چاقوی شارژی SONIC BLADE نایسر دایسر +پوست کن Nicer Dicer هنرکده آتروپات
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش ......... از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد ؟

برای داونلود راست کلیک کرده و سیو تارگت از کنید :

مرگ

مناجات

ازدواج

وصیت داریوش کبیر به پسرش

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 22:4  توسط ذکریا آقاپور  | 

با سلام

نمایشگاه توانمندیهای صنایع دستی استان آذربایجان شرقی طی یک هفته در شهرستان مراغه برپا شد .

غرفه هائی مثل سفال و سرامیک همدان ( خانم محمدی ) و کریستال تبریز و شیشه تبریز و گلیم و جاجیم بافی و معرق و منبت چوب و سازسازی و طراحی سنتی و تذهیب و مینیاتور و خوشنویسی و چاپ باتیک یا پارچه کلاقه ای و ... حضور داشتند .

 

سه روز اول که هوای داخل سالن یخ بود و هنوز هم سرماخوردگیمان رفع نشده است .

من هم که اکثر اوقات مدرسه هستم بجای خودم یکی از شاگردان خانم کلاسمو بنام خانم خیری معرفی کردم تا در غرفه باشند . ( دستشون درد نکنه ) ولی خوب ۴ روز کامل من تو نمایشگاه بودم .

 دست مسئولین هم درد نکنه که زحمت کشیدند و از نظر غذا و مکان و ... می رسیدند .

فقط بعضی غرفه ها دیگه نه کار کار خودشون بود و نه کار دست بود . ماشینی بودند .

روز اختتامیه هم که یکی از مسئولین یواشکی به ما فرمودند که غرفه شما غرفه برتر انتخاب شده اون هم چند بار ولی رئیس قبول نمی کنند و هی رای گیری میشه و غرفه شما انتخاب میشه .

بالاخره هم مراسم اختتامیه شروع شد و غرفه قلمزنی بعنوان غرفه برتر نام برده شد ولی تقدیرنامه به اسم شاگردم بود ( من حسادت نمی کنم ) ولی خوب همه کارها کار من بودند و غرفه به نام من . شما قضاوت کنید

دیگه هم تو هیچ نمایشگاهی شرکت نمی کنم تا درجه و اعتبار هر کسی بخاطر کارهای ما بالاتر از این نره . عرضه داشته باشم میرم نمایشگاه انفرادی میزنم به اسم خودم .

وقتی آقایون صحبت هم می کنند می فرمایند برای حمایت از هنرمندان . من برجی صد هزار تومن میگیرم و قلمزنی تدریس می کنم . تا حالاش هم ۹ دوره تدریس داشتم البته از عید امسال به این ور که به زور حق الزحمه یک دوره را گرفتم و هنوز خبری از بقیه نیست . این هم حمایت از هنرمندان .

چند سال قبل یکی از شاگردای خانوم کلاسم رفت به تبریز و برای خودش کلاس قلمزنی باز کرد و چند هفته بعد بعنوان تنها استاد و اولین استاد قلمزنی آذربایجان با تلویزیون مصاحبه کرد و گفت که من این رشته را در اصفهان و تهران یاد گرفتم و اومدم تبریز اساتیدی مثل ظریفی و فیناستیان و علمداری تربیت کنم ( این اسامی رو من بهشون گفته بودم ) چقدر پیشرفت که از این اساتید هم جلو زدند ! 

 کلاس این خانوم که نمی گم خانم سرعتی  بودند تا ندونین کی بودند بعدا تعطیل شد .

یه شاگردی داشتم که اون هم نمی گم کی بود(امین دست بالا )

که یه روز اومد گفت : استاد کارهاتونو بدین ببرم نمایشگاه . من هم قبول کردم .

بعد دو هفته رفتم کارهامو پس بگیرم گفتند مگه این کارها مال شماست ؟

گفتم : مگه زیر کارهامو ندیدین که امضا کردم ؟

 گقتند : این آقا فرمودند که من فوق لیسانس صنایع دستیم و تبریز و بناب کلاس دارم و استاد هستم .( دیپلم بودند )

تو این نمایشگاه مراغه هم که بودم یه اتفاقی افتاد : 

 

یه اقا و خانوم خوش تیپی تشریف آوردند و بهم گفتند مگه آقای استاد دست بالا تشریف ندارند ؟

گفتم آخه ایشون که استاد ما باشند کاریکاتوریست هستند ( بی مفهوم و فقط طراحی )

گفتند که این آقا تو دانشگاه بناب همکار ما هستند و گفتند که پارسال اون سمت نمایشگاه غرفه قلمزنی داشتند

جواب دادم : خیلی عالیه . ولی تا جائی که یادمه اون سمت نمایشگاه و پارسال فقط من غرفه قلمزنی داشتم . و هر ....... رو تو این جور جاها راه نمی دم .

عجب آدم هائی پیدا می شند !!!!!!!!!!! 

در ضمن از مسئولین شهرستان هنرپرور بناب هم بسیار متشکریم که در امر هنر این شهرستان بسیار کوشا هستند و هر روز از نمایشگاه دیدن

می کردند ( عجب !!!! )

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 20:0  توسط ذکریا آقاپور  | 

نمایشگاه صنایع دستی استان در شهرستان مراغه به طرز فجیعی برگزار شد

بعدا توضیحات بیشتری در این مورد می نویسم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 18:2  توسط ذکریا آقاپور  | 

احمد آریامنش ابداع كننده خطوط كرشمه و سفیر است كه خط كرشمه را پس از ۵۰۰ سال از خط میخی برگرفته است و خط «سفیر» را نیز فرزند خط كرشمه می‌داند.
نشانگر
احمد آریا منش ابداع كننده خط كرشمه درباره این نوع خط گفت:
كرشمه نوعی خط ناب ایرانی است كه پس از ۵۰۰ سال متولد شده است.
وی با بیان اینكه خط كرشمه زاییده خط میخی است می‌افزاید: كرشمه از
پیچش‌های طبیعی نظیر موج دریا و حركت گیاهان در باد برخوردار است.
آریامنش كرشمه را نوعی خط موسیقایی رقصنده توصیف می‌كند و ادامه
می‌دهد: كرشمه بدون پایبندی به قید و بندهای خطوط سنتی، بسیار
رها و آزاد است و قابلیت‌های بسیار زیادی برای كارهای گرافیكی دارد.
این هنرمند خوشنویس همچنین خط دیگری با عنوان سفیر ابداع كرده است
كه خود او این خط را فرزند خط كرشمه می‌داند و در این باره می‌گوید:
خط سفیر با معنای بیشتری همراه است كه نوع ارتباط و خوانا بودن آن
 از اهمیت بیشتری برخوردار است.
وی با اشاره به اینكه هنوز كتابی درباره خط سفیر به چاپ نرسانده است،
می‌افزاید: كتابی درباره خط كرشمه چاپ و منتشر كرده‌ام كه دركتابخانه ملی
نیز موجود است و به زودی كتابی از خط سفیر نیز چاپ و منتشر خواهم كرد.
وی همچنین از برپایی كارگاه خط سفیر در نمایشگاه قرآن كریم امسال خبر
می‌دهد.
این هنرمند مبدع با بیان اینكه خوشنویسی ایران همچنان درجا می‌زند تصریح
می‌كند: درجا زدن خوشنویسی ما به دلیل سیاست‌های نادرست انجمن
خوشنویسان است كه مصرانه به خطوط سنتی پایبند است و اجازه نمی‌دهد
خط رها شود و خط مدرن هم اجازه رشد پیدا كند.
آریامنش با بیان اینكه بازهم اقدام به ابداع خطوط دیگری در آینده خواهد كرد
 ادامه می‌دهد: می‌توان با نگرش دیگری به خطوط فارسی و اندكی جسارت
نوآوری كرد كه خوشبختانه این جسارت درنسل جوان یافت می‌شود.
وی خوشنویسی را از جمله هنرهای كاملا ایرانی می‌داند و می‌گوید:
خوشنویسی ما برخلاف سایر هنرها مثل تئاتر،موسیقی،نقاشی و... كه
 وام گرفته از هنرهای غربی و خارجی است هویت كاملا ایرانی دارد.
این هنرمند خوشنویس همچنین درباره برخورد مسئولین با این نوآوری
با بیان اینكه املای نا‌نوشته غلط ندارد می‌گوید: معمولا هر نوآوری و حركتی با مخالفت‌ها و موافقت‌هایی همراه است و هنرمندان سنتی ما نیز كه معتقدند
خط فقط نستعلیق است، نوآوری‌ها را به حساب تفنن و بازی‌های آنها می‌گذارند
ولی جوانان هنرمند ایرانی و مردم عادی، بسیار از این نوع خطوط استقبال كردند
 و مسئولین هم برایشان جالب بود و قول مساعدت ‌داده‌اند ولی من تاكنون از آنها چیزی نخواسته‌ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 18:10  توسط ذکریا آقاپور  | 

پوستر 79مین دوره مراسم اسکار معرفی شد

سینمای ما- پوستر 79مین مراسم اسکار که در فوریه آینده برگزار می‌شود به نمایش درآمد و نکته جالب در طراحی آن، درج جملاتی در سرتاسر پس زمینه آن است. دیالوگ‌های مشهور و خاطره انگیزی از فیلم‌های مشهور 70 سال گذشته که جزو زبان محاوره‌ای مردم شده‌اند در پس زمینه تصویر مجسمه اسکار آورده شده است.
سید جنیس، رییس آکادمی علوم و هنرهای تصویری با طنز درباره ایده دیالوگ‌های فیلم در پس زمینه پوستر می‌گوید: «چیزی که ما داریم عدم موفقیت در برقراری ارتباط‌های‌مان است. ما آن را به شکل درشت می‌بینیم و با خودمان می‌گوییم "یک فکری توش هست" بله، این یکی زورش زیاد است»
او ادامه می‌دهد «این‌ها دیالوگ‌های فراموش نشدنی‌ای هستند که در صحبت‌های روزمره، ملاقات‌ها، مهمانی‌ها یا قدم‌زنی در خیابان می‌شنوید. این‌ها آرام به افکار ما وارد شده‌اند و راه مختصرتری برای بیان حس‌هایمان ایجاد کرده‌اند. اگر یک تصویر ارزش هزاران کلمه را داشته باشد در عوض هر یک از این دیالوگ‌ها حداقل ارزش 500 کلمه را دارند.»
به گزارش سایت سینمای ما جنیس ادامه می‌دهد : «طراحان ابتدا فقط می‌خواستند دیالوگ‌هایی از فیلم‌های اسکاری را بگذارند اما بعدها این ایده را به فیلم‌های نامزد اسکار گسترش دادند.» با این وجود همه دیالوگ‌ها بجز یکی از فیلم‌های نامزد جایزه اسکار از سال 1936 تا 2005 انتخاب شده است.
جنیس درباره دیالوگ مشهور پدرخوانده می‌گوید: «و یقینا ما باید احتمالا پرکاربردترین دیالوگ یک فیلم را اضافه می‌کردیم "می‌خوام پیشنهادی بهش بکنم که نتونه رد کنه"»
طراحی و اجرای پوستر توسط آژانس تبلیغاتی لوس‌آنجلس TBWA Chiat-Day انجام شده و عکاس مجسمه اسکار آلبرت واتسون بوده‌است. پوستر روی کاغذ بسیار مرغوب قابل بازگشت به طبیعت و در ابعاد 27 در 40 چاپ شده است و دارای زمینه‌ای سیاه و دیالوگ‌های فیلم به رنگ طلایی متالیک است که فونت هر دیالوگ با حال و هوای فیلم منطبق شده است.
جنیس می‌گوید: «آکادمی قصد دارد پوسترها را برای نویسندگان زنده این دیالوگ‌ها بفرستد. این راه خوبی برای تشکر کردن از آن‌ها است.»
نزدیک 65000 پوستر در تمام دنیا پخش خواهد شد و از طریق وب سایت آکادمی هم قابل خریداری خواهد بود. نامزدهای کسب جوایز 79مین دوره مراسم اسکار در 23 ژانویه سال آینده معرفی شده و مراسم اعلام برندگان نهایی در جشن باشکوهی در کداک تیتر در25 فوریه برگزار خواهد شد.
دیالوگ‌های خاطره‌انگیزی که روی پوستر نوشته شده است عبارتند از:

نمی‌تونی ببینی که من تو رو داشته باشم؟ یه کم ویسکی بهم بده. (از زیگفیلد بزرگ- 1936)
بعضی وقتا اینقدر خوشگلی که دهنم قفل می‌شه. (از نمی‌توانی این را با خودت ببری- 1938)
راستش عزیزم، من هیچ اهمیتی نمی‌دم. (از بر باد رفته- 1939)
می‌کشمت، خوشگل من، و همینطور سگت رو. (جادوگر شهر از-1939)
ازت می‌خوام که با من ازدواج کنی، تو کوچولوی احمق. (از ربکا-1940)
رزباد! (از همشهری کین- 1941)
یکی حواسش به توئه بچه. (کازابلانکا- 1943)
نه، زمین گلف چیزی بجز یک اتاق بیلیارد که اومده باشه بیرون نیست. (به راه خودم می‌روم- 1944)
یکی خیلی زیاده و هزار دونه‌اش کافی نیست. (تعطیلات از دست رفته- 1945)
من هیچی ندیدم. من باید تو خونه می‌موندم و می‌فهمیدم که داره واقعا چه اتفاقی می‌افته. (از بهترین سال‌های زندگی ما- 1946)
تو چیز زیادی نمی‌خوای. تو فقط یه ماه می‌خوای... با یه کم جعفری! (از توافق آقایان- 1947)
سستی، نام تو زن است. (از هاملت- 1948)
تو یه جوری پول‌ها رو دور می‌ریزی که انگار پول هستن. (از تمام مردان شاه- 1949)
خیلی خوب آقای دمیل، من برای گرفتن کلوزآپم آماده‌ام. (از سانست بولوار- 1950)
استلا! (از اتوبوسی به‌نام هوس- 1951)
خب، من چی هستم؟ من یه سرباز بدون درجه‌ام. و اون طوری که اکثر شهروندان بهش نگاه می‌کنن، دو درجه‌ای از هیچی بالاتره. (از از اینجا تا ابدیت- 1953)
من می‌تونستم کلاس داشته باشم، می‌تونستم برنده باشم، می‌تونستم یه کسی باشم، عوض یه مفت‌خور. چیزی که الآن هستم. (از در بارانداز- 1954)
یک انگلیسی قربان هیچوقت درباره شرط‌‌بندی شوخی نمی‌کنه. (از دور دنیا در هشتاد روز- 1956)
بازی نکردن و همه‌اش کار کردن از جک یک پسر خسته‌کننده ساخته. (از پل رود کوای- 1957)
این حماقت در کل تاریخ روابط بشری همتا ندارد. (از جی جی- 1958)
شما می‌توانید جمجمه یک مرد را بشکنید. می‌توانید او را دستگیر کنید. می‌توانید او را درون سیاه‌چال بیاندازید. اما چطور می‌توانید اتفاقاتی که در حال وقوع است را کنترل کنید؟ چطور می‌توانید با یک فکر بجنگید. (از بن هور-1959)
وقتی که عاشق یه مرد زن‌دار می‌شی، نباید خط ابرو بکشی. (از آپارتمان- 1960)
بیاین تو، بیاین تو! ما گازتون نمی‌گیریم- تا وقتی که می‌دونیم شما بهترین. (داستان وست ساید- 1961)
اسیر نگیرین! اسیر نگیرین! (از لارنس عربستان- 1962)
کاملا ثابت شده که مشروب زیاد آرزوهای یه مرد رو از بین می‌بره. حقیقتا توی یه مرد علاف این کارو می‌کنه. (از تام جونز- 1963)
آقایان، اینجا نمی‌تونین بجنگین. اینجا اتاق جنگه. (از دکتر استرنج لاو- 1964)
بچه‌های فون‌تراپ بازی نمی‌کنن. رژه می‌رن. (از آوای موسیقی- 1965)
کاش اون بطری خالی می‌بود جرج! تو نمی‌تونی جلوی یه مشروب خوب مقاومت کنی، و نه در مورد حقوقت. (از چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد- 1966)
اونا صدام می‌زنن «آقای تیبز» (از در گرمای شب- 1967)
چیزی که ما اینجا داریم، شکست تو ارتباطمونه. (لوک خوش دست- 1967)
درهای پوسته قرمز رو باز کن هال. (از 2001 یک ادیسه فضایی- 1968)
فکر می‌کنی به اندازه کافی دینامیت کار گذاشته بودی بوچ؟ (از بوچ کسیدی و ساندانس کید- 1969)
من دارم اینجا قدم می‌زنم! من دارم اینجا قدم می‌زنم! (از کابوی نیمه شب- 1969)
ما تموم مدت می‌خوایم کثافتو از توی اون با لگد بندازیم بیرون و می‌خوایم اونو ازش بیرون بیاریم بیرون مثل مدفوع از توی غاز! (از پاتون- 1970)
این دویل هستش. من روی یه غورباقه نشستم. (از ارتباط فرانسوی- 1971)
می‌خوام بهش پیشنهادی بکنم که نتونه رد کنه. (از پدرخوانده- 1972)
من عاشق وقتی‌ام که مردا پوست می‌اندازن. (دیوارنوشته‌های آمریکایی- 1973)
خب، اگه راستشو بخوای، یه کم دروغ گفتم. (از محله چینی‌ها- 1974)
بندازش برای من رییس! من حرکت کردم! (از پرواز بر فراز آشیانه فاخته- 1975)
آتیکا! آتیکا! (از بعد از ظهر سگی- 1975)
من خیلی داغ کردم و نمی‌خوام دیگه این طوری باشم. (شبکه- 1976)
پولو دنبال کن. (از تمام مردان رییس جمهور- 1976)
فورس با این قدرتش زیاد می‌شه! (از جنگ‌های ستاره‌ای- 1977)
استنلی، اینو دیدی؟ این همونه. این چیز دیگه‌ای نیست. این همونه. از این به بعد، خودتی و خودت. (از شکارچی گوزن- 1978)
وحشت. وحشت. (از اینک آخرالزمان- 1979)
من یه حیوون نیستم. من یه آدمیزادم. من یه مردم. (از مرد فیل‌نما- 1980)
می‌خوای برقصی؟ یا می‌خوای فقط اداشو در بیاری؟ (از در دریاچه طلایی- 1981)
ای تی به خونه زنگ بزن. (از ای تی موجود ماورازمینی- 1982)
بهترین خلبانی که تا به حال دیدم کیه؟ خب، آآآآ، داری نگاش می کنی. (از کار درست- 1983)
باد در موها! انتها در قلم! (از دوران مهرورزی1983)
آیا بهش بی‌اعتنایی کرده‌ام؟ آیا باهاش ازدواج کرده‌ام؟ (از شرف خانواده پریتزی- 1985)
خفه شو! خفه شو و درد بکش! درد بکش! (از جوخه- 1986)
به هوش بیا! (از ماه‌زده- 1987)
حرص خوبه. (از وال‌استریت- 1987)
ده دقیقه تا واپنر. (از مرد بارانی- 1988)
اگه بسازیش، اون میاد. (از سرزمین رویاها- 1989)
اگه فراموش کنم که بهت بگم بعدا، امشب یک شب فوق‌العاده دارم. (از زن زیبا- 1990)
صبح بخیر کلاریس. (از سکوت بره‌‌ها- 1991)
تو نمی‌تونی حقیقت رو حس کنی. (چند مرد خوب- 1992)
حقیقت هلن همیشه جواب درسته. (از لیست شیندلر- 1993)
مامانم همیشه بهم می‌گفت زندگی مث یه جعبه شکلات می‌مونه. هیچوقت نمی‌دونی چی قراره گیرت بیاد. (از فارست گامپ- 1994)
پولو بهم نشون بده! (از جری مگوایر- 1996)
هر وقت سلام کنی منو داری. (از جری مگوایر- 1996)
من سلطان جهانم! (از تایتانیک- 1997)
تو کاری می‌کنی که من بخوام آدم بهتری باشم. (از بهترین شکل ممکن- 1997)
محرمانه، در QT، و خیلی Hush-Hush (سری) (از محرمانه لس آنجلس- 1997)
من یک مرده هستم و هیچ سودی هم ندارم. (از شکسپیر عاشق- 1998)
اون پوسترایی رو که نوشته بود «امروز اولین روز بقیه عمرتونه» رو یادت می‌آد؟ خب این برای همه روزها بجز یکیش صادقه. روزی که مردی. (از زیبایی آمریکایی- 1999)
اسم من گلادیاتوره. (از گلادیاتور- 2000)
فردو! (از ارباب حلقه‌ها: رهروان حلقه- 2001)
زرق و برق قدیمی رو نشونشون بدین. (از شیکاگو-2002)
شما هیچوقت کل یه زندگی دور نمی‌اندازین مگر این‌که یه‌ کم خراب شده باشه. (سی‌بیسکویت- 2003)
به من چرند نگو مرد. (از ری- 2004)
نه، اگه کسی مرلوت سفارش بده، من از اینجا می‌رم. (از راه‌های جانبی- 2004)
کاش می دونستم که چطور تو رو ترک کنم. (از کوهستان بروک‌بک- 2005)


 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 16:51  توسط ذکریا آقاپور  | 

 
« كسب درآمد از فروتل »
دوستانتان را به يك شغل پردرآمد و آسان دعوت كنيد : « جزئيات »
Email: