تبليغاتX
Free Hit Counter
Free Hit Counter هنرکده آتروپات
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش ......... از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد ؟
مهر: باستان شناسان ایتالیایی با کشف بقایای لشگری که به احتمال زیاد به ایرانیان تعلق داشته و در حدود دو هزار و 500 سال پیش در شنهای صحرایی در غرب مصر مدفون شده اند یکی از بزرگترین رازهای باستان شناسی را در ارتباط با لشگر ناپدید شده کمبوجیه کشف کردند.

سلاحهای برنزی، دستبند نقره، یک گوشواره و صدها قطعه از استخوان انسان در بخشی وسیع از دشت صحرا در نهایت امیدهایی را در رابطه با کشف سپاه مفقود شده پادشاه ایرانی کمبوجیه دوم زنده کرده است. بر اساس متون تاریخی 50 هزار جنگجوی این سپاه توسط طوفان شن وحشتناکی در 525 قبل از میلاد مدفون شده اند.

این کشف در واقع اولین نشانه باستان شناسی از داستانی است که هرودت مورخ یونانی آن را به ثبت رسانده است. بر اساس نوشته های هرودت، کمبوجیه پسر کورش کبیر پس از نافرمانی کاهنان معبد آمون از خواسته های وی 50 هزار جنگجو را از تبس برای حمله به واحه سیوه در مصر اعزام کرد که این سپاه پس از هفت روز پیاده روی در بیابان به واحه ای به نام El Kargha رسیدند که پس از خروج از آن دیگر هرگز دیده نشدند. "بادی قدرتمند و کشنده از جنوب برخاسته و توده های عظیمی از شن را به همراه آورده است و تمامی نیروهای این لشگر را در خود مدفون کرده است."

افسانه لشگر ناپدید شده کمبوجیه به تدریج در غبار تاریخ به فراموشی سپرده شده بود تا اینکه این دو دانشمند ایتالیایی اعلام کردند نشانه هایی از لشگر ایرانی که توسط طوفان شن بلعیده شده بودند، کشف کرده اند.

در کنار این اجساد صخرهایی به شکل یک پناهگاه طبیعی در ابعاد 35 متر در 1.8 متر در 3 متر کشف شده که به دلیل ابعاد بزرگ مکانی مناسب برای پناه گرفتن از طوفان شن به شمار می رفته است. ابزار آلات و سلاح هایی که از این منطقه کشف شده اند از این نظر که اولین اجسام متعلق به دوران کمبوجیه هستند بسیار ارزشمند به شمار می روند. همچنین بررسی این اجسام از تعلق داشتن آنها به دوره هخامنشی خبر می دهد.

بر اساس گزارش دیسکاوری، محققان ایتالیایی برخلاف دیگر باستان شناسان مسیری متفاوت از مسیرهای مورد مطالعه را از سمت جنوب بررسی کرده و موفق به کشف بقایای این لشگر بزرگ شدند. همچنین در میان استخوانهای یافته شده قطعاتی از پیکان تیرها و دهانه اسبها به چشم می خورند که با آنچه در نگاره های اسب پارسی به چشم می خورد برابری می کند.
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 10:51  توسط ذکریا آقاپور  | 

تاج محل

آیا شما لیستی از آرزوهایتان برای سفر به جاهای مختلف دارید؟ اگر ندارید این فهرست بهتان کمک می‌کند. ما اینجا 10 مکان بسیار زیبا و دیدنی جهان را...
 
آیا شما لیستی از آرزوهایتان برای سفر به جاهای مختلف دارید؟ اگر  ندارید این فهرست بهتان کمک می‌کند. ما اینجا 10 مکان بسیار زیبا و دیدنی جهان را برای شما گردآوری کرده‌ایم. پس برای این سفر آماده شوید!

 1. سریلانکا
 سریلانکا را می‌توانیم یکی از زیباترین جزیره‌های روی کره زمین بنامیم. شواهد و دلایل محکمی ‌دال بر وجود تمدن بشری 2000 ساله در این جزیره کوچک وجود دارد. کسانی که به تحقیق و بررسی کشورهای باستانی علاقه‌مندند، یافتن آرامش در طبیعت و فراتر رفتن از هیجانات زندگی را همیشه دلیلی برای سفر کردن به سریلانکا می‌دانند....
 
سریلانکا

 
2. کیوتو، ژاپن
در میان پوسترها، تقویمها یا بروشورهایی که آژانس‌های مسافرتی ژاپن چاپ می‌کنند، باغهای کیوتو واقعا «چهره پنهان» ژاپن را تشکیل می‌دهند.. به هرجهت، وقتی از این باغها دیدن می‌کنید، «مکان آرامش‌بخش» خود را در توکیو خواهید یافت، اما لذت بردن و استراحت کردن در این باغها در یک روز بعدازظهر زیباترین تجربه شما در این شهر خواهد بود...
 
ژاپن

 3. لاس و گاس، آمریکا

به نظر می‌رسد لاس و گاس شبیه تصویری باشد که شما از بهشت در ذهن خود دارید، خصوصا هنگام شب!
 
لاس و گاس

4. ونیز، ایتالیا
 اینجا ونیز است، زیبایی مبهم و شناور- در شهر افسانه‌های پریان و دامی ‌برای توریستها با آب و هوای بدش، اولین چیزی که جلب توجه می‌کند هنر و زیبایی طبیعی شهر است. هنرمندان بسیاری از این شهر الهام گرفته‌اند....
 
ونیز
 

5. پاریس، فرانسه
اگر تو انقدر خوش شانسی که در جوانی‌ات در پاریس زندگی می‌کنی، هرجای دیگری که برای تعطیلات و استراحت بروی نمی‌توانی پاریس را فراموش کنی...
ارنست همینگوی
 
پاریس
 
پاریس

 
6. هند
 اگر یک مکان در زمین وجود داشته باشد که انسان بتواند وقتی آرزوهایش شکل گرفت جایگاهی برای آن پیدا کند، مطمئننا آنجا هند خواهد بود!
رومان رولاند
 
تاج محل
 تاج محل، یکی از عجایب هفتگانه جدید جهان
 
هند
 Rockfort Ucchi Pillayar Temple
 
 هند
  رودخانه سرخ آگرا

7. ریو دوژانیرو، برزیل
بعد از کارناوالها وقت این رسیده که روشنایی‌ها را ببینیم. اولین مکانها برای تجربه کردن ایپاناما و کوپکابانا هستند. ریو شهری آنتیک و بی‌نظیر و دارای سواحل بسیار زیبا است، منطقه ای شهری با زمینهای ناهموار.

 
ریو دو ژانیرو
 مجسمه مسیح نجات بخش، عجایب هفتگانه جدید جهان
 
کارناوال
کارناوال در ریو دوژانیرو

8.هاوایی

‌هاوایی بهشتی رویایی است و من نمی‌توانم در مورد زیبایی‌های آن حرف نزنم؛ اما من باید توضیح و شرحی بر آن اضافه کنم: ‌هاوایی بهشتی برای آرام گرفتن است...
جک لندن
 
سواحل هاوایی
سواحل ‌هاوایی
 
هاوایی

 9. قاهره، مصر

مصر سرزمین تفاوتها، عجایب و شگفتیهاست و تشریح کردن آن واقعا دشوار است
 
قاهره
 
ابوالهول
ابوالهول بزرگ جیزه

 10. تبت

 یک تبتی سالخورده می‌گوید: هرجایی که تو احساس کنی در خانه ات هستی، تو در خانه هستی. اگر چیزهایی که تو را احاطه کرده جذاب و دوست داشتنی‌اند پس تو در خانه ات هستی...
Tenzin Gyatso، دالایی لامای قرن 14
 
 
تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ/ مریم محبعلی‌نژاد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:46  توسط ذکریا آقاپور  | 

قبر 2400 ساله از حیاط دانشگاه بیرون آمد!

کارگرانی که در حال ایجاد مرکزی درمانی در محوطه دانشگاهی در شهر دنیزلی ترکیه بودند، به صورت اتفاقی قبری باستانی را کشف کردند که قدمت آن به 400 سال پیش از میلاد مسیح می‌رسیده است...
 
به گزارش میراث آریا (chtn)، قدمت این قبر به سده چهار قبل از میلاد مسیح رسیده و به عقیده باستان‌شناسان به دلیل وجود اشیا زینتی داخل آن متعلق به یکی از اشراف زادگان منطقه بوده است.
اگر چه بخش‌هایی از این قبر در طول مدت ساختمان سازی آسیب دیده بود اما بنا به گفته باستان‌شناسان، حتی پس از گذشت بیش از2400 سال در شرایط ظاهری مطلوبی قرار داشت.
مقامات موزه شهر دنیزلی اعلام کردند: قرار داشتن این قبر در محوطه دانشگاه نشان از وجود احتمالی گورستانی قدیمی در اطراف آن را می دهد از این رو عملیات ساختمان سازی تا پایان بررسی‌های اکتشافی متوقف خواهد ماند
 
  گردآوری:گروه فرهنگ وهنرسیمرغ
منبع: chtn.ir
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:40  توسط ذکریا آقاپور  | 

قلعه‌ المرقاب

قلعه‌ی المرقاب در شش كیلومتری بانیاس (Banias) قلعه‌ای مهم و ارزشمند است كه كنار یك آتشفشان غیرفعال و مشرف به دریا ساخته شده است. این قلعه مكانی است كه...

دیوار‌نگاره‌هایی تاریخی با نقش‌هایی از بهشت و جهنم در قلعه‌ی جنگ‌های صلیبی در سوریه كشف شدند.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) به نقل از سانا، دبیر كل سازمان موزه‌ها و بناهای تاریخی سوریه از كشف دو دیوارنگاره‌ی تاریخی با تصاویری از بهشت و جهنم در قلعه‌ی المرقاب (AL Marqab) این كشور خبر داد و آن‌ها را نشان‌دهنده‌ی توانایی‌ها و قابلیت‌های گسترده‌ی هنرمندان سوریه در قرن‌ها پیش و نشانگر رسوم اجتماعی و مذهبی سوریه در آن سال‌ها دانست.
او گفت كه تجزیه و تحلیل دو دیوار‌نگاره به كشف نتایج مهمی منجر خواهد شد و اطلاعاتی را از روابط اجتماعی و رسوم مردم سوریه در سال‌های دور در اختیار ما قرار خواهد داد.
وی هم‌چنین بیان كرد، مأموریت ملی ما درباره‌ی محوطه‌ی تاریخی تل المشرفا (Tal Al Mosherfa) كشف تعدادی مقبره از میانه‌ی عصر برنز، حدود 700 سال پیش از میلاد مسیح (ع) بوده است كه همراه آن‌ها، ده‌ها شیء تاریخی مانند ظرف‌های سفالی كه اطلاعات ما را درباره‌ی آن دوران افزایش می‌دهند، كشف شده‌اند.
قلعه‌ی المرقاب در شش كیلومتری بانیاس (Banias) قلعه‌ای مهم و ارزشمند است كه كنار یك آتشفشان غیرفعال و مشرف به دریا ساخته شده است. این قلعه مكانی است كه ریچارد شیردل در ابتدای سومین جنگ صلیبی، آن را تصرف كرد.
این قلعه در سال 1062 توسط مسلمانان ساخته و در سال‌های بعد توسط رومی‌ها اشغال شد. قلعه‌ی المرقاب بعدها در سال 1182 برای انجام امور بیمارستانی و درمانی فروخته شد و براساس آخرین استاندارد‌های نظامی و معماری بازسازی شد و توسط جنگجویان صلیبی تا زمانی كه پس از یك نبرد پنج هفته‌یی در سال 1285 به‌دست سلطان قالایون (Sultan Qalaun) تصرف شد، از آن استفاده می‌شد.
مهم‌ترین ویژگی این قلعه، برج و عبادتگاه آن است. این قلعه، یك برج دیده‌بانی بزرگ با ارتفاعی نزدیك به 29 متر و دیوار‌هایی با پنج متر ضخامت داشته كه دید زیبایی به سواحل و كوه‌های اطراف داشته است، هرچند در مقابل نمای زیبای آن به دریای مدیترانه، قابل ذكر نیست.
هم‌چنین عبادتگاه این قلعه، دو ورودی از بخش شمالی و غربی دارد كه برای استفاده از ورودی غربی، باید از چند پله بالا رفت. این عبادتگاه در قرن 12 میلادی ساخته شده و از آن می‌توان به‌عنوان نمونه‌ای از هنر گوتیك (Gothic) كه نشانه‌هایی از معماری سبك رومی نیز در آن وجود دارند، نام برد. این عبادتگاه به‌خاطر سادگی‌اش زیباست.
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: isna.ir
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:40  توسط ذکریا آقاپور  | 

قطع مراودات با بریتانیا درصورت بازنگشتن منشور کوروش

اینکه منشور کوروش بخشی از تاریخ ایران است و ناچاریم برای تماشای بخشی از تاریخ و هویت کشورمان خرده فرمایش های بسیاری را بپذیریم و گهگاه باج های فرهنگی علمی دهیم، شکی نیست، اما ...
 
به گزارش اعتماد،سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری با صدور اطلاعیه یی ضمن اشاره به کارشکنی ها و تعلل موزه بریتانیا در مورد انتقال منشور کوروش به ایران از تعیین ضرب الاجل دوماهه برای این موزه خبر داد. در این اطلاعیه آمده است؛ به اطلاع عموم هم میهنان شریف می رساند به دنبال کارشکنی ها، بهانه جویی ها و تعلل های موزه بریتانیا در راستای عمل به تعهدات خود مبنی بر انتقال منشور کوروش به ایران، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، به منظور حفظ عزت و شأن نظام مقدس جمهوری اسلامی، ضرب الاجل دوماهه یی را به موزه بریتانیا اعلام کرده که در پایان آن، در صورت تداوم بهانه جویی های طرف بریتانیایی، تمامی همکاری ها و مراودات علمی، اجرایی و تخصصی خود را با موزه بریتانیا ملغی می کند.
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری پس از برقراری تعامل گسترده و انجام همکاری های ویژه با موزه بریتانیا در راستای برگزاری نمایشگاه بزرگ «شکوه پارسی» در انگلستان و اروپا، که در نهایت سعه صدر از سوی ایران صورت پذیرفت، موزه بریتانیا را متعهد نمود که حداکثر تا پایان شهریورماه 1388، در پاسخ حسن نیت و سعه صدر ایران اسلامی، منشور کوروش را به ایران انتقال دهد. اما در روزهای اخیر، با وجود مکاتبات و پیگیری های فراوان از سوی ایران، بهانه جویی های طرف بریتانیایی ادامه یافت. اینک این سازمان به نمایندگی از عموم مردم شریف ایران، این بهانه جویی ها را صرفاً طرح مفاهیمی کلی و مجعول و مصداق بازی با کلمات سیاسی دانسته و با رد تمامی ادعاهای طرف بریتانیایی مبنی بر وجود ناآرامی در ایران، ضمن اعلام ضرب الاجل دوماهه برای موزه بریتانیا، اعلام می دارد که در صورت تداوم این روند تا پایان آبان ماه 1388، تمامی مراودات و ارتباطات علمی، تحقیقاتی، اجرایی و تخصصی خود را با موزه بریتانیا ملغی می کند.
دی ماه سال 1383 با امانت دادن بیش از 50 شیء تاریخی به موزه بریتانیا، قول هایی درباره امانت دادن منشور کوروش برای چندماه به ایران داده شد. با حضور روبرت مک گریگور- مدیر موزه بریتانیا- در موزه ملی ایران و انجام رایزنی با رئیس این موزه، 28 خردادماه سال گذشته، این دو بر سر نمایش منشور کوروش کبیر در موزه ملی ایران به توافق هایی رسیدند. این توافق ها در حدی بود که مدیر موزه بریتانیا به شکل رسمی آمادگی این موزه را برای نمایش منشور جهانی کوروش در ایران اعلام کرد. از آن زمان سال های زیادی می گذرد. مقرر شد بخشی از موزه ملی ایران در کنار ساماندهی و گسترش خود، به سیستم های مدرن مجهز شود تا موزه بریتانیا بتواند با مجال بیشتری منشور کوروش را برای بازدید عمومی در ایران به نمایش گذارد. اینکه منشور کوروش بخشی از تاریخ ایران است و ناچاریم برای تماشای بخشی از تاریخ و هویت کشورمان خرده فرمایش های بسیاری را بپذیریم و گهگاه باج های فرهنگی علمی دهیم، شکی نیست، اما واقعیت این است که دیپلماسی ضعیف ایران در این چند سال منجر شده به واسطه سهل انگاری ها و اشتباهات گذشته مان برای چشم پوشیدن از آنچه از ایران می رود، همچنان دست مان از تاریخ ملموس کشور کوتاه باشد. اگرچه بسیاری از تاریخدانان و باستان شناسان ایرانی بر این باورند که منشور کوروش فرانسلی و فراملیتی و برای همه مردم کره زمین است، اما عجیب اینجاست که این اتفاق برای آثار و میراث کشورهای جهان سوم رخ می دهد و به طور معمول دیگر آثار کشورهای دیگر (بر فرض اینکه اثر تاریخی و باستانی در مقیاس آثار تاریخی ایران داشته باشند) خارج از این تعریف قرار دارد. با این وجود و با تاکید بر اینکه مدیران این چند موزه بزرگ جهان به خاطر دیپلماسی ضعیف ایران حق مالکیت معنوی بر تاریخ و میراث کشور را از آن خود می دانند، پرسش اینجاست که مدیران ما برای این احقاق حق چه کرده اند؟ با وجود اینکه تاکید می شود کشورهای توسعه یافته به صرف داشتن ثروت و دانش نمی توانند و نباید حقی بر مالکیت معنوی دیگر کشورها داشته باشند اما با این وجود بیش از نیمی از موزه های بزرگ دنیا از آثار منتقل شده از کشورهای تاریخی پر شده است؛ آثاری که مردمان سرزمین هرگز مجال تماشای دیدن آن حتی برای یک بار را هم نداشته اند. حال اگرچه با وجود نداشتن امکانات و تجهیزات برای نگهداری منشور کوروش در ایران، بهانه تراشی های می شود اما به نظر می رسد این حق مردم ایران است تا حتی برای یک بار هم که شده این منشور را به تماشا بنشینند.
با این وجود رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری پیش از این گفته بود؛ «موزه بریتانیا حوادث اخیر را بهانه قرار داد که ایران از لحاظ سیاسی مکان مناسبی برای فرستادن منشور کوروش نیست و بهتر است امانت آن را به فرصت دیگری واگذار کنیم.» ما نیز در نامه یی، به موزه بریتانیا اعلام کردیم وضعیت سیاسی کشور آرام است و دولت ایران برای حفظ این اثر تاریخی ضمانت می دهد. همچنین در این نامه اعلام کردیم در صورتی که این قضیه ادامه پیدا کند، ما همه همکاری های فرهنگی خود را با موزه بریتانیا قطع می کنیم، چون این موزه موظف به فرستادن منشور کوروش به ایران بوده است و نباید حوادث پس از انتخابات را برای به تاخیر انداختن آن بهانه می کرد.
 
 گردآوری:گروه فرهنگ وهنرسیمرغ
منبع: etemaad.ir
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:38  توسط ذکریا آقاپور  | 

كشف شهری متعلق به آغاز دوره‌ی اسلامی در بم

در فصل دوم بررسی‌های باستان‌شناسی بم برخلاف فصل پیش، از تعداد و وسعت محوطه‌های مربوط به دوره‌ی پیش از تاریخ كاسته شد. در مقابل، به وجود تعداد زیادی ...
 
به گفته‌ی مدیر پروژه‌ی نجات‌بخشی ارگ بم، در فصل دوم بررسی‌های باستان‌شناسی شهرستان بم حدود ‌٧٠ اثر شامل تپه، محوطه‌ی باستانی و یادمان‌های تاریخی كشف، شناسایی و مطالعات مقدماتی آن‌ها انجام شدند.
اسكندر مختاری در گفت‌وگو با خبرنگار بخش میراث فرهنگی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، بیان كرد: با انجام فصل دوم بررسی‌های باستان‌شناسی شهرستان بم، مطالعات مربوط به شناخت آثار بم و منظر فرهنگی آن، یك گام دیگر به پیش رفت. این برنامه كه در راستای تكمیل اطلاعات باستان‌شناسی مربوط به بم، منظر فرهنگی آن و تهیه‌ی نقشه‌ی باستان‌شناسی این شهرستان انجام شده است، اطلاعات ارزشمندی را درباره‌ی پیشینه‌ی منطقه‌ی بم در اختیار قرار می‌دهد.
او با اشاره به این‌كه نتایج بررسی‌های فراگیر باستان‌شناسی منطقه‌ی بم برای رسیدن به شناخت درست درباره‌ی چگونگی شكل‌گیری بم و منظر فرهنگی آن و بویژه ارگ ـ شهر بم بسیار مهم است، ادامه داد: در فصل دوم بررسی‌های باستان‌شناسی بم برخلاف فصل پیش، از تعداد و وسعت محوطه‌های مربوط به دوره‌ی پیش از تاریخ كاسته شد. در مقابل، به وجود تعداد زیادی محوطه‌ی مربوط به دوره‌های تاریخی و اسلامی می‌توان اشاره كرد كه بسیار اهمیت دارند.
وی گفت: از دستاوردهای مهم این فصل، شناسایی حدود ‌١٠ قلعه‌ی اشكانی ـ ساسانی است كه در نوع خود منحصربه‌فرد هستند و از نظر موقعیت قرارگیری و اسلوب معماری با ارگ ـ شهر بم پیوند دارند. هم‌چنین شناسایی چند شهر ـ مجموعه‌ی بزرگ اشكانی ـ ساسانی و شناسایی یك جاده‌ی سنگ‌فرش به طول حدود ‌٥/٢ كیلومتر در منطقه‌ی وكیل‌آباد بم از دیگر یافته‌های این فصل هستند.
مختاری به كشف شهر آغاز دوره‌ی اسلامی «نرماشیر» اشاره و اظهار كرد: نام این شهر در منابع قدیم «نرماشیر» ضبط شده و از آن به‌عنوان «بارانداز بم» نیز یاد شده است. بقایای برج و باروی شهر هنوز دیده می‌شود و با وجود آن‌كه مصالح آن از خشت و چینه است كه در برابر عوامل فرساینده‌ی طبیعی آسیب‌پذیرند، ولی هنوز اهمیت و شكوه شهر را از ورای ویرانه‌های آن می‌توان دید.
او در پایان تأكید كرد: با توجه به یافته‌های جدید، تداوم حیات فرهنگی،‌ اقتصادی و اجتماعی ساكنان منطقه از دوره‌ی ساسانی به دوره‌ی اسلامی قابل تحلیل و ردگیری است. در واقع، همان‌طور كه یافته‌های فصل نخست‌ بررسی بر تداوم چنین امری در منطقه‌ی دارزین، گسل یا افراز و ارگ بم صحه می‌گذاشتند، اكنون نیز با توجه به نتایج بررسی‌های فصل دوم، این مسأله را درباره‌ی منطقه‌ی كرك و نارتیج و بخش‌های بررسی‌شده‌ی نرماشیر می‌توان تعمیم داد. این موضوع، بویژه در مجموعه‌ی باستانی جلال‌آباد و پیرماشا در نرماشیر قابل مشاهده است.
 
 گردآوری:گروه فرهنگ وهنرسیمرغ
منبع:isna.ir
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:38  توسط ذکریا آقاپور  | 

بقایای یک شهر باستانی در درگز کشف شد

به دست آمدن آجرهای تزیینی با نقوش برجسته گیاهی و حیوانی گواه این مطلب است که این شهر دارای بناهای باشکوهی مانند کاخ و نیایشگاه بوده است...
 
به گزارش ایرنا، رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خراسان رضوی گفت: در پی گمانه زنی و تعیین حریم یکی از تپه های تاریخی بقایای یک شهر پارتی در محدوده شهرستان درگز شناسایی شد.  
محسن لشکری روز یکشنبه در گفت وگو با خبرنگار ایرنا افزود: طول محدوده این شهر باستانی 1300 متر، عرض آن در ضلع شمال شرقی 150 متر و در ضلع جنوب غربی 450متر است.
وی، مصالح بکار رفته در ساخت این شهر را خشت و کاه گل ذکر و خاطرنشان کرد: آثار معماری نمایان شده در گمانه‌ها موید آن است که در این محوطه تاریخی با یک شهر از پیش طراحی شده روبرو هستیم.
لشکری گفت: هیات باستانشناسی خراسان رضوی در 45 روز موفق شد حصار پیرامون شهر را در چهار ضلع آن گمانه زنی و ردیابی کند.
وی ادامه داد: به دست آمدن آجرهای تزیینی با نقوش برجسته گیاهی و حیوانی گواه این مطلب است که این شهر دارای بناهای باشکوهی مانند کاخ و نیایشگاه بوده است.
وی افزود: سفالهای بدست آمده در این گمانه زنی که حجم بسیاری را به خود اختصاص داده از دیگر یافته های مهم این گمانه زنی بود بطوری که 12 قطعه سفالینه از میان آنها قطعه یابی و مرمت شد.
لشکری اظهار داشت: این سفالینه ها شامل خمره، کوزه، تنگ، سبو، بشقاب، ظروف آبریز منقاری، ظرف میثاق و ظروف متنوع از نوع آشپزخانه است.
رییس سازمان میراث فرهنگی خراسان رضوی گفت: دراین میان سفال‌های خاص دوره اشکانی از قبیل سفالهای جلینگی و سفالهای نازک پوست تخم مرغی نیز دیده می‌شود.
وی ادامه داد: با توجه با سفالهای به دست آمده و دیگر داده های باستانشناسی حاصل از گمانه ها، تاریخی که برای این شهر می توان پیشنهاد کرد فاصله زمانی قرن چهارم پیش از میلاد تا دوره ساسانی است.
وی افزود: کاوشهای باستانشناسی در آینده قطعاً مدارک لازم را در رد یا قبول نظرات در اختیار ما قرار خواهد داد.
 
 گردآوری:گروه فرهنگ وهنرسیمرغ
منبع: irna.ir
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:27  توسط ذکریا آقاپور  | 

سیری در پوشاک ایرانیان

نگاهی به منابع و کتاب‌های معتبر درباره‌ی تاریخ باستان نشان می دهد ایرانیان از هزاران سال پیش به جامه و آرایش خود اهمیت بسیاری می‌داده‌اند.

دوره‌ی پادشاهی هخامنشیان یکی از ادوار درخشان تاریخ ایران است که طرز پوشش و نوع پوشاک این دوره در کتاب‌های تاریخی بازتاب نسبتا روشنی داشته است.

به گزارش دوخت، نخستین پایگاه مد و پوشاک ایرانی (www.dukht.com) اومستد در صفحه 88 تاريخ شاهنشاهي هخامنشي، درباره‌ی جامه‌ی پرشکوه پارسیِ کورش می نویسد: «شاه در جامه‌ی شاهانه‌ی بلند دامن‌کشان، که چین‌دار میان پاهایش آویخته بود، با موزه‌ی شاهانه به پا، و چوبدستی شاهانه به دست، در حالی که از کاخ برای گردش در پردیز بیرون می‌رفت دیده می‌شد. ابروان و مژگان‌هایش، تا چین‌ها و گل‌های جامه‌اش، زمانی زرنشان بوده. پشت سر شاه بنده‌ی کوچکتری با لباس فراخورش می‌رفت که بی‌گمان آفتابگیری را که از روزگار سارگون (یکی از شاهان آشوری) فقط برای پادشاه به کار می‌رفت روی سر شاه نگاه داشته بود.»

وی در ص292 همین کتاب ضمن اشاره به بار دادن داریوش بزرگ، پوشش اشخاص حاضر در این میهمانی را هم تشریح کرده‌است: « چون این یک بار خاص است، زیورهای زر را کنار گذاشته‌اند. پدر و پسر جامه‌ی سندس ساده ولی پر چین در بر دارند  که با چین‌های پرناز و زیبا تا روی قوزک پا افتاده و به سختی می‌توان تنزیب (لباس زیر) آن را دید که در مچ راستش تنگ شده است. پاهایشان کفش‌های نزم بی تکمه دارد. در رنگ آمیزی جامه می‌بینیم که پارچه‌ی ارغوانی شاهانه نقش بزرگی دارد...»

همچنین بر طبق نوشته‌های تاریخ‌نگارانی که وضع ظاهری این پادشاهان را توصیف کرده‌اند او هخامنشیان موهای خود را فر می‌زده‌اند و به پشت شانه می‌کرده‌اند.

حسن پیرنیا در جلد دوم کتاب ایران باستان به نقل از کنت کورث می‌نویسد: « تزئینات داریوش (سوم) زینت‌های دیگران را از خاطر می‌زدود؛ قبای ارغوانی او در وسط با نقره ملیله‌دوزی شده بود و ردای "شنل" او که از زر می‌درخشید مزین بود به دو قرقی که یکی روی دیگری افتاده با منقار ضربت‌هایی به او می زد و هر دو را از زر بافته بودند. بالاخره از کمربند زرین او قمه‌ای آویخته بود که غلافش تماما مرصع و خود کمربند شبیه زنان بود.»

شاهان هخامنشی در هنگام مرگ نیز با البسه زیبا و گران‌سنگ مشایعت می‌شده‌اند. پریچهر رحیمی در کتاب "تاریخ پوشاک ایران" از قول اومستد در توصیف مراسم خاکسپاری کورش می نویسد: «نسای (جسد) کورش را در تابوتی از زر گذاشتند که بر تختی نهاده شده بود که پایه‌هایش از زر ساخته شده بود. میزی برای برات گذاشته بودند که بر آن شمشیرهای کوتاه پارسی، گردن‌بندها، و گوشواره‌هایی از سنگ گرانبها در زرنشانده بودند. سندس (گونه‌ای دیبای لطیف و نازکِ بافته شده از زر و سیم) و کتان دوخت بابل، تنبان‌های مادی، جامه‌های آبی، ارغوانی و رنگ‌های دیگر، لباس کاوناکس و لباس‌های گل و بوته‌دار بابلی، همه را روی هم چیده بودند تا پادشاهِ تازه درگذشته با شکوه و شایسته و آیین درست به جهان نیاکان آریایی‌اش درآید.»

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 9:22  توسط ذکریا آقاپور  | 

داستانِ زیر جامه با داستانِ آدم و حوا و با شرمِ انسان از عریانی‌اش در برابر خداوند آغاز می‌شود. در کتاب مقدس در باب دوم از سِفر پیدایش می‌خوانیم:

«مار که از همه‌ی حیوانات صحرا هوشیارتر بود به حوا گفت از میوه‌ی درختی که وسط باغ است بخورَد تا چشمانش باز شود و مانند خداوند عارف نیک و بد باشد. درخت معرفت در نظر حوا خوش‌نما آمد، میوه‌اش را گرفت و خورد و به شوهر خود هم داد و او نیز از آن میوه خورد. آنگاه چشمان آنها باز شد و فهمیدند که عریان اند. پس برگ‌های انجیر به هم دوختند و سترها برای خودشان ساختند. خداوند در این لحظه آدم را صدا کرد. آدم که از عریانی‌اش شرم داشت خودش را از خداوند پنهان کرده بود. گفت: چون آواز تو را در باغ شنیدم ترسان گشتم، زیرا که عریانم. پس خودم را پنهان کردم.» (کتاب مقدس)

با این حال مردم‌شناسان اعتقاد دارند انسان نه از روی شرم، بلکه بیشتر از روی عقل برای حفظ آلت تناسلی‌اش از گزندِ نور آفتاب و سرما و باد و بوران نخستین زیرجامه را از برگ و پوست درختان و پوست حیوانات برای خود فراهم آورد و ستر عورتش کرد.
با این حال زیرجامه در آن زمان تنها پوشش انسان بود و با پیدایش تمدن، وقتی که انسان از پارچه جامه‌ای برای خود فراهم آورد، آنچه که زیرِ آن جامه می‌پوشید به زیرجامه در معنای مورد نظر ما بدل گشت.

در تمدن مصر، کاهنان و شاهزادگان و اشرافزادگان و فراعنه دو پیش‌بند نخی روی هم می‌پوشیدند تا خود را از دیگران متمایز کنند. پیش‌بند نخی که به تن نزدیک بود، ساده بود اما پیش‌بند دوم که روی این پیش‌بند ساده تن می‌کردند نقش و نگار داشت.
زنان درباری مصری هم سینه و عورت‌شان را با پارچه می‌پوشاندند و به لباس اهمیت می‌دادند و تلاش می‌کردند با لباس‌های آراسته و پیرایه‌دار خود را ممتاز جلوه دهند.
زنان یونانی به رخت زیر و بخصوص به سینه‌بند علاقه‌ی زیادی داشتند. زن یونانی با پارچه یا چرم پستان‌هایش را می‌پوشاند. این سینه‌بند که آن را استروفیوم (Strophium) می‌خواندند نخی داشت که زیر سینه گره می‌زدند تا پستان برجسته‌تر و زیباتر به نظر آید.

استاد جلال خالقی مطلق در مقاله‌ای به زیبایی کمال مطلوب در تاریخ ایران می‌پردازد و در این مقاله نشان می‌دهد که در ایران باستان زنی زیبا بود که بلندبالا و سفیدرو و پستان‌هایش برجسته باشد.
زنان در ایران باستان هم مانند زنان یونانی پستان‌هایشان را با پارچه می‌پوشاندند و با نخ گره می‌زدند تا پستان‌هایشان برجسته‌تر و زیباتر جلوه کند و به یک معنا به زیبایی کمال مطلوب نزدیک‌تر شوند.

زنان رومی رسمِ سینه‌بند را از زنان یونانی و ایرانی گرفتند و اضافه بر آن پارچه‌ای به عورت‌شان می‌بستند و این تکه پارچه را از پس و پیش آن قدر بالا می‌کشیدند تا عورت‌ و باسن‌شان پوشانده شود و سرانجام آن را با لیفه به کمر گره می‌زدند. این پوشش را سوبلیگاکولوم (Subligaculum) می‌خواندند.

این دو پوشش به بیکینی در روزگار ما شباهت داشت و وقتی که می‌خواستند ورزش کنند این دو تکه رخت زیر را عریان می‌کردند و در اوقات دیگر زیر دامن‌ می‌پوشیدند که به آن تونیکا (Tunika) می‌گفتند.

تونیکا را هم مردان و هم زنان رومی می‌پوشیدند و مهم‌ترین جامه‌ی آنان بود. تونیکا در واقع ردایی بلند بود و پیش از آن که زیرجامه باب شود، تنها همین ردا را به تن می‌کردند.
دامن ردای مردان چین‌دار بود و آن را توگا (Toga) می‌خواندند. به زودی مردان رومی هم بر گرته‌ی زیرجامه‌ی زنان زیرجامه‌ای برای خود فراهم آوردند. از آن پس بود که زیرجامه‌ی مردانه در غرب مرسوم شد.
 

 

 

زیرجامه‌های نخی، پشمی و ابریش ایرانیان
در این زمان صنعت پارچه‌بافی در ایران رونق داشت و بافندگان ایرانی پارچه‌‌ی ابریشمی و پشمی را با بهترین نقش و نگارها و زیباترین رنگ‌‌آمیزی‌ها به چینیان و هندیان و رومیان عرضه می‌داشتند. ابریشم‌بافی و ملیله‌دوزی را که از دیگران آموخته بودند به حد کمال اعلای زیبایی در هنر و صنعت رسانده بودند. پارچه‌ی ایرانی در بازارهای کرانه‌ی فرات و در ارتاکزاتا و در بازارهای روم عرضه می‌شد.

اشراف ایرانی با لباس و مرکب و اسباب تجمل و زر و زیور خود را از دیگران ممتاز می‌کردند و زنان جامه‌های ابریشمین می‌پوشیدند.
از این رو هرچند بدبختانه از فرهنگ زیرجامه در ایران نشانه‌ی درستی در دست نیست، اما به دلیل این داد و ستدهای بازرگانی و فرهنگی که ایرانیان با غرب برقرار کرده بودند می‌توانیم تصور کنیم که زنان و مردان ایرانی زیرجامه‌های نخی، پشمی و ابریشمی می‌پوشیدند و با بهترین نقش‌ها و رنگ‌های زیبا و با ملیله‌دوزی این زیرجامه‌‌ها را می‌آراستند و اگر این گونه آراستگی‌ها در نزد توده‌ی مردم رواج نداشت، دست‌کم اشراف ایرانی از آن برخوردار بودند.

زیرجامه‌‌ها پس از اسلام
پس از زوال تمدن روم به دست بربرها و ژرمن‌ها و انشقاق امپراطوری روم به دو بخش شرقی و غربی، بربرها به لباس و مُد کاملاً بی‌اعتناء بودند. از میان فرهنگ پوشاک تنها ردای رومی یا توگا قبول عام یافت و از آن پس در غرب زیرجامه و فرهنگ زیر جامه کاملاً فراموش شد.
در زمان خلیفه‌ی دوم، وقتی اعراب در دشت نهاوند به جنگ ایرانیان رفتند، فرمانده‌ی ارتش عرب که نعمان نام داشت، نماینده‌ای به نام مغیره به نزد ایرانیان فرستاد.

در تاریخ طبری آمده است که افسران ایرانی لباس‌ و کلاه و کمربندهای زیبا به تن داشتند و در چادرهایی از پارچه‌ی استبرق به سر می‌بردند که با فرش‌های زیبا که یکی از آنها در تمام نجد و حجاز به چشم نمی‌خورد فرش شده بود.
مغیره با پیرهن بلند که عرب‌ها آن را دشداشه می‌خوانند و عبای عادی که به تن داشت، در مقابل آن مردمی که در لباس‌های فاخر و درخشان قیمتی غرق بودند ناچیز جلوه می‌تمود.

اما سرنوشت ایران از سرنوشت روم جدا نبود و همان‌گونه که بربرها امپراطوری روم را درنوردیدند، عرب‌ها هم دودمان ساسانی را برانداختند. با این حال سرنوشت ایران با سرنوشت امپراطوری اسلامی گره خورد و ایرانیان توانستند بخشی از زبان و فرهنگ خود و از جمله فرهنگ پوشاک را حفظ کنند. پوشاک زرتشتیان و روستائیان مناطق مختلف ایران بر درستی این نظر دلالت می‌کند.

مردان ایرانی پیراهن آستین کوتاه با دامن کوتاه و کمربند پهن می‌پوشیدند و زنان کوهستان‌نشین بر روی شلیته بلند و لیفه‌دار پیراهن بلند یا نیمه بلند به تن می‌کردند. شلیته را از پارچه‌ی گلدار می‌دوختند و پرچین و شکن بود و لیفه داشت و پیراهن بلند روی آن می‌افتاد.

از این رو حتی اگر به دلیل کمبود پارچه از زیرجامه صرف‌نظر می‌کردند، می‌توانیم تصور کنیم که شلیته حکم زیرجامه را داشت. در مناطق ساحلی گیلان زنان زیر شلیته شلوار مشکی می‌پوشیدند که تا ساق پا می‌رسید. این شلوار به منزله‌ی زیرجامه بود.
در عروسی ایرانی رسم بود که داماد پس از خواستگاری از عروس یک قواره چادر، یک دست پیراهن، یک تنبان، یک جفت کفش، دو جفت جوراب، دو پستان‌بند، یک زیرجامه و میوه و شیرینی بر چندین مجمع می‌نهاد و روانه‌ی خانه‌ی پدر عروس می‌کرد. این رسم نشانگر این است که فرهنگ زیرجامه از دیرباز در میان ایرانیان وجود داشت و حمله‌ی اعراب نتوانست این رسم را براندازد.
 

 


برو که آزاد‌کرده‌ای عورت خویشی
 زین‌العابدین رهنما در کتاب «زندگانی امام حسین» گزارشی تاریخی از جنگ صفین به دست می‌دهد و می‌نویسد که در این جنگ یک روز عمروعاص که بر فلسطین حکومت می‌کرد و به طمع حکومت بر مصر با معاویه همدست شده بود به میدان آمد و مبارز طلبید.
حضرت علی جلو او درآمد. عمروعاص که می‌دانست حریف حضرت علی نیست به پشت افتاد و برای این که خود را از دست علی نجات دهد عمداً پای خود را بالا برد و پیراهنش روی شکمش افتاد و عورتش نمایان شد. علی همان دم صورتش را برگرداند و گفت: لعنت خدا بر تو باد. برو که تو آزاد‌کرده‌ی عورت خویشی.
از این داستان چنین برمی‌‌آید که در آن زمان اعراب به پوشیدن همان دشداشه و عبا قناعت می‌کردند و با وجود آن که با تمدن ایرانی و بیزانس آشنا شده بودند فرهنگ پوشاک‌شان دگرگون نشده بود.

در قرون وسطی هیچکس زیرجامه نمی‌پوشید
در قرون وسطی در غرب نه مردان و نه زنان، هیچکس زیرجامه نمی‌پوشید. از قرن سیزدهم میلادی به بعد به تدریج نوعی ردای نخی در اروپا مرسوم شد که زنان و مردان زیر جامه‌هایشان به تن می‌کردند. ردای زنان بلند بود و تا قوزک پا را می‌پوشاند. ردای مردان کوتاه بود و به کمر می‌رسید.

این ردا گرم بود و باعث می‌شد که پارچه‌ی ضخیم و نامرغوب لباس‌هایی که در آن زمان مرسوم بود پوست را نیازارد. این گونه زیرجامه‌ها را شب و روز از تن جدا نمی‌کردند. روزها حکم عرق‌گیر و زیرجامه را داشت و شب‌ها به جای پیرهن خواب از آن استفاده می‌کردند.
اواخر قرون وسطی در اروپا نوعی شلوار کوتاه باب شد. برخی اشخاص متمول این شلوارک را زیر جامه‌ی خود به تن می‌کردند. به این دلیل که مردم کوچه و بازار هنگام قضای حاجت می‌توانستند آن ردای دراز را بالا بزنند و کارشان را بکنند، زیرجامه قبول عام نیافت.
 
از قرن هجدهم به بعد مردم به پوشاک و مد توجه بیشتری نشان دادند.
با آغاز دوره‌ی روشنگری از طریق دربارِ اسپانیا فرهنگ مُد و پوشاک در میان اشرافیت اروپا فراگیر شد. در آن زمان سینه‌ی صاف را زیبایی کمال مطلوب می‌دانستند و به این جهت زنان تلاش می‌کردند با سینه‌بند برجستگی سینه‌هایشان را بپوشانند.
با این حال کشاورزان و دیگر طبقات اجتماعی همان ردای بلند را که در قرون وسطی مرسوم بود به تن می‌کردند. برخی بازرگانان متمول چندین ردا داشتند که از آن میان برخی سوزن‌دوزی و ملیله‌دوزی بود.
از اواسط قرن هجدهم میلادی به بعد مردم به پوشاک توجه بیشتری نشان دادند و از آن زمان بود که صنعت مد به تدریج شکل گرفت.
زیرجامه به رنگ سفید بود و از کتان یا نخ تولید می‌شد. در آن زمان مردم متوسط به بهداشت‌شان بیشتر می‌رسیدند و زیرجامه را به دلایل بهداشتی به تن می‌کردند. از اواسط قرن نوزدهم به بعد زیرجامه به شکل امروزی طراحی و ابداع شد.

در سال ۱۸۷۶ میلادی ارتش پروس نوعی زیرجامه‌ی پشمی را به پوشش سربازانش افزود. از آن پس صنعت تولید زیرجامه شکوفا شد و هم‌زمان درک مردم از زیبایی هم دگرگون گشت. مردم به زیرجامه به تدریج خو گرفتند و انواع زیرجامه‌ها با طرح‌ها و نقش‌ها و رنگ‌های گوناگون به بازار آمد.
در این میان به زیرجامه‌ی زنان بیشتر توجه می‌شد و از این پوشش نمادی برای تن‌کامگی ساختند و پرداختند و به بازار آوردند، و با تأکید بر تن‌کامگی بود که بازار زیرجامه‌ی زنانه و مردانه را گسترش دادند.
 

 

زنان قاجار، پاهای‌شان را با دامن، شلوار یا شلیته می‌پوشاندند (عکس:تاریخ اقتصادی ایران به روایت اسناد)

 
شلیته یا تنبان
پیش از مشروطه زنان در اندرونی پیراهن بلند می‌پوشیدند که تا روی زانو می‌رسید. پیراهن از پارچه‌ی قلمکار توری، ابریشمی، کرباس، مخمل، نخ و حریر به رنگ‌های نارنجی، آبی، سبز و سفید بود. زنان پاهای‌شان را با دامن، شلوار یا شلیته می‌پوشاندند.

اگر می‌خواستند از اندرونی بیرون بروند، روی این پوشش چاقچور به تن می‌کردند که نوعی شلوار گشاد و بلند زنانه بود. در واقع تنبان نوعی زیرجامه بود که با لیفه یا بند به زیر شکم می‌بستند و اگر آن بند را می‌کشیدند تنبان از تن جدا می‌شد.
چاقچور به رنگ‌های متنوع بود و پای زنان را از گزند گرد و خاک در امان نگاه می‌داشت. زنان شهری روبند هم می‌زدند و با سگک یا قزن‌قفلی به پشت سر می‌بستند.
جنس سگک از طلا یا نقره یا برنج بود و جنس روبند از نوعی پارچه‌ی کتان بود که از موصل به ایران می‌آوردند. در سفرنامه‌ی ابراهیم بیک نویسنده گزارشی از وضع پوشش زنان پیش از مشروطیت به دست می‌دهد.
 
او می‌نویسد که در آن زمان زنان بی‌بند و بار شلیته می‌پوشیدند و موی سر را با چادر می‌پوشاندند اما در همان حال که جلو در خانه نشسته بودند میان پای آنان عریان بود. نویسنده‌ی سیاحتنامه‌ی ابراهیم بیک با مقایسه‌ی پوشش زنان اروپایی و ایرانی از حجاب خرده می‌گیرد و حجاب را یکی از دلایل عقب‌ماندگی ایرانیان و مانع تجدد می‌پندارد.
در زمان حکومت پهلوی به تدریج پوشش زنان و مردان غربی در ایران مرسوم شد و انواع زیرجامه‌های مردانه و زنانه به بازار آمد. زیرجامه‌ی کاپیتان و تریومف از مارک‌های معروف در آن دوره بود.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 9:20  توسط ذکریا آقاپور  | 

کشف قصر ملکه سبا در اتیوپی
تهران - خبرگزاری ایسکانیوز: یک گروه از باستان شناسان دانشگاه هامبورگ آلمان در بیانیه ای اعلام کردند بقایای قصر ملکه افسانه ای سبا را در شهر اکسوم واقع در اتیوپی کشف کرده اند.
به گزارش روز جمعه بخش فرانسه گروه بین الملل باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز" به نقل از فرانس پرس، در بیانیه دانشگاه هامبورگ آمده است: بقایای کاخ ملکه افسانه ای سبا که در قرن دهم قبل از میلاد زندگی می کرد، در زیر بقایای کاخ یک پادشاه مسیحی کشف شد.
منلک پسر ملکه سبا که حاصل ازدواج وی با حضرت سلیمان بود،کاخ ملکه سبا را ویران کرده و کاخی دیگر رو به سوی ستاره سیروس که آن را می پرستید، ساخت.
تحقیقات این باستان شناسان در اتیوپی در سال 1999 آغاز شد. این محققان سعی داشتند تاریخ اتیوپی و کلیسای ارتدکس این کشور را مشخص کنند./   دانلود اخراجي ها 2
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:44  توسط ذکریا آقاپور  | 

Iran, 2000–1000 b.c.
 
 
Cylinder seal and modern impression: worshipper before a seated ruler or deity; seated female under a grape arbor, early 2nd millennium B.C.; Old Elamite period
Iran
Serpentine; H. 1 1/4 in. (3.2 cm)
Purchase, Howard Phipps Foundation Gift, 1987 (1987.343)
 
One version of the Mesopotamian presentation scene, showing a figure standing directly before the king, has been transformed into a distinctly Elamite image on this seal. Two seated figures are depicted with their right (in the impression) arms extended, holding cups; before them stands a male figure in a long robe next to a table. While the first seated figure, probably the ruler, wears a wrapped robe and sits on a throne, the second, perhaps his queen, is enveloped in a wide, flounced garment and is elevated on a platform beneath an overhanging vine. In the field are a crescent and a spade or dagger.
 
 
 
 
Roundel with the head of a "hero" surrounded by caprids, 14th century B.C.; Middle Elamite period
Southwestern Iran
Bitumen, traces of silver and gold foil; H. 3 5/8 in. (9.2 cm)
Gift of Norbert Schimmel Trust, 1989 (1989.281.24)
 
This roundel, carved out of bitumen, was originally overlaid with silver and gold foil. Finely incised in the center is the head of a hero figure with long hair parted down the middle, ending in three curls on each side. The figure is separated from a row of seven recumbentt rams by a double rope-pattern band. The outer border is the same rope-pattern. The roundel would have been attached to another object as a decorative element. Several similar roundels were excavated at the Middle Elamite sites of Haft Tepe (ancient Kabnak) and Susa. The style of the hero's face and delineation of his features are seen in Elamite art as well.
 
 
 
 
Helmet with divine figures beneath a bird with outstretched wings, 14th century B.C.; Middle Elamite period
Southwestern Iran
Bronze; gold foil over bitumen; H. 6 1/2 in. (16.5 cm)
Fletcher Fund, 1963 (63.74)


This example of military headgear is elaborately decorated with three figures on the front. The central one is a male water deity who holds a flowing vase at his chest. He has a multiple horned crown, a beard, curled hair, and a mountainlike or scale pattern on the lower body like the one on the background. The top of the garment crisscrosses his chest. He is flanked by two female deities with horned crowns who hold their hands up in supplication. Their robes are flounced and they wear necklaces and bracelets. Hovering over the figures is a raptor-like bird with carefully delineated feathers. At the back is a decorated tube that may have held an actual feather plume. All of these elements were carved from bitumen and overlaid with silver and then gold foil with incised decoration, a technique that, along with the style and types of the figures, point to Elam as the source. The water god might be either the Elamite Inshushinak or Napirisha, similar to Ea, the Mesopotamian god of the sweet waters.
Such a helmet would have been worn by a warrior of high rank, and perhaps on special occasions rather than in actual battle. The representations of protective and important deities could certainly have been apotropaic for the wearer.
 
 
 
 
Standard top, late 2nd millennium B.C.; Middle Elamite period
Southwestern Iran
Bronze; H. 11 3/4 in. (29.8 cm)
Harris Brisbane Dick Fund, 1957 (57.13.1)


One of a pair, this cast bronze element was attached to a pole by the curved tang at the bottom. A hollow ring with ropelike ridges and incised rosettes in between is surmounted by a solid-cast striding male figure wearing a knee-length belted garment and boots with upturned toes. A snake supports his front foot. He holds an object, possibly an animal, at his chest while raising the other hand in a gesture of supplication. He has both a mustache and beard, and his hair projects slightly at the front. He is flanked by two solid recumbent horned animals whose haunches are attacked by crouching dogs. The style of the male figure and the snake point to Elam as the place of manufacture. The meaning of such an unusual composition is not known, but similar male figures are found among Elamite votive images.
 
 
IRAN, 8000–2000 b.c.
 
 
 
Storage jar decorated with mountain goats, early 4th millennium B.C.; Chalcolithic period, Sialk III 7 type
Central Iran
Ceramic, paint; H. 20 7/8 in. (53 cm)
Purchase, Joseph Pulitzer Bequest, 1959 (59.52)


Traditions of making painted pottery flourished in agricultural villages and nomad camps throughout the Near East by the Late Neolithic period of the seventh millennium B.C. These early ceramics were made by hand in a variety of techniques, including coil, mold, and slab construction, and served as cooking, serving, and storage vessels.
This large storage jar is a masterpiece of early pottery making. Produced in the early fourth millennium B.C. on the Iranian plateau, in a style known from excavations at the site of Tepe Sialk, it is a large buff-colored jar painted with dark brown designs. The geometric decoration on the upper portion of the vessel divides it into three panels. In each of these panels is the stylized image of an ibex shown in right profile, highlighting the great arch of its exaggerated horns. The ibex was the most common motif in prehistoric ceramics of highland Iran, perhaps because of its symbolic significance as prey to hunters.
 
 
 
 
 
 
Kneeling bull holding a spouted vessel, 3100–2900 B.C.; Proto-Elamite period
Southwestern Iran
Silver; H. 6 3/8 in. (16.3 cm)
Purchase, Joseph Pulitzer Bequest, 1966 (66.173)


Soon after the political transformations of the Uruk period in southern Mesopotamia, similar innovations—includin g writing and cylinder seals, the mass production of standardized ceramics, and a figural art style—developed around the city of Susa in southwestern Iran, an area in which the predominant language was Elamite. While most of these innovations were adapted from Mesopotamian examples, they took on distinctive Elamite characteristics in Iran.
This small silver bull, clothed in a garment decorated with a stepped pattern and holding a spouted vessel, shows a curious blend of human and animal traits. The large neck meets distinctly human shoulders, which taper into arms that end in hooves. Representations of animals in human postures were common in Proto-Elamite art, possibly as symbols of natural forces but just as likely as protagonists in myths or fables. The function of this small masterpiece remains uncertain. Traces of cloth found affixed to the figure suggest that it was intentionally buried, perhaps as part of a ritual or ceremony.
 
 
 
 
 
 
Head of a ruler, ca. 2300–2000 B.C.
Iran or Mesopotamia
Arsenical copper; H. 13 1/2 in. (34.3 cm)
Rogers Fund, 1947 (47.100.80)


During the later third millennium B.C., successive territorial empires ruled Mesopotamia. The first—the Akkadian empire (2350–2150 B.C.)—was centered at Agade, a city still not located by archaeologists but probably near modern Baghdad. The Akkadian language of this empire was a Semitic language that differed greatly from Sumerian, which previously had been the predominant language of Mesopotamia. In addition to its political and economic innovations in administering a large territory, the Akkadian court produced innovative art in a powerful and naturalistic style. This magnificent head portrays a king of the late third millennium B.C. Its heavy-lidded eyes, prominent but unexaggerated nose, full lips, and enlarged ears all suggest a portrait of an actual person. While the date and place of manufacture of this piece have been much debated, its apparent similarity to the magificent bronze head found at Nineveh makes a late third millennium date most likely. The headdress, however, is similar to that of later Middle Elamite small figurines found at Susa, one of gold and the other of silver. The eyes, eyebrows and nose also seem to render a related ethnic type. In the case of the copper head, the statue may have been made for an Iranian ruler. The head is cast almost solid (making it extremely heavy); a dowel hole at the base would have served to join it to a body or other support, most likely for display in a temple setting.
 
 
 
 
 
 
Chlorite vase with overlapping pattern and three bands of palm trees, ca. 2700–2350 B.C.
Gulf region or southern Iran
Chlorite; H. 9 1/4 in. (23.5 cm)
Gift of J. Pierpont Morgan, 1917 (17.190.106)


Vessels carved of a gray-green stone in what is called the "Intercultural Style" were made in the greater Gulf area as well as in southern Iran. At the site of Tepe Yahya in Iran, workshops were found with vessels and the raw materials—chlorite or steatite—for their manufacture, dating to the mid-third millennium B.C. The stones were available in the nearby hills. Fragments of containers were also found at sites in the Gulf area. Vessels decorated in this style were found across the ancient Near East from Syria to the Indus Valley, evidence of the flourishing long-distance trade of the times.
This piece has a tall shape with flaring rim and is carved in alternating bands of an overlapping mountainlike pattern and date palm trees. The repertoire of motifs of the "Intercultural Style" includes vegetal, architectural, and abstract or naturalistic representations of people and animals.
Many excavated examples have been found in palaces and temples or in graves of the privileged classes in major urban centers, including Sumerian (Early Dynastic) Mesopotamia. The vessels may also have been valuable for their contents.
 
 
 
Iran, 1000 b.c.–1 a.d.
 
 
 
Cup with a frieze of gazelles, early 1st millennium B.C.
Northwestern Iran, Capsian region
Gold; H. 2 9/16 in. (6.5 cm)
Rogers Fund, 1962 (62.84)

 
A number of cups similar to this one have been found in the excavation of the rich burials at Marlik, a site southwest of the Caspian Sea in northern Iran.
On the body of the cup, four gazelles, framed horizontally by guilloche bands, walk in procession to the left. Their bodies are rendered in repoussé and are detailed with finely chased lines to indicate hair and musculature. The projecting heads were made separately, as were the ears and horns, and were fastened invisibly in place by a colloid hard-soldering, a process much practiced in Iran involving glue and copper salt. The hooves and eyes are indented, probably to receive inlays.
 
 
 
 
Spouted jar and stand, 9th century B.C.; Iron Age II
Excavated at Hasanlu cemetery, northwestern Iran
Ceramic; H. 8 1/2 in. (21.7 cm)
Rogers Fund, 1960 (60.20.15)


Hasanlu in northwestern Iran is best known as the site of a citadel that flourished for centuries before it was destroyed in about 800 B.C, most likely by an army from Urartu in eastern Turkey. Thousands of artifacts of terracotta, bronze, iron, gold, silver, and ivory were recovered from monumental buildings, which were characterized by an elaborate entrance and a large central hall with columns and bases that might have supported thrones.
This typical gray ware jar on a stand was found in one of the burials in the cemetery of Hasanlu. The bodies of such vessels are often fluted, quadrooned, or decorated with grooves. The handles are frequently raised higher than the vessel rim with a thumb rest like modern beer mugs. Such vessels are found only at Hasanlu burials but may also have served as objects of daily use.
 
 
 
Lion head terminal, Iron Age II, 9th century B.C.
Northwestern Iran; Excavated at Hasanlu
Bronze; 4.8 x 2.17 in. (12.19 x 5.51 cm)
Rogers Fund, 1963 (63.109.1)


This powerful snarling lion has a slightly protruding tongue. The animal's muzzle is wrinkled and solid spheres form the eyes. The object is one of a pair (its partner is in Tehran). It is cast solid in the form of a lion's head, with a hollow cylindrical neck with four openings near the base and a solid tang below. When excavated, no other object or material was found near the pair to give a clue to their function, although they may have been placed on an article of furniture, perhaps at the top of the uprights of a chair.
 
 
 
 

Pin with recumbent lion, Iron Age II, 9th century B.C.
Northwestern Iran; Excavated at Hasanlu
Bronze; 2.28 x 5 in. (5.79 x 12.7 cm)
Purchase, Mrs. Constantine Sidamon-Eristoff Gift, 1961 (61.100.10)

One of the most characteristic objects from Hasanlu is the so-called lion pin. Over sixty have been excavated at the site, most in Burned Building II, where they are associated—in groups of one, two, or three—with the many skeletons of individuals killed within the building at the time of its destruction. The pin, presumably used to fasten a garment, is a solid bronze reclining lion with the front paws extended and joined at the rear to an iron pin. A bronze chain attached to a loop created by a curve in the tail held the pin securely to the garment. The lion pins found at Hasanlu vary in size and weight as well as in decorative details. This example has a long mane running the length of its back. An upward curling tongue protrudes from its wide gaping mouth, and globular eyes are set on either side of its flattened head.
 
 
 
 
Bird handles from a bowl or basin, Iron Age II, 9th century B.C.
Northwestern Iran; Excavated at Hasanlu
Bronze; 4.25 x 3.94 in. (10.8 x 10.01 cm)
Purchase, Mrs. Constantine Sidamon-Eristoff Gift, 1961 (61.100.3a,b)

 
These handles were once fixed, each by three rivets, to a hammered bronze shallow bowl or basin. They are in the form of stylized long-necked birds with outstretched wings and tail; a fixed rectangular handle rises from the wing tips. Each bird head, which faced out from the bowl, projects slightly forward, with a herringbone pattern on the beak and neck, and the eyes etched in simple concentric circles. The wings and tails are decorated by incised herringbone patterns to suggest separate feathers. Such bird-head protome attachments are represented in Near Eastern art in the round on buckets and cauldrons as well as on bowls and basins. They were popular in Assyria and Iran during the ninth and eighth centuries B.C.
 
 
 
Standard top, 8th–7th century B.C.
Luristan, western Iran
Bronze; H. 6 1/2 in. (16.5 cm)
Gift of Laura White and Fred Randolph, 1996 (1996.82.1)


In the early first millennium B.C., inhabitants of the mountainous region of western Iran known today as Luristan manufactured an astonishing variety of bronze objects, including weapons, standards, jewelry, horse ornaments, and vessels, most of which have been recovered from cemeteries. The nature of the society, economy, and language that produced these bronzes is not known with certainty but they may have been predominantly nomadic.
This standard top would have been joined to a pole or other support. It is not certain how such a standard would have been used, but it may be significant that the very few examples of this type excavated have been found only in graves. The object depicts a scene of long-standing significance in ancient Near Eastern art, that of the "master of animals." The man holds in each hand the throat of a demonic creature, while human and bird heads appear below.
 
 
 
 
Relief: two servants bearing food and drink, 358–338 B.C.; Achaemenid period, reign of Artaxerxes III
Excavated at Persepolis, southwestern Iran
Limestone; H. 34 1/16 in. (86.5 cm)
Harris Brisbane Dick Fund, 1934 (34.158)


The monumental art and architecture of the Achaemenid period are best exemplified by the ruins of Persepolis, the large ceremonial capital of the empire originally built by Darius I (r. 522–486 B.C.) and expanded by his successors. Persepolis is located thirty miles northeast of Shiraz in the southwest Iranian province of Fars. There, the Hall of One Hundred Columns and the Throne Room of Darius and Xerxes exhibit characteristic features of Achaemenid architecture— large square rooms, the ceilings of which are supported by many columns. Some of the columns in the Throne Room have been reconstructed and stand more than sixty-five feet high. The column capitals were decorated with the foreparts of bulls, lions, and griffins carved in the round.
Most characteristic of Achaemenid sculpture are the slabs carved in low relief that decorate the various stairways leading to the ceremonial buildings. Representations of hundreds of alternating Persian and Median servants bringing food and drink for a royal feast are on the walls of several palace stairways at Persepolis. This relief fragment depicts a Persian mounting a stairway and holding a heavy water- or wineskin on a tray. Ahead of him on the top step is an armed Median holding a covered vessel. The form of the skin container and the size and style of the figures suggest that the relief derives from the time of Artaxerxes III (r. 358–338 B.C.) and adorned either the restored Palace of Darius or that called Palace H.
 
 
 
Belt or harness ornament with an eagle and its prey, 1st century B.C.–1st century A.D.; Parthian period
Iran
Gold inlaid with turquoise; W. 3 5/16 in. (8.4 cm)
Gift of J. Pierpont Morgan, 1917 (17.190.2055)

 
This solid gold ornament is in the form of a roundel with two projecting elements that have slots for the attachment of a strap. The rim of the roundel, consisting of eighteen thumbnail-shaped cells for turquoise inlay in the manner of some Sarmatian roundels, frames the openwork figure of an eagle in high relief. Grasping a small, crouching animal in its talons, the bird perches in three-quarter view, facing right, with its chest extended and the rest of its body receding into the background. Its wings are outspread, the one on the left seen emerging from behind the swelling of the chest and the one on the right receding into the back plane. The body and legs carry ridges and linear patterning to suggest the texture of feathers. The bird's head is in profile, with a cell for the prominent ear, a protrusion at the eye area, a curved beak, and a downcurved line for the mouth. The entire figure is worked in the round, although the back is distorted and not as carefully finished as the front.
The eagle's prey has been variously identified as an antelope, a goat, and a hare. Turquoise is inlaid in its large ear and in several places on its body. The tabs on either side of the roundel have cells for inlays at the corners in the form of debased acanthus leaves.
This piece is one of a pair; its mate, in the British Museum, London, depicts an eagle facing the opposite way. It was thought by Ernst Herzfeld to be part of a treasure found in 1910–11 in a chamber tomb near Nihavend in Iran. Herzfeld speculated that this trove had belonged to an aristocratic Parthian family and had originally included a group of Roman gold coins of the first to second century A.D. that surfaced independently in modern times. Another related piece of jewelry, found in excavations at Dalverzin Tepe in Iran, can be dated archaeologically to the first century A.D.
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 17:59  توسط ذکریا آقاپور  | 

کهن­ترین نقاشی متحرک جهان به نمایش درمی­آید
 
جام متحرک شهر سوخته در میان «گزیده‌ای از ده‌هزار سال تمدن و هنر ایران» به نمایش عمومی‌ در می‌آید.
نخستین تصاویر متحرک جهان با 5 هزار سال قدمت به همراه بیش از 150 شی‌ منحصر به فرد از 7 خرداد در نمایشگاه گزیده‌ای از ده هزار سال تمدن و فرهنگ ایران به نمایش در می‌آید‌.
محمد رضا کارگر مدیر موزه­ی ملی ایران با بیان این مطلب که جام متحرک شهر سوخته در میان آثار انتخاب شده برای نمایشگاه «گزیده‌ای از ده‌هزار سال تمدن و هنر ایران»  قرار دارد؛  گفت : «در انتخاب اشیای این نمایشگاه سعی شده است آثاری انتخاب شود که ویژگی‌های منحصر به فرد داشته باشند و جنبه زیبایی شناختی آن­ها نیز مورد نظر قرار گیرد. از سوی دیگر تا کنون نیز به طور عمومی به نمایش در نیامده باشند. جام سفالین متحرک شهر سوخته نیز یکی از این اشیا است.»
سال 1983میلادی باستان شناسان ایتالیایی حاضر در شهر سوخته به هنگام کاوش در گوری 5 هزار ساله، جامی را پیدا کردند که نقش یک بز همراه با تصویر یک درخت روی آن دیده می‌شود. باستان شناسان پس از بررسی این شی دریافتند نقش موجود بر آن برخلاف دیگر آثار به دست آمده از محوطه‌های تاریخی شهر سوخته، تکراری هدفمند دارد، به گونه‌ای که حرکت بز به سوی درخت را نشان می­دهد.
هنرمند نقاشی که جام سفالین را بوم نقاشی خود قرار داده، توانسته‌ است در 5 حرکت، بزی را طراحی کند که به سمت درخت حرکت و از برگ آن تغذیه می­کند. در سفال‌های «شهر سوخته»، که از متمدن‌ترین و پیشرفته‌ترین تمدن‌های باستانی در پنج هزار سال پیش است، نقش بز و ماهی بیش از هر نقش دیگری دیده می‌شود. ساکنان این منطقه از بز و ماهی بیش از هر حیوان دیگری برای ادامه حیات بهره می­بردند و به همین دلیل است که این دو حیوان بخش عمده­ای از تصاویر به دست آمده در شهر سوخته را تشکیل می­دهند. اما کشف جام سفالین با نقاشی متحرک ثبت شده روی آن، در میان سفال‌های این منطقه بی‌مانند است. این نقاشی، حرکت تصاویر را در کوتاه‌ترین زمان ممکن روی جامی با دهانه ای 8 سانتی متری نشان می‌دهد. در دیگر سفال‌های یافته شده در شهر سوخته نقوش متفاوتی دیده وجود دارد که برخی اوقات تکرار شده‌اند، اما حرکتی در آن­ها دیده نمی‌شود.
از نگاه باستان‌شناسان، این کشف نشان دهنده­ی آن است که مردمان شهر سوخته بسیار باهوش، هنرمند و در زمان خود پیشرو بوده‌اند. از این جام 10 سانتی‌متری که روی یک پایه استوار شده، برای نوشیدن استفاده می‌کردند.
محمدرضا کارگر با اشاره به این که به جز این شی و درفش شهداد، اشیا  این نمایشگاه از هزاره­ی هفتم پیش از میلاد تا دوران قاجاریه قدمت دارند، اشیای نخبه‌ای هستند که تا کنون شرایط نمایش پیدا نکرده است، افزود : «ممکن است برخی از این اشیا در زمان کاوش به نمایش درآمده باشد اما جمع محدودی از آن‌ها دیدن کرده‌اند. با توجه به این که این نمایشگاه قرار است قبل از آغاز بازسازی موزه ایران باستان برگزار شود، تلاش کردیم تا مجموعه‌ای منحصر به فرد را ارایه دهیم.»
نمایشگاه «ده هزار سال تمدن و هنر ایران» قرار بود بهمن سال 85 برگزار شود که به دلیل آماده نشدن کاتالوگ نمایشگاه و شرایط برگزاری به سال 86 موکول شد. این نمایشگاه ساعت سه روز دوشنبه هفتم خردادماه در طبقه­ی دوم موزه­ی ایران باستان با حضور اسفندیار رحیم مشاعی رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و جمعی از میهمانان به طور رسمی افتتاح می‌شود.
نمایش تصویر پویا (متحرک) روی جام یافت شده از شهر سوخته
به خاطر حجم بالای عکس باید کمی درنگ کنید
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 20:33  توسط ذکریا آقاپور  | 

 

غرفم تو نمایشگاه صنایع دستی

 

گروه موسیقی سنتی بناب

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 20:26  توسط ذکریا آقاپور  | 

نوروز در آذربايجان شوروي، يادگار آشو زرتشت

تهران _ ۸ فروردين ۱۳۸۴ _ میراث خبر
گروه فرهنگ:

عيد نوروز به عنوان عيد رسمي و ملي جمهوري آذربايجان بين مردم ارزش خاصي دارد. عيد نوروز كه فرهنگ‌ها و باورهاي باستاني مردم آذربايجان و ارزش‌هاي اسلامي را در خود جمع كرده است در زمان شوروي سابق ممنوع بود اما مردم در چارچوب محيط خانواده و محل زندگي توانستند اين عيد را زنده نگه دارند.
اتحاد جماهير شوروي يك امپراطوري بود. بيش از يك صد قوم و ملت به اجبار متعهد شده بودند و به عنوان مردم شوروي معرفي مي‌شدند. فرهنگ مردم شوروي به ظاهر رنگ ملي داشت اما محتواي آن سوسياليستي بود. دولت شوروي در زمينه زبان و فرهنگ ملي به خاطر التفاتي كه به زعم خود نشان داده بود كه سعي داشت تاريخ و فرهنگ هزار ساله، آداب و رسوم و اعتقادات ديني مردم را به صورت حساب شده از ميان بردارد. در آن زمان همه آداب و رسوم تاريخي و اعياد از جمله عيد نوروز به عنوان ميراث مضر گذشتگان تبليغ و اعياد جديد و ساختگي شوروي جايگزين آنها مي‌شد.
اول ژانويه نخستين روز سال ميلادي به عنوان عيد عمومي مردم برگزار و عيد ملي _ اسلامي نوروز به عنوان باقيمانده دين و ارتجاع معرفي مي‌شد.
علي‌رغم اين سياست‌ها مردم آذربايجان در عمق ضمير خود آداب و رسوم و باورها و اعتقادات ديني خود را حفظ مي‌كردند. روشنفكران، شعرا و نويسندگان آذربايجان پس از مرگ استالين تلاش كردند تا يك بار ديگر عيد نوروز را احيا كنند. براي اولين بار، در سال 1967 بود كه «شيخعلي قربانف» دانشمند و نويسنده ميهن دوست آذربايجان سعي كرد عيد نوروز به صورت كاملا آشكار از طرف مردم برگزار شود ولي او و برخي از گروه‌ها مورد تعقيب دولت شوروي قرار گرفته و از كار بركنار شدند و از آن به بعد نيز به برگزاري عيد نوروز اجازه داده نشد.
علي‌رغم ممنوعيت‌هاي موجود به مناسبت عيد نوروز نغمه و داستان‌سرايي مي‌شد. بر بچه‌هايي كه در اين ايام به دنيا مي‌آمدند اكثرا اسامي‌اي مانند نوروز و بايرام مي‌گذاشتند. مردم نوروز را و نوروز مردم را زنده نگاه داشته بود. نوروز موجوديت ملي مردم را نشان مي‌داد و با اعياد بيگانه‌ شوروي تفاوت‌هاي اساسي داشت.
پس از استقلال جمهوري آذربايجان در 18 اكتبر 1991 عيد نوروز از خانه‌ها به محله‌ها و سپس به ميادين شهرها گسترش يافت و تبديل به يك آيين و مراسم رسمي شد. اينك براساس رسوم بعد از پايان چله كوچك، مردم خود را براي استقبال از عيد نوروز آماده مي‌كنند. براي اعضاي خانه، لباس نو و براي بستگاني كه قرار است به ديدارشان رفته شود هديه‌هايي خريداري مي‌شود. خانم‌ها، دختران و عروسان به خانه‌تكاني مي‌پردازند. همه سعي دارند تا با خانه‌اي تميز، لباس‌هاي جديد و با روحيه‌اي شاداب وارد سال نو شوند. مردم بدون آنكه در جريان سال‌هاي شمسي قرار بگيرند عيد نوروز را اول سال مي‌دانند. نوروز بهار آرزوهاست. سالي است كه با زنده شدن دوباره طبيعت، نور اميد و خوشبيني را در قلب انسان‌ها روشن مي‌كند. نوروز براي اميدها و آرزوها نقطه آغازين است.
در آذربايجان براي سفره عيد تداركات به خصوصي وجود دارد. خانواده‌هايي كه به ندرت برنج مي‌خورند براي سفره عيد حتما پلو تهيه مي‌كنند. در برخي از شهرها و روستاها همانند ايران سفره هفت‌سين مي‌چينند.
مراسم عيد در آذربايجان از روز سه‌شنبه (چهارشنبه‌سوري) آغاز مي‌شود. در اين روز مردم در حياط خانه‌ها يا در محله‌ها، آتش روشن مي‌كنند. با تفنگ‌ها و با گلوله‌هاي مخصوص به تيراندازي مي‌پردازند و همه جا را روشن مي‌سازند. هر كس به اندازه توانايي‌اش از روي آتش مي‌پرد و مي‌گويد: «همه دردها و رنج‌هايم بر آتش ريخته شود.»
از ديگر خصوصيات بارز عيد نوروز آن است كه مردم از آن به عنوان عيد صلح و دوستي و وحدت و يكپارچگي ياد مي‌كنند و طبق آيين‌هاي باستاني، آنهايي كه قهر هستند آشتي مي‌كنند و قهر و كينه از ميان برداشته مي‌شود.
مراسم عيد نوروز كه از چهارشنبه‌سوري آغاز مي‌شود تا 21 مارس ادامه دارد. در آذربايجان بر خلاف ايران مراسم سيزده‌بدر برگزار نمي‌شود. تنها روز 21 مارس تعطيل است اما حال و هواي نوروز هنوز ادامه دارد.
عيد نوروز كه احترام به آتش، آب و سرسبزي را در خود حفظ كرده است يادگار زردشت بزرگ با سه اصل مهم گفتار نيك، پندار نيك و كردار نيك است.

با تشکر از دوستان بازدید کننده با این همه نظر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 21:1  توسط ذکریا آقاپور  | 

 
« كسب درآمد از فروتل »
دوستانتان را به يك شغل پردرآمد و آسان دعوت كنيد : « جزئيات »
Email: