تبليغاتX
Iran maxim.com نایسر دایسر +پوست کن Nicer Dicer فرمول ضد ریزش مو Revivogen سونیک بلید چاقوی شارژی SONIC BLADE نایسر دایسر +پوست کن Nicer Dicer هنرکده آتروپات
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش ......... از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد ؟
نوروز در آذربايجان شوروي، يادگار آشو زرتشت

تهران _ ۸ فروردين ۱۳۸۴ _ میراث خبر
گروه فرهنگ:

عيد نوروز به عنوان عيد رسمي و ملي جمهوري آذربايجان بين مردم ارزش خاصي دارد. عيد نوروز كه فرهنگ‌ها و باورهاي باستاني مردم آذربايجان و ارزش‌هاي اسلامي را در خود جمع كرده است در زمان شوروي سابق ممنوع بود اما مردم در چارچوب محيط خانواده و محل زندگي توانستند اين عيد را زنده نگه دارند.
اتحاد جماهير شوروي يك امپراطوري بود. بيش از يك صد قوم و ملت به اجبار متعهد شده بودند و به عنوان مردم شوروي معرفي مي‌شدند. فرهنگ مردم شوروي به ظاهر رنگ ملي داشت اما محتواي آن سوسياليستي بود. دولت شوروي در زمينه زبان و فرهنگ ملي به خاطر التفاتي كه به زعم خود نشان داده بود كه سعي داشت تاريخ و فرهنگ هزار ساله، آداب و رسوم و اعتقادات ديني مردم را به صورت حساب شده از ميان بردارد. در آن زمان همه آداب و رسوم تاريخي و اعياد از جمله عيد نوروز به عنوان ميراث مضر گذشتگان تبليغ و اعياد جديد و ساختگي شوروي جايگزين آنها مي‌شد.
اول ژانويه نخستين روز سال ميلادي به عنوان عيد عمومي مردم برگزار و عيد ملي _ اسلامي نوروز به عنوان باقيمانده دين و ارتجاع معرفي مي‌شد.
علي‌رغم اين سياست‌ها مردم آذربايجان در عمق ضمير خود آداب و رسوم و باورها و اعتقادات ديني خود را حفظ مي‌كردند. روشنفكران، شعرا و نويسندگان آذربايجان پس از مرگ استالين تلاش كردند تا يك بار ديگر عيد نوروز را احيا كنند. براي اولين بار، در سال 1967 بود كه «شيخعلي قربانف» دانشمند و نويسنده ميهن دوست آذربايجان سعي كرد عيد نوروز به صورت كاملا آشكار از طرف مردم برگزار شود ولي او و برخي از گروه‌ها مورد تعقيب دولت شوروي قرار گرفته و از كار بركنار شدند و از آن به بعد نيز به برگزاري عيد نوروز اجازه داده نشد.
علي‌رغم ممنوعيت‌هاي موجود به مناسبت عيد نوروز نغمه و داستان‌سرايي مي‌شد. بر بچه‌هايي كه در اين ايام به دنيا مي‌آمدند اكثرا اسامي‌اي مانند نوروز و بايرام مي‌گذاشتند. مردم نوروز را و نوروز مردم را زنده نگاه داشته بود. نوروز موجوديت ملي مردم را نشان مي‌داد و با اعياد بيگانه‌ شوروي تفاوت‌هاي اساسي داشت.
پس از استقلال جمهوري آذربايجان در 18 اكتبر 1991 عيد نوروز از خانه‌ها به محله‌ها و سپس به ميادين شهرها گسترش يافت و تبديل به يك آيين و مراسم رسمي شد. اينك براساس رسوم بعد از پايان چله كوچك، مردم خود را براي استقبال از عيد نوروز آماده مي‌كنند. براي اعضاي خانه، لباس نو و براي بستگاني كه قرار است به ديدارشان رفته شود هديه‌هايي خريداري مي‌شود. خانم‌ها، دختران و عروسان به خانه‌تكاني مي‌پردازند. همه سعي دارند تا با خانه‌اي تميز، لباس‌هاي جديد و با روحيه‌اي شاداب وارد سال نو شوند. مردم بدون آنكه در جريان سال‌هاي شمسي قرار بگيرند عيد نوروز را اول سال مي‌دانند. نوروز بهار آرزوهاست. سالي است كه با زنده شدن دوباره طبيعت، نور اميد و خوشبيني را در قلب انسان‌ها روشن مي‌كند. نوروز براي اميدها و آرزوها نقطه آغازين است.
در آذربايجان براي سفره عيد تداركات به خصوصي وجود دارد. خانواده‌هايي كه به ندرت برنج مي‌خورند براي سفره عيد حتما پلو تهيه مي‌كنند. در برخي از شهرها و روستاها همانند ايران سفره هفت‌سين مي‌چينند.
مراسم عيد در آذربايجان از روز سه‌شنبه (چهارشنبه‌سوري) آغاز مي‌شود. در اين روز مردم در حياط خانه‌ها يا در محله‌ها، آتش روشن مي‌كنند. با تفنگ‌ها و با گلوله‌هاي مخصوص به تيراندازي مي‌پردازند و همه جا را روشن مي‌سازند. هر كس به اندازه توانايي‌اش از روي آتش مي‌پرد و مي‌گويد: «همه دردها و رنج‌هايم بر آتش ريخته شود.»
از ديگر خصوصيات بارز عيد نوروز آن است كه مردم از آن به عنوان عيد صلح و دوستي و وحدت و يكپارچگي ياد مي‌كنند و طبق آيين‌هاي باستاني، آنهايي كه قهر هستند آشتي مي‌كنند و قهر و كينه از ميان برداشته مي‌شود.
مراسم عيد نوروز كه از چهارشنبه‌سوري آغاز مي‌شود تا 21 مارس ادامه دارد. در آذربايجان بر خلاف ايران مراسم سيزده‌بدر برگزار نمي‌شود. تنها روز 21 مارس تعطيل است اما حال و هواي نوروز هنوز ادامه دارد.
عيد نوروز كه احترام به آتش، آب و سرسبزي را در خود حفظ كرده است يادگار زردشت بزرگ با سه اصل مهم گفتار نيك، پندار نيك و كردار نيك است.

با تشکر از دوستان بازدید کننده با این همه نظر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 21:1  توسط ذکریا آقاپور  | 

مقدمه : تحقيق در احوال و افكار عامه مردم از نظر جامعه شناسي كاري بسيار سودمند است. فرهنگ و ادب هر ملت ده ها برابر بيش از آنچه در كتب و رسالات نقل و ضبط شده است در سينه مردم عامي وجود دارد.
تحقيق در فرهنگ عامه و جمع آوري فولكلوريك محل و دقت در آنها موجب مي شود كه بر احوال و افكار و ذوق و هنر و روحيات و حدود فرهنگ و تربيت عموم آن محل معرفت پيدا كنيم و بسياري از حقايق و حوادث گذشته و نيز عقايد پيشينيان به همه روشن گردد.
محقق بر آنست تا ابتدا به تحليل فرهنگ توسط يك ديدگاه صحيح علمي بپردازد و پس از آن بخشي از فرهنگ غير مادي را كه شامل آداب و رسوم و جشن هايي همچون عيد نوروز و جشن سده مي شود را بررسي كند و ملاحظه نمايد كه آيا اين جشن ها در طول تاريخ همچنان بكر و دست نخورده در فرهنگ مردم خراسان باقي مانده اند يا خير و چه بخش هايي از آنها به مرور كمرنگ شده است و علل آن چه مي باشد.
اميد است اين تحقيق گامي باشد هر چند كوچك در شناخت فرهنگ غني مردمان اين مرز و بوم و باشد كه با شناخت تمدن درخشان خويش به خويشتن بباليم و به فرزندان خود بگوييم كه به چنين پيشينه اي افتخار كرده و در حفظ آداب و رسوم و سنن آن بكوشند و بر خود ببالند كه فرزند اين سرزمين و وارث چنين تمدن عظيمي مي باشند.
در اين مقاله سعي بر آنست كه جشن نوروز و جشن سده را با روش علمي صحيحي مورد بررسي قرار دهيم. يك روش علمي درست مي تواند موجبي براي پيشرفت و ثمردادن بررسي هاي تاريخي، رويدادها، استدلال حقوقي، اقتصادي و زبان شناسي باشد.
بدون نظريه، هيچگونه توصيف علمي وجود ندارد. در هر گونه تحقيق همه گزاره ها و استدلال هايمان بايد از خلال واژه ها يعني مفاهيم عبور كنند. هر مفهومي نيز به نوبه خود حاصل يك نظريه است و همين نظريه است كه مشخص مي كند چه واقعيتي مناسب و چه واقعه ديگري نابجا است، كه كدام عوامل روند وقايع را تعيين مي كنند و كدام عوامل تصادفي مي باشند، و بالاخره كه آيا اتفاقات بر اساس خواست افراد و مردم روي مي دهند و يا ضرورت عوامل مادي محيط آنها را ايجاد مي كنند. در اين بحث نظريه علمي استفاده شده نظريه علمي برونسيلاو مالينوفسكي كه بنيان گذار انسان شناسي شناخته شده است مي باشد.
از نظر وي فرهنگ ابزاري است كه به انسان قدرت، امكان ادامه زندگي، داشتن رفاه و كاميابي و امنيت مي دهد. فرهنگ، به انسان قدرت، امكان توليد كالا و آفرينش ارزش هايي را ارزاني مي دارد كه از قلمرو ميراث ارگانيك و خصلت حيواني او فراتر مي رود.
بنابراين فرهنگ را بايد به عنوان وسيله اي كه با هدفي مناسب و سازگاري داشته باشد مطرح كرد و بر اين اساس بايد آن را داراي جنبه ابزاري و كاركردي دانست.
از ديدگاه مالينوفسكي فرهنگ مجموعه اي است كه از ابزارها و كالاهاي مصرفي، منشورهاي ارگانيك كه تنظيم امور گروه هاي مختلف اجتماع، انديشه ها، هنرها، اعتقادات و آداب و رسوم درون آن جاي مي گيرند بنابراين اين دستگاه گسترده داراي بخشي مادي، بخشي انساني و بخشي معنوي است. نظريه فرهنگ بايد قبل از هر چيز بر زيست شناسي تكيه كند. انسان حيواني است تابع نيازهاي زيستي و اوليه اي كه براي بقا، تداوم نسل و كاركرد ارگانيسم او لازم است و بايد ارضا شود و كاركرد همان ارضاي نياز توسط فعاليت مشترك انسانهاست و بدين منظور نهادها تشكيل مي شوند و فرهنگ كل تفكيك ناپذيري است كه نهادها در آن جاي دارند.
از پاسخ هاي فرهنگي كه براي رفع پاره اي نيازها شكل مي گيرند مي توان رقص ها و جشن ها را نام برد. در واقع هر جشني تبلور عقايد و برداشت مخصوص يك ملت است كه در طول زمان، ساخت و ز يربناي اساسي آن در اثر عوامل مختلفي همچون موقعيت جغرافيايي و تقابل همزمان دو فرهنگ با يكديگر خصوصيات تازه اي را به دست آورده و گاهي نيز در گذر ايام از دست داده است.
پديده هاي ذهني انسان كه ريشه در اديان گذشته اش دارد نام باور به خود مي گيرد و پذيرفته هاي ذهني هر ملت كه مبتني بر مذهب و دين ايشان است عقايد يك ملت را تشكيل مي دهد.
اين باورها و عقايد به شكل صورت هاي رفتاري كه داراي عناصر متعدد نيز هست، در جشن ها تبلور مي يابد و چون با تشريفات خاصي كه داراي اهميت و قدمت نيز هستند، انجام مي پذيرد، جزو شعاير اجتماعي هم محسوب مي شود. اگر رفتارهايي را كه براي رفع نياز در آغاز پديد مي آيد و در اثر تكرار و در طول زمان بتدريج به صورت شايسته در مي آيد رسم اجتماعي بدانيم هر جشن نيز نوعي رسم اجتماعي است كه با سنت ها و باورهاي هر منطقه هماهنگي دارد.
غالبا اعياد و مراسم سنتي نزد ادوار باستاني اسامي ديني دارند و هدف از اين جشن ها تشويق به تمتع از طيبات حيات، فرار از متاعب زندگي روزانه و تا حدي اظهار اشتياق به عالم الهي و سعي در اتصال و اتحاد با نيروي اصلي است.
در مجموع جشن ها چه مذهبي و چه غير مذهبي، خواه محلي و خواه ملي، جهت ديدارهاي جمعي و نيازهاي روحي انسان بوجود آمده است.
آنها الگوهاي تامين پيوستگي را در ميان نهادهاي جامعه پديد مي آورند، پيوستگي در برگزاري جشن ها اغلب به همراه نوعي قدرت تاثيرگذاري بر فرهنگ اكثريت جامعه است. همچنين افراد يك جامعه با شركت جستن در جشن ها به نوعي ارتباط روحي با يكديگر دست پيدا مي كنند. اكثر جشن ها بن مايه اي ديني دارند و حتي خود كلمه جشن نيز به معني «ستودن» است.
در ايران باستان سه نوع جشن برگزار مي شد :
الف _ جشنهاي ميانه (برابري نام روز و ماه همچون ارديبهشتگان، خردادگان و ...)
ب _ جشنهاي ساليانه (نوروز، مهرگان، سده و ...)
ج _ مناسبت هاي مخصوص (فروردينگان، خرداد روز از فروردين ماه)
براي دريافت ديدي عميق تر نسبت به برگزاري هر جشن پرداختن به تاريخچه، اسطوره، آداب و رسوم، كاربرد اجتماعي و ريشه شناسي مربوط به همان جشن ضروري به نظر مي آيد.
به عنوان مثال نوروز از دو ديدگاه قابل بررسي است :
1_ از ديدگاه اساطيري _ تاريخي (دوره هاي باستان و اساسا علت و پيدايش آن)
2 – از ديدگاه سنتي _ فرهنگي (دوران شاهان ايران پيش از اسلام و پس از اسلام تا امروز)
مالينفسكي طبيعت و كاركرد اسطوره را در جوامع ابتدايي چنين بيان مي دارد:
اسطوره روايتي است كه واقعيتي اصيل را زنده مي كند و بر آورنده نياز عميق ديني است و با گرايش هاي اخلاقي و الزامات و احكام اجتماعي و مطالبات عملي مطابقت دارد و جوابگوي آنهاست، در فرهنگ هاي جوامع ابتدايي اسطوره نيازي را برآورده مي سازد، معتقدات را بيان كرده و مدون مي سازد، حافظ اصول اخلاقي است و آنها را حاكم مي سازد. اثربخشي مراسم آيين ها را تضمين مي كند، قواعد و مقررات عملي را كه به كار آدمي مي آيد، عرضه مي دارد. بنابراين اسطوره يك قسمت اساسي از فرهنگ و تمدن انساني است.
ديدگاه اساطيري تاريخي
در بخش اسطوره به وجود تشابهي بر مي خوريم كه برخاسته از درون مايه هاي مشترك برداشتي عمومي از موضوعي خاص در نزد ملل مختلف است.
زمان در ديدگاه انسان اعصار كهن به دو گونه مقدس و نامقدس بخش مي شد. زمان مقدس آن بود كه صرف امور مقدس ايماني مي گشت و زمان نامقدس آن بود كه در گذران امور عادي زندگي به كار مي رفت. اما زماني كه مقدس به شمار مي آمد، خود به چند گونه تقسيم مي شد. يكي زماني بود كه صرف بجاي آوردن شعاير ايماني مي شد از جمله نمازها و فراز خواندن سرودهاي ديني، ديگري زماني بود كه در طي آن، با تكرار برخي اعمال كه در نمونه كهن اسطوره اي وجود داشت، انسان اعصار كهن مي كوشيد با باز ساختن صحنه هاي آن وقايع دوردست، كه توسط خدايان در آغاز خلقت انجام يافته و گاه توسط قهرمانان سلف در گذشته هاي دور آغاز شكل گيري قوم و قبيله رخ داده بود، خود را با خدايان و قهرمانان افسانه اي خويش يگانه سازد و به اصل و منشاء خود باز گردد، در اين گونه زمان هاي مقدس معمولا نمايش هاي مذهبي و آييني برپا مي شد و گاه نموداري از شادي ها و گاه عزاداري بود و سرانجام زماني بود كه يادآور ريتم هاي كيهاني شمرده مي شد مانند فرارسيدن هلال ماه يا ورود خورشيد به برج جدي و حمل. طبعا انسان اعصار كهن مي كوشيد تا آن جا كه ممكن باشد، دايره زمان هاي مقدس را گسترش داده و از دامنه زمان هاي نامقدس بكاهد.
اما تقدس زمان هاي مربوط به ريتم هاي كيهاني طبيعي به معناي ستايش جنبه فيزيكي پديده هاي كيهاني و طبيعي نبود. انسان اعصار باستان كه كيفيات جهان را قياس از خود گرفته بود، همه پديده هاي جهان را داراي جان و روان مي انگاشت و آنچه او را به ستايش و نيايش وا مي داشت، اين روح جهان و جان آن بود. در واقع، ستايش پديده هاي ريتميك و پديد آمدن آيين هاي سترگ وابسته به آنها به سبب اعتقاد به وجود متافيزيكي آنها و بر اساس معتقدات ديني _ ايماني انسان آن اعصار بود.
ضمنا بايد توجه كرد كه معناي هر رويداد ريتميك طبيعي و كيهاني از اين نيز وسيع تر بود و باور بر اين بود كه هر رخداد كيهاني و طبيعي كه هر ساله تكرار مي شود، دقيقا تكرار همان چيزي است كه در ازل رخ داده است.
بنابراين آيين هاي وابسته به زمان مقدس رخدادهاي ريتميك نيز مي توانست با نمايش هايي توام باشد كه با اجرا آنها، زمان اسطوره اي و آغازين به زماني حاضر و ابدي تبديل مي گشت. اما همان گونه كه برداشت انسان اعصار كهن از خود كليت مي يابد و انسان جهان را نيز چون خود مي انگارد، برداشت وي از جهان نيز بر زندگي وي موثر است. از جمله وجود اين ساخت ريتميك جهان، به احتمال قوي، باعث پديد آمدن نظم و سامان دقيق در برگزاري نيايش ها، عبارات و آيين هاي انساني شد و پديد آوردن نظم و قانون، ارته (Arta) به معني راستي، به صورت خوشكاري و ويژگي خدايان و نمونه هاي زميني ايشان، فرمانروايان در آمد. جشن هاي مربوط به زمان مقدس ريتميك گاه ماهيانه، مانند رويت هلال ماه، و گاه سالانه مانند نوروز و مهرگان و جشن سده بودند و ازلي و ابدي به شمار مي آمدند.
اما برگزاري برخي از اين گونه جشن ها كه ماهيتي فصلي دارند، هدفي اضافي نيز داشتند: برگزاري دقيق و مناسب اين جشن ها انسان را قادر مي ساخت، تا زمان نامقدس گذشته و خطاهاي فردي و اجتماعي گذشته خود را پشت سر بگذارد، از ميان بردارد و روزي نو و روزگاري نو بسازد.
در واقع برگزاري اين جشن هاي فصلي و سالانه يك دوره زماني را در مي گذشت و دوره اي تازه را مي گشود و به باززائي زماني ديگر و تولدي ديگر ياري مي رسانيد.
كهن ترين نشانه اي كه در آسياي غربي از جشن سال نو بازمانده به نخستين خاندان سلطنتي اور مربوط مي شود كه در طي آن ازدواج مقدس ميان الهه آب و خداي باوري انجام مي گرفته و كاهنه معبد نقش الهه را به عهده داشته است. و اين در هزاره سوم پيش از مسيح بوده است.
در اين مراسم شاه نقش خداي باروري (دوموزي) را بر عهده مي گرفت.
اين جشن در اصل به مناسبت پيروزي ائا يا انكي بوده است كه ايبسو، غول آب هاي شيرين را مي كشد و خود ايزد آب هاي شيرين مي شود. پس از پيروزي براي او جشن ميگرفتند، بر رودخانه سد مي ساختند تا بهتر به كشت و زرع بپردازند، اين عيد را بعدها بابلي ها حفظ مي كنند و در اين جا مردوك جاي انكي را مي گيرد. تمام تمدن هاي آسياي غربي از آسياي صغير تا مصب دجله و فرات و مديترانه، هم تاثيرات مستقيم و غير مستقيم اساطير و آيين هاي سومري را مي پذيرند. از آنجا كه سومري ها اصلا از طريق خليج فارس و فلات ايران، از طريق خوزستان به بين النهرين رفتند، محتمل است كه نوروز، عيد رايج در ميان بوميان نجد ايران پيش از آريايي ها بوده باشد و لزوما وام گرفته از بين النهرين نيست و به احتمال بسيار، از فلات ايران و هم در بين النهرين عيد نوروز وجود داشته است.
در ايران باستان نيز دو عيد بزرگ وجود داشته است:
يكي عيد آفرينش در آغاز پاييز و ديگري عيد باززايي و بركت بخشي در آغاز بهار است.
عيد باززائي در واقع به دو موزي خداي شهيد شونده سومري مربوط است.
اين ايزد در پايان هر سال كشته و در هر سال نو دوباره متولد مي شد و زايش دوباره او را جشن ميگرفتند، چون با زايش او گياهان و دانه ها مي روييدند.
آيين ايزد شهيد شونده، دو موزي و همسر او اينانا، كه بعدها در نزد بابليان به صورت ايشتر در آمد، از هزاره سوم قبل از ميلاد مسيح در بين النهرين وجود داشته است و زنده شدن دوباره دو موزي در واقع، جشن آغاز سال نو به حساب مي آمده است.
در پديده شناسي اسطوره آمده است كه آيين هاي آغاز سال نو، بن مشترك جهاني دارند. ولي اسطوره نوروزي، و بين النهرين اسطوره اي محلي و بومي منطقه ما است و بنابرآن خدا در پايان هر سال شهيد و دوباره زنده مي شده است و اين حادثه را جشن مي گرفتند.
ديدگاه سنتي _ فرهنگي
آنچه اكنون در ايران به عنوان نوروز و مراسم آن وجود دارد بازمانده آيين هايي است كه از دوران باستان وجود داشته است. در دوران هخامنشيان نشانه هايي از آيين نوروز در كاخ آپادانا در تخت جمشيد كه شاه در اين مراسم نمايندگان ملت ها و اقوام گوناگون را به حضورش مي پذيرفته و هدايايي از آنها دريافت مي كرده است وجود دارد.
در دوران ساسانيان به روايت آرتور كريستين سن _ نوروز از اهميت بيشتري برخوردار بوده است. به همين دليل نام نوروز در ميان آهنگ هاي زمان ساساني كه شاعران ايراني مانند نظامي و منوچهري آنها را ضبط كرده اند مثل نوروز، ساز نوروز، نوروز بزرگ و نوروز قباد آمده است.
آنچه امروز از نوروز در ايران وجود دارد بخشي از آيين هاي بازمانده از دوران پيش آريايي هاست كه پس از امتزاج با باورهاي آنان و پس از ايراني شدن در دوران پيش از اسلام در دوران پس از اسلام نيز با آميخته شده با باورهاي اسلامي مفروج گشته و به گونه اي كه اكنون وجود دارد در اين سرزمين رايج است. بديهي است اساطير و آيين ها در چرخش هاي تاريخي و جغرافيايي هميشه تغيير مي يابند.
پس از ورود گاه شمار (تقويم) مصري به ايران بر طبق آن سال به دوازده ماه سي روزه و پنج روز اضافي كه به نام خمسه مستفرنه يا پنجه دزديده ناميده مي شد تقسيم شد.
اين تقسيم بندي 12 ماهه با زمان اسطوره آفرينش در ايران باستان كه به 12000 سال تقسيم مي شد ارتباط بسيار نزديك دارد. اين 12000 سال به چهار بخش 3000 ساله تقسيم مي شود كه در سه هزار ساله اول كه دوران مينوي (روحاني) است اهورامزدا با آفريده هاي اهورايي خود (امشاسپندان و ايزدان) و اهريمن با آفريده هاي اهريمني خود (سرديوان و ديوان) وجود دارند. در آغاز سه هزاره دوم كه هنوز مينوي است اهريمن به دنياي اهورايي حمله مي كند. اهورامزدا با دعاي مخصوصي او را سرد و بي هوش مي كند و از اين فرصت براي آفرينش شش پيش نمونه دنيايي يعني آسمان، آب، زمين، گياه، چهارپا و مردم استفاده مي كند.
اهورامزدا اين شش را در شش نوبت كه به آن گاه مي گويند، مي آفريند.
سالگرد هر يك از اين گاه ها را «گاهانبار» مي گويند. آفرينش پيش نمونه انسان _ كيومرث _ در گاهانبار ششم و در پنج روز آخر سال مي باشد، از اين رو آن را جشن مي گيرند.
زيرا سالگرد آفرينش بزرگترين و خردمندترين آفريده اهورايي است.
اين پديده خاص در امر نو شدن دوره زماني يا سال نو به سبب اهميت عميقي كه در زندگي معنوي انسان، علاوه بر جنبه هاي مادي در هم تنيده با آن داشته است، سبب پديد آمدن يك رشته آيين ها و سنت هاي پربار و غني گشته است كه به نحوي شگفت آور در ميان جوامع گوناگون بشري مشترك است و اين اشتراك در واقع واكنش همانند جوامع بشري نسبت به كنش واحد طبيعت پيرامون است. از جمله اين آيين ها و سنن مي توان از : 1_ پاكسازي محيط، تطهير خويشتن، اقرار به گناهان، بيرون راندن ديوان و شياطين از خانه و كاشانه و روستا به ياري اوراد و ادعيه و جزآن 2_ فروكشتن و برافروختن مجدد آتش ها 3_ راه افتادن صورت هايي سياه شده كه محتملا معرف روان مردگان است و رفتن به سوي مرزهاي خانه و روستا و به سوي دريا يا رودخانه به هنگام پايان راه پيمايي 4_ پديد آمدن مسابقاتي پهلوانانه چون كشتي و جزآن 5_ بر پا كردن عياشي ها و بر هم آشفتن نظم معمول و اجرا مراسم «ارجي» ياد كرد.
طبعا همه اين مراسم در همه گوشه و كنار جهان به يك شكل برگزار نمي شده است و نمي شود و نيز اين فهرست پنج گانه، همه گوشه هاي اين آيين سال نو را در بر نمي گيرد.
اما به هر حال، در هر كجا و به هر شكل كه باشد، اين مراسم همان مقصود كلي را در بر دارد كه عبارت است از به فراموشي سپردن و از ميان برداشتن آثار گذشته و نو كردن زمانه.
جشن نوروز
اسطوره هاي پيرامون جشن نوروز ممكن است در هر سرزميني نسبت به مرز و بومي ديگر متفاوت باشد. با اين همه در اين مورد نيز كلياتي مشترك در ميان اقوام بشر ديده مي شود.
معمولا اعتقاد انسان اعصار كهن بر اين است كه در آغاز آشفتگي بود و نظمي و شكلي وجود نداشت، پس خداوند يا گروه خدايان، هستي را از ميان اين آشفتگي فراز آفريدند و آن را داراي نظم و آييني استوار ساختند. آيين هاي آغاز سال نيز معمولا با تكراري از آشفتگي و سپس نظم نخستين جهان همراه است. معمولا قبل از آغاز سال بايد آتش ها كشته شود و نظم و قانون در خانه و روستا و ديار از ميانه برخيزد.
حاجي فيروز
حاجي فيروز بازمانده آيين بازگشت ايزد شهيد شونده يا سياوش است. چهره سياه او نماد بازگشت او از جهان مردگان است و لباس سرخ نيز نماد خون سرخ سياوش و حيات مجدد ايزد شهيد شونده است و شادي او شادي زايش مجدد آنهاست كه رويش و بركت با خود به همراه مي آورند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 20:59  توسط ذکریا آقاپور  | 

قلم زني هنر تزئين و ايجاد نقش روي فلز به وسيله انواع قلم ها، با استفاده از چكش است. هنر تزئين فلزات در ايران قدمت سه هزار ساله دارد. كاوش هاي باستانشناسي در نقاط تاريخي ايران از جمله بمپور، شهداد، تل ابليس، تپه سيلك و تپه زاغه نشان مي دهد كه ايرانيان از حدود هفت هزار سال پيش با ساخت اشياي فلزي ، به ويژه اشياي مسي آشنا بوده اند. ظروف ساده اي چون كاسه و اشياي فلزي نظير خنجر كه با كوبيدن قطعه اي سنگ بر روي صفحه مسي و شكل دادن آن ساخته مي شد.

پس از كشف فلزات ديگر و آلياژي چون مفرغ، تحول و تنوع بسياري در ساخت  آثار فلزي پديد آمد. آثار مفرغي بدست آمده در لرستان مربوط به عصر مفرغ (سه هزار سال قبل از ميلاد ) مي باشد. با تشكيل حكومت هخامنشي هنر فلز كاري تحول يافته و جايگاه ويژه اي در صنعت اين دوره پيدا كرد.
ساخت اشياء از فلزات مختلف مانند مفرغ، طلا، نقره و آهن و تزئين و منقوش ساختن آن رواج يافت. هنر فلزكاري در دوره ساساني، هنري درباري بود كه هنر مردمي را نيز تحت تاثير خود قرار داده بود.
ظروف نقره اي با نقوش پرندگان و پادشاهان در حال شكار كه گاه زراندود شده و با تزئين خط نوشته و انواع ظروف به شكل مجسمه حيوانات، آثار بدست آمده از اين دوران است.
در اوايل دوره اسلامي با استفاده از آلياژهاي مختلف و تقليد از هنر دوره ساساني، ظروف مختلف فلزي ولي بدون نقش ساخته مي شد. آثار فلزي بدست آمده از دوره سلجوقي نشانگر آن است كه اين هنر بخصوص در نواحي خراسان پيشرفت زيادي داشته. تفاوت در فرم تنگها و ايجاد خط هاي عمودي در بدنه و گردن آنها، ايجاد نقوش كوچك، ظريف و متراكم، استفاده از پيچكها و خط نوشته هاي در تقسيمات معروف به " بازوبندي " استفاده از خطوط عربي، تصوير پرندگان، حيوانات و به تدريج نقش انسان در حال نواختن موسيقي از ويژگيهاي هنر قلمزني اين دوره است.
در قرن هشتم هجري و با اشتغال سوره توسط غازان خان، هنرمندان فلز كار تحت حمايت وي در شهرهاي موصل، دياربكر،حلب و بعدها تبريز و فارس، مراكز بزرگ فلز كاري تاسيس كردند و اين ارتباط تغييراتي در هنر فلزكاري ايجاد كرد، ليكن اصول ،شكلها و تزئينات روي فلز تغيير نكرد.

در دوره صفويه علاوه بر آلياژها، از آهن و فولاد نيز اشياي نفيسي با تزئين طلا كوبي ساخته شد.
در اين دوره اشكال جديدي در ساخت ظروف فلزي ايجاد شد و در تزئين آنها نيز تغييراتي پديد آمد. تنگ ها با بدنه كروي و گردن و دهانه گشاد، كاسه ها و قدح هاي قلع اندود و انواع قلمدان هاي فلزي از اين جمله اند. استفاده وسيع از نقوش اسليمي كه با ظرافت و دقت ترسيم مي شد، استفاده از نقوش انسان و حيوان، نوشتن كتيبه و شعرهاي فارسي به خط نستعليق از ويژگيهاي تزئين ظروف فلزي در اين دوره است تا چندي پيش اشياي فلزي بسياري چون سيني، دوري، كاسه،آئينه و شمعدان و بسياري ابزار و لوازم ديگر، با روش هاي ساخت و تزئين متفاوت و متنوع ساخته مي شد. امروزه نيز هنرمندان بسياري با استفاده از فلزاتي چون طلا، نقره، مفرغ، برنج ، مس، ورشو و فولاد و با تاثير از تجربه هاي چند هزار ساله و تلفيق آن با دانش فن آوري امروزي به ساخت و تزئين ظروف و اشياي هنري بسيار زيبا اشتغال دارند.

وسايل و ابزار قلم زني :

الف : انواع قلم ها
قلم پرداز- قلم نيم رو- قلم گرسواد- قلم گر سوم- قلم بادومي – و قلم هاي بدون آج مانند : قلم سنبه- قلم گيري- قلم نيم بر كلفت – قلم نيم رو- قلم يك تو – قلم دو تو – قلم بادومي – قلم  قلم ناخني – قلم خوشه – قلم كف تخت مربع- قلم تخت مستطيل – قلم تيز بر مشبك كاري و  قلم تيزبر

ب: چكش قلم زني
ج: پرگار
د: تسمه خط كشي
روش كار :

ساخت اشياي فلزي توسط دواتگران انجام مي شود. در حال حاضر با استفاده از ابزار و وسايل، سه شيوه براي ساخت ظروف فلزي به كاربرده مي شود: يك تكه يا بدون درز – چند يا درز دار و يا استفاده از دستگاه يا خم كاري.
قبل ازقلم زدن، بايد درون يا زير شئي مورد نظر را از قير مذاب انباشته كرد. قير بايد درون كار كاملا" بدون خلاء باشد و پس از سرد شدن كاملا سفت شده باشد. تا قلم، كا را فرو نبرد.
براي شروع كار ابتدا طرح مورد نظر را تهيه كرده سپس آنرا روي برنج سنبه گذاشته و با قلم سنبه نقاط طرح را نزديك بهم سوراخ مي كنند. براي انتقال نقشه روي كار لازم است تا سطح فلز مورد نظر چرب شود. نقشه را روي آن مي گذارند و با پودر ذغال كه در دستمال نرمي پيچيده شده روي نقشه مي كشند. پودر ذغال از سورخهاي روي نقشه عبور مي كند و روي سطح فلز مي نشيند و بدين ترتيب شكل طرح روي اثر منتقل مي شود. سپس هنرمند با استفاده از قلم هاي آج دار و يا بدون عاج شروع به قلم زدن مي كند.

از شيوه هائي كه در قلم زني به كار مي رود مي توان موارد ذيل را نام برد.:

شيوه عكسي :
با ايجاد سايه و خط در زمينه موضوع را نشان مي دهند. هيچ گونه اختلاف سطحي بين موضوع و زمينه مشاهده نمي شود.

شيوه زمينه پر:
همان گونه كه از نام بر مي آيد با ايجاد بافت در زمينه طرح اصلي را نشان مي دهنددر اين نوع نيز اختلاف سطح بين زمينه و طرح وجود ندارد.

شيوه منبت:
هنرمند با ايجاد حداكثر دو سانتي متر اختلاف سطح بين موضوع و زمينه روي فلز ايجاد نقش مي كند.

شيوه برجسته :
اختلاف سطح بين موضوع و زمينه بسيار زيادتر از منبت است و هنرمند براي آن كه بتواند بدون اشكال آنرا انجام دهد از دو جهت يعني از پشت و رو به فلز ضربه مي زند.

شيوه مشبك:
هنرمند با بريدن زمينه و جدا كردن آن از سطح كار، موضوع را نمايان مي سازد.
شيوه قلم گيري: هنرمند با ايجاد خراش و شيار به روي فلز آن را تزئين ميكند. اين كار به وسيله قلم انجام مي شود.
پس از اتمام كار قلم زني، قير به وسيله حرارت، مجددا مذاب مي شود و از درون كار بيرون آورده مي شود. سپس سطح كار را با مواد پاك كننده مانند نفت، شستشو مي دهند تا باقيمانده قير كاملا" از بين برود. در بعضي از آثار قلم زني براي اينكه بعضي از نقوش نظير گلها بهتر نمايان شود، روي كار را با روغن جلا مي پوشانند و قبل از خشك شدن روغن، سطح كار را به سرعت با پودر ذغال ، سياه مي كنند در نتيجه قسمتهاي فرورفته، با شيارهاي سياه باقي مي ماند.

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 20:56  توسط ذکریا آقاپور  | 

 
« كسب درآمد از فروتل »
دوستانتان را به يك شغل پردرآمد و آسان دعوت كنيد : « جزئيات »
Email: